pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ریخت‌شناسی خرس
مصطفی اوصانلوی
صحبت از زیبایی و زیبایی‌شناسی به عنوان یک پدیده‌ی تکاملی شاید کمی خسته‌کننده و یا کوربینانه باشد. چه، دوستانمون در بخش روانشناسی تکاملی علاقه‌ی زیادی دارند، به اینکه علل همه‌چیز را پیدا کرده و یا به چند عامل کوچک تقلیل دهند. چنین صحبتی برای دهان اینجانب گران آمده، نامبرده را مجبور کرده از جای دیگری شروع کند. صحبت از حوریان زیبارو و مردان گشاده‌سینه را به کناری نهد. از خرس‌های کوچک ملعبه‌ی کودکان بگوید. که گاهِ خواب در بغل گرفته، می‌فشارندشان در فیلم‌ها. و یا عروسک دخترکان خنده‌روی صورت‌گرد بافتنی که یک دست در دست کودکان در هوا پیچ و تاب می‌خورند و بر زمین کشیده می‌شوند. چه در ریخت اینان است که این چنین محبوب کودکانند. دو چشم و یک منحنی به جای یک لبخند گل‌و‌گشاد با یک سر گرد یا همان اسمایلی و البته قابلیت بغل‌شدن، جزو اولین اشکالی است که کودکان تازه‌به‌دنیا‌آمده به آن واکنشی همانند خنده و خوشی نشان می‌دهند و در آنان نوعی احساس امنیت ایجاد می‌کند. اما صحبت از این نیز نیست که صحبت از پرویز است. مستر آف آکتوری ایران. پرویز پرستویی گرد‌صورت و گرد‌شکم که اولین چیزی که در ذهن من تداعی می‌کند، همین خرس‌هایی است که در بالا ذکر آن رفت، به جمجمه شیرازی می‌نماید و به بدن نیز. اگر شیرازی‌ها را از آنجا که شیراز مرکز پارسیان بوده قاطی به خون آریاییِ زیاد بدانیم و ترکانی را نیز که بعدها به آن مهاجرت کرده‌اند در نظر آوریم، این جمجمه‌ی مکعبی و قدرتمند و این بدن کوتاه با پایین‌تنه‌ی کوتاه آقای پرستویی که مناسب دویدن نیست اما به کار حرکت از جاهای صعب‌العبور و سخت‌گذر می‌خورد، آن وقت معنی پیدا می‌کند، هرچند که آریایی‌ها بیشتر دشت‌نورد بودند تا کوهنورد اما دشتشان چیزی مثل لرستان نبود؛ دشت وحشی‌تری بود مثل مغول‌ها. و همین قاعده در مورد ترکان. اما خود پرویز همدانی است. من اطلاع چندانی در مورد صورت این مردم ندارم، اما خصوصیاتی که در مورد شیراز گفتم به نظر در مورد همدان مصداق بیشتری هم دارد. مضاف به اینکه جمجمه هر چه گردتر و کوتاه‌تر گردد کمتر گرما را خارج می‌کند و برای مناطق سرد خوب است. و جمجه‌ی پرستویی زوایای تیز شیرازی‌ها را ندارد. من همیشه در مورد پرویز پرستویی حسی دوگانه داشته‌ام. این حس مسلماً از بازی خوب او اثر پذیرفته اما او به نظر مصداق جمله‌ی «خوشگل نیست ولی به دل می‌نشیند» است.



مدت‌ها به این فکر می‌کردم که چه چیزی این گرما و صمیمیت را در این چهره به وجود آورده. مشابه این وضعیت در مورد ملعبه‌ی مردان جاده و بار صادق است. حتما همگی این کامیون‌های قدیمی بنز را از نزدیک دیده‌اید، با آن هیبت عظیم و چهره‌ی دوست‌داشتنی، بسیار شبیه آقای پرستویی‌اند. (برای ماشین‌بازها اضافه کنم که همان سری ال را می‌گویم) لپ‌های بزرگ که جای خود را به گلگیر داده‌اند و چراغ‌هایی کم‌ارتفاع و بینی پهن و فک عریض که همان جلو پنجره و کاپوت پهن و منحنی این کامیون‌هاست.همگی این حس را در انسان القا می‌کنند که اگرچه محکم و سخت است اما گرم و صمیمی و قدیمی است؛ شاید به خاطر این آقای پرستویی نقش جدیدی کمتر بازی می‌کند و اکثراً از همان آدم‌های قدیمی است. دقت کنید بیشتر در آگهی‌های محصولات نو است، آن‌هایی که در مورد تاریخ مصرفند مثل مد، جوانی با صورت کشیده و چشمانی شبیه گربه که گویی به تو حمله می‌کند بصارتاً، هرچند که می‌شود این را به سلیقه‌ی عموم نسبت داد ولی این نظر هم قابل بررسی است. می‌ماند یک سؤال با پاسخ روشن که نسبتِ این صمیمیت و آقای پرستویی و کامیون بنز و خرس‌های کودکیمان در چیست؟
نظرات (۵)