pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
من این همه نیستم آقای هانتی
اشکان خیل‌نژاد
«از جسم خود بگیر و بر جان خود بیفزای.» امام علی (ع)

+ خشکسالی و دروغ

مقدمه: ناگفته پیداست كه دوستی‌های بزن‌درروی دنیای نو، بر خلاف اسلاف پیشین خود به سادگی آغازشان، خاتمه می‌یابند. در سال‌های اخیر، تیپ-مدل روابط تغییر كرده و گویی همه به نوعی در انتظار گودوی خود هستند، به طوری كه چه دختر و چه پسر در انتظار شرایط بهتری‌اند و مدام همدیگر را در حالت تعلیق و آب‌نمك قرار می‌دهند. این شرایط در ملموس‌ترین شكل خود یعنی در نوع صداكردن طرف مقابل تجلی پیدا می‌كند، برای مثال اگر در گذشته همدیگر را «گلم، نازم، عشقم، عمرم و زندگیم» صدا می‌زدند امروزه «برادر، عمو تپلی، دایی جونمی و دوستِ فقط اجتماعی» خطاب می‌كنند. با تمام این رویکردها، هنوز هستند پسرانی كه خواهان دوستی‌های پایدار و عاشقانه‌ترند و فقط در پی روابط نیمبند نیستند. برای تحقق چنین شرایطی در دنیای غدار امروزین شما دوستان باید معضلات و پدیده‌های دنیای جدید را كه در اكثر دختران ریشه دوانده شناسایی نمایید و با راهكارهای پیشنهادی ارائه‌شده با آنان مقابله کنید. این پدیده به قرار زیر است:

پدیده خود-کار پنداری:
*تشریح پدیده: این پدیده به طور ضمنی و از لحاظ زیست‌شناختی، همگام با بلوغ جنسی دختران، در آنان رشد و نمو می‌یابد و تا زمان مرگ هم ادامه دارد. طی این پدیده زنان خود را به صورت خودکار صاحب بلامنازع تامه‌ی امور، حتی مردان می‌شمارند و با تمام قوا و نیروهای خود سعی بر آن دارند همه چیز را چه در مسایل خرد و چه کلان بر وفق مراد خود تغییر دهند، که البته این اقدام در نوجوانی و جوانی آن هم به صورت آزمایشی، متأسفانه بر روی پسران اتود می‌شود. این بحران که عوام از آن به عنوان «مدیریت زنان» یاد می‌کنند، در نمودار دوستی پس از دوران «ظهور و ثبوت» دختران قرار می‌گیرد.

*نشانه‌شناسی پدیده: داستان از آنجایی آغاز می‌شود که دختران فقط و فقط برای ارضای روحیه‌ی فوق‌الذکر، پس از گرفتن دوستان پسر، آن‌ها را با کامنت‌های بی‌معنی و صحبت‌های درِگوشی در جمع‌ها و حتی تماس‌های بی‌وقفه و بی‌وقت، طعمه قرار داده و با زیرکی مثال‌نزدنی، خودشان را موذیانه وارد زندگی شخصی آن‌ها می‌کنند و پسران معصوم را همچون عروسک‌هایِ ماپت به آرامی و ظرافت تمام به دست می‌گیرند و شروع به گرداندن مقتدارانه‌ی آنان نزد دوستان همجنس خود برای قدرت‌نماییِ بیشتر می‌کنند. پس از گذشت تنها کمی از نزدیکی -که از آن به عنوان «دوران ظهور دختران» می‌توان نام برد- پسران، بند را آب داده و رازهای مگوی زندگی خود را تحت تماس‌های روزانه و بعضاً شبانه، برای دختران افشا می‌کنند و دختران هم فرصت را مغتنم شمرده و با لبخندهای نمکین و البته حساب‌شده، مادامی که پسران خود را از لحاظ اطلاعاتی مثل یه کودکِ معصوم عریان می‌کنند، آنان در مغز پیچیده‌ی خود شروع به تحلیل و واکاوی و دسته‌بندیِ داده‌هایِ آنان می‌کنند و پسران ابله هم سرمست از دقت و البته تأیید ظاهری آنان حماقت خود را قطع نکرده و بی‌وقفه و به صورت تساعدی ادامه می‌دهند و تا آن‌جایی پیش می‌روند که ذهن دختران کاملاً از اطلاعات فردی آنان اشباع گشته و حالا درست زمانی است که دختران آمادگی مستولی شدن بر سوژه‌ی مورد نظر را در خود احساس می‌کنند، و وارد فاز دوم می‌شوند -که می‌توان از آن به عنوان «دوران ثبوت دختران» یاد کرد-.
از این نقطه است که تازه دختران دست به اقدام متهورانه‌ای در رابطه می‌زنند و برای «خودهمه‌کاره‌شدن» و تسلط بر امور از روی ناچیزترین آزادی‌های پسران مثل خواب، وارد عمل می‌شوند؛ برای مثال می‌گویند: «عزیزم فردا کی بیدار می‌شی؟ نه قربونت برم خیلی دیره... صبح خودم با یه تک بیدارت می‌کنم که خواب نمونی و به کلاست برسی...» در نگاه ظاهری این اقدام او بسیار مفید و قابل احترام است، ولی در سطح عمیق‌تر جریان، او توانسته یک گام به جلوتر برای «خود-کارکردن» خود در دنیایِ پسر حرکت کند. این اقدام او همین‌گونه و با قشر ظاهری محبت‌آمیز با جملات زیر ادامه می‌یابد:
«ساره دوستم می‌گفت وقتی موهات رو می‌دی بغل بانمک‌تر می‌شی، یه لحظه بده بغل... آره ها بذار این‌جوری باشه! اصلاً به من چه!» (تسلط بر ظاهر پسر)
«می‌شه یه خواهشی بکنم؟ دیگه با این حسام جلوی من نیا... نمی‌دونم آخه یه جوریه... پسر خیلی خوبیه ها... ولی فکر می‌کنم به من... نه پسر خوبیه... هیچی ولش کن اصلاً جدی نگیر... (تسلط بر روابط پسر)
«وای فیلم «تی اس تیز» رو دیدی؟ بی نظیرِه... بازیِ «راب مارتین» توش فوق‌العاده‌ست (اصلاً این آدم کی هست؟ نقشِ هشتِ فیلم)... اِی! بازیِ «ناتالی» هم بد نیست... ولی «راب مارتین» یه چیز دیگه‌ست... ترکونده... فقط «راب مارتین»... -و از فردا آن پسر در جست‌وجوی فیلم‌های این بازیگرِ درِپیت خود را به آب و آتش می‌زند و مدام نام او را در ذهن مسحور‌شده‌اش تکرار می‌کند- (تسلط بر سلایق هنری پسر)
«الو... الو... صدات رو ندارم. (چاخانکی) کجایی مگه؟ الو... با دوستاتی؟ ساعت الآن یک ربع به هشته، منم که تند می‌خوابم، سریع برو... منتظرم عزیزم سریع بری خونه ها... (محدودکردن پسر)
ناگفته نماند که جملات فوق در بدایت امر کاملاً با رنگ و لعاب محترمانه ادا می‌شود ولی پس از چند ماه به سمت جملات امریِ زیر سوق می‌یابد:
«الآن سر چه کاری هستی؟ اِ... من هم باید تو پروژه باشم... از ندا هم اصلاً خوشم نمیاد بندازش بیرون، فهمیدی اُزگل؟»
«مامانت نمی‌تونه یه ١۰ دقیقه‌ی دیگه زنگ بزنه؟ نمی‌میره که! بچه‌ننه‌یِ گه... بوق ممتدِ تلفن»
«حوصله‌ت رو ندارم... گم شو از جلوی چشمم... من و تو به درد هم نمی‌خوریم... بای اَنینه»
این دیالوگ‌ها ادامه پیدا می‌کند تا سوژه مبدل به یک پسرِ منزوی، بدون رفیق، بد تیپ، ساعت هشت خونه برو، بی‌سواد و بدترکیب بشه؛ یعنی همان موجود روبه‌زوالی که دختران برای بقایِ خود به آن نیازمندند. شاهدان عینی از اوضاع اسفناک‌تری مبتنی بر زوال شخصیتی دوستان خود هم گزارش می‌دهند، که طی آن پسری که از تماس‌های زیاد دختر می‌نالید، امروزِ روز، در خماریِ تنها یک میس کوچک است و همسان یک موجودِ نا آشنا و ربات‌گونه، فقط و فقط در تمام مدتِ روز به دختر و چگونه خوشحال کردن او و ترتیب اثر دادن خواسته‌هایش -حتی اگر چیپ باشند- فکر می‌کند و مدام و دقیقه به دقیقه با چک کردن موبایل‌اش (پیامک و زنگ) در انتظار اندک محبتی از سمت مقابل است ولی افسوس...
درست است، کار تمام شده، شما بازی را باخته‌اید و خیلی شیک به پدیده «خود-کار پنداری» دختران جواب مثبت داده‌اید و آنان را آماده کرده‌اید تا سوژه‌ای دیگر پیدا کنند و شما را به جمع پسران شکست‌خورده راهنما باشند و در خفا و مجالس خصوصیِ دوستان خود پز زنانگی دهند. اما...

*راهکار: همه‌ی ما پسران می‌پنداریم که حین مواجه‌شدن با این پدیده‌ی خوفناک باید سریعاً پا پس بکشیم و فرار را بر قرار ترجیح دهیم؛ یکی از راه‌ها همین است ولی نتیجه‌ی ‌آن چیزی جز تنهایی، انزوا و منفی‌بافی و پلیدانگاریِ دخترانِ لطیف نیست. بله دخترانِ لطیف؛ چرا که پدیده‌ی فوق که این همه پسران از آن می‌نالند یک امر انتسابی است نه اکتسابی، و اتفاقاً ما پسران می‌توانیم با راهکار ذیل و با بصیرت و شناخت کافی از این پدیده در دوران دوستی به نفعِ خود از آن استفاده کنیم.
در نخستین گام باید قبل از «دوران ظهور» -که ذکر آن رفت- دختران را در دسته‌های زیر اَرِنج کرد:
١- همکارِ صمیمی
۲- هم‌کلاسیِ نزدیک
۳- دافِ رها یا مطلقه
۴- قوم و خویشِ همسن و پولدار
۵- دوستِ نزدیکِ دوستت
۶- بقیه‌ی موارد (النادر کالمعدوم)

در گام دوم وقتی دیدید دختری بدون انتخاب خودتان، از هر یک از گروه‌های فوق به سراغتان آمد، با رویی باز و دستانی گشاده او را پذیرا باشید؛ هول نشوید. شاید او قصد دوستی با شما را ندارد و طعمه‌ی خود را قبلاً برگزیده است و شما سوژه‌ی بعدی یا حتی بعدی‌تر هستید. به هر روی، هرگاه دیدید با تعدد زنگ، پیامک و احیاناً احساسات کاذب و آنی از طرف جنس مؤنث روبرو شده‌اید، احساس خطر کرده و عزم خود را جزم کنید. او خیلی ظریف شروع می‌کند پیرامون تکراری بودن روزهای زندگی‌اش، اهداف دوردستِ آینده‌اش، گذشته و حال خودش و خاندانش و البته عدم اعتمادبه‌نفس‌اش با شما وارد بحث شدن و توقع دارد که شما هم هر چه سریع‌تر دم را به تله داده و سیر تا پیاز زندگیتان را برایش به صورت نجوا و رازگونه تعریف نمایید، تا او بتواند آن‌ها را ثبت و ضبط کند و بر اطلاعات فردی‌اش از شخص شما اضافه نماید.
در این لحظه شما می‌توانید با یک حرکت نرم و زیرکانه بازی را به نفع خود پیش ببرید و آن به این شرح است که: در مقابل اطلاعات او، شما شروع به پراکنده‌گویی از گذشته و حالِ خود و اهداف دیروز و فردا کنید و خاندان و قبیله خود را لحظه‌ای نکوهش و دمی ستایش کنید، هیچ وقت هم آمار درستی از دوستان نزدیک، مخصوصاً از جنس مؤنث به او ندهید؛ این اقدام شما ۲ حسن در پی دارد:
١- او نمی تواند داده‌های گرفته را درست در ذهنِ فعال‌اش طبقه‌بندی نماید و دچار آشفتگیِ باور می‌شود، و بدین ترتیب هیچ‌گاه شخصیت حقیقی شما نزد او افشا نمی‌گردد و او فقط قادر به شناخت شخصیت حقوقی شما، آن هم از طرف دیگران است.
۲- نزد خود می‌گوید: «عجب مردِ پیچیده و عجیبی»، که بی‌شک باعث محبوبیت دو چندان شما نزد او می‌شود. و او هم بی‌خودی از شما در ذهن‌اش غولی می‌سازد دست‌نیافتنی؛ غافل از این‌که شما اصلاً شخصیتِ عجیب و مرموز و زیرکی نیستید و اتفاقاً مثل بقیه طبیعی رفتار می‌کنید، شما فقط و فقط یک مقدار راه برخورد با دختران را آموخته‌اید آن هم با پس و پیش گفتن حقایق زندگیتان، همین.
دختران که تا الآن می‌پندارند شما را بی‌کم‌وکاست شناخته‌اند بدون آمادگی وارد گام دوم یعنی «مرحله‌ی ثبوت» می‌شوند و سعی دارند گاماس‌گاماس بر تمام ارکان خطیرِ زندگیتان چیره شوند، ولی چون در مرحله‌ی قبلی به بلوغ و پختگی نرسیده‌اند، در این مرحله سردرگم رفتار می‌کنند. برای مثال شما در جایی به او گفته‌اید که: «وای خدا، صبح ها اکثراً خواب‌آلود سر کلاس‌های عمومی حاضر می‌شم. نمی‌دونم چه کنم.»
او هم این حرف شما را به فال نیک گرفته و در صدد بیدارکردن شما از خواب برمی‌آید، که یکهو می‌بیند شما با اولین بوق، گوشی را برداشته و لقمه‌ای در دهان می‌جنبانید که یعنی: من صبحونه هم خورده‌م، کجایِ کاری! و او گیج‌تر می‌شود و شما جذاب‌تر.
تا می‌توانید با او از بحث‌کردن پیرامون سلایقتان (اعم از هنری، کاری، ظاهری و...) بپرهیزید، چرا او که تا این‌جا خود را شکست‌خورده می‌بیند، مدام می‌خواهد با شما سر هیچی به مخالفت بپردازد، تا شاید از این راه حداقل خود را به شما اثبات نماید؛ پس بحث هنری نکنید؛ اصلاً.
شما پس از به فعل رساندن اقدامات فوق، نه تنها دست یازیده‌ی او را از زندگیِ شرافتمندانه‌ی خود قطع نمودید، بلکه به پسر رویایی‌اش نیز تبدیل می‌شوید، چرا که او هنوز نتوانسته شما را تارومار نماید و بی‌شک به دلیل حس تکراری‌نبودنی که از شما سراغ دارد، حتی نمی‌تواند به شخص دیگری هم فکر کند؛ حال که شما آن روحیه‌ی «خود-کار پنداری» را در زنان تهی کردید می‌توانید به صورت مثبت از آن نیرو در لحظات خوش دوستی استفاده نمایید، یعنی از این زمان به بعد شما قادرید او را به کارِ پر مشقتِ «مدیر برنامگی در دوستی» و حتی شخصی بگمارید. وظایف او از قرار زیر می‌شود:
١- خرید تنهاییِ کادو، برای مهمانی‌هایی که با هم دعوتید.
۲- یادآوری لحظات مهم زندگیتان وقتی فراموش کرده‌اید. مانند روزهای تولدِ دوستانِ مشترک، مادرتان.. .خلاصه نقشِ مهم تقویم.
۳- مدیریت مالی. هنگامی که کاملاً آس و پاسید او می‌تواند ذخیره‌ی مالیِ خوبی محسوب گردد؛ و به رویتان هم نمی‌آورد.
او نه تنها از انجام این وظایف احساس بردگی نمی‌کند، بلکه احساس خرسندیِ وافری هم دارد، چون هی شما در گوشش باید عاشقانه زمزمه کنید: «عچیچم اگر تو نبودی من هیچی نمی‌شدم، من بی‌تو حتی نمی‌تونم شلوارم رو بالا بکشم. تو منو آدم کردی. فقط تو...»

اِن شاءَاللهُ تَعالی وَحدَهُ العَزیز
واَلحَمدُلِلهِ رَبِّ الَعالمین
وَالصّلاة علی مُحَمّد و آلِه و اَصحابِهِ اَجمَعین
چهارم ربیع الثانی ١۴۳١
اشکان خیل نژاد
نظرات (۲۶)