pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ Le fabuleux destin d'Amélie Poulain
حمیدرضا رفعت‌نژاد



شروع فیلم با جزئیاتی‌است که شاید به نظر مضحک بیایند. حرکت یک مگس از کنار جوی آب، ثابت ماندن دو گیلاس روی میزی که به شدت توسط باد حرکت می‌کند و پیرمردی که از تشییع جنازه‌ی یکی از دوستانش باز می‌گردد و نام او را از دفترش خط می‌زند. در این لحظه‌ است که نطفه‌ی قهرمان فیلم شکل می‌گیرد و پس از نه‌ماه به‌دنیا می‌آید. املی در شرایطی معمولی و در دنیایی طبیعی متولد می‌شود. هیچ ویژگی خاص مادرزادی ندارد.

تنهاست، پدر و مادرش به‌شدت منظم و مبادی‌آداب هستند و بیشتر از آن که برای او نقش پدر و مادر را بازی کنند، نقش معلم و پزشک را بازی می‌کنند. و این ماجرا تا حدی‌ است که هنگامی که پدرش او را لمس می‌کند، به قدری هیجان‌زده می‌شود که ضربان قلبش به‌طور غیرطبیعی بالا می‌رود. این باعث می‌شود که پدرش یک عمر به اشتباه‌ خیال کند که او مریض است و برای همین نگذارد به مدرسه برود و یا مسافرتی داشته باشند. شبیه این شرایط برای ماهی املی هم وجود دارد. که در واقع خود اوست، و نمی‌تواند این شرایط تکراری را تحمل کند، دست به خودکشی می‌زند و پس از ناموفق بودنش، به دل رودخانه باز‌می‌گردد. کاری که خود املی هم باید آن‌را انجام دهد. همه‌ی این عوامل او را در دنیای خودش منزوی می‌کند، ارتباطش را با دیگران محدود می‌کند.

برای او دنیایی که خودش تعریف می‌کند معنی می‌دهد. چه در زمان کودکی و بازی کردن با اسباب‌بازی‌هایی که در دنیای او زنده‌هستند و یا صفحه‌ی موسیقی‌ای که با رنگ درست می‌کند و یا عکاسی از ابرها به شکلی که خودش آن‌ها را می‌بیند. به سبک خودش انتقام می‌گیرد. همچنین در بزرگسالی‌اش دنیایی بر مبنای رویاها و خوشی‌هایی که کودکانه و سهل‌الوصول هستند بنا می‌کند. انتقامش هم به سبک خودش است، مانند کاری که با خواربارفروش انجام می‌دهد. او انسانی نیست که از چیزهایی که مردم عادی لذت می‌برند، لذت ببرد. حتی رابطه‌ی جنسی هم برایش جالب نیست. در عوض از دست بردن در کیسه‌ی حبوبات، شکستن یخ روی دسر، انداختن سنگ در رودخانه لذت می‌برد. بعضاً خیلی از عادات دیگران را به سخره می‌گیرد، مانند سؤالی که چند زوج در حال معاشقه هستند و این تعداد برایش مهم است نه خود عملی که انجام می‌شود.



در این‌جا قرار نیست اتفاقی از منبعی خاص رخ دهد. معجزه‌ای در کار نیست. حتی مرگ مادر املی، با این که در مقابل کلیسا و پس از مراسم دعا و نیایش رخ می‌دهد، عاملی از جنس دنیای عادی دارد، توریستی کانادایی که قصد خودکشی دارد و احتمالاً دچار روزمرگی‌ای شبیه دیگرانی که در فیلم هستند شده‌است. مانند پیرزنی که در کما است و دائماً خواب است و پس از آن قرار است تا ابد بیدار باشد و نخوابد. و یا اهالی کافه که هرکدام برای خودشان مسائلی دارند که مدام درگیرش باشند و به فکر هیچ تغییری نباشند. املی خودش را فرشته‌ی خوشبختی دیگران می‌کند، و اصراری ندارد که کسی بفهمد او آن کارها را انجام داده.

این مشکل برای خود املی هم وجود دارد، تا این که آن صندوقچه را پیدا می‌کند. و به فکر این می‌افتد که آن را به صاحبش برساند، و این به معنای تغییر در زندگی خودش و دومینیک برودروتو است -کسی که خودش در کودکی شبیه نینو بوده‌است و به دنبال جمع کردن کلکسیون کودکی، اما وقتی بزرگ شده‌است آن‌ها را فراموش کرده-. و پس از آن، این ماجرا برای دیگران پیش می‌‌آید و املی خودش را مأمور آن می‌داند که در زندگی دیگران تغییر ایجاد کند. و آن‌ها را از وضع موجودشان بیرون بیاورد.
نقاش بیست سال است که یک تابلو را می‌کشد اما هیچ‌وقت نتوانسته حالت چشمان دختری را که درون تابلو است درست از آب دربیاورد، چون نتوانسته او را درک کند، و آن در واقع خود املی است، کما این‌که بعد از صحبت‌های او با املی، و روانکاوی شخصیتش، موفق می‌شود که حالت دختر درون تابلو را به خوبی بکشد.

شخصیت‌های دیگری هم هستند که خودشان به تنهایی به دنبال تغییر و فرار از این روزمرگی هستند، مانند لوسین، کارگر خواربارفروشی، که با وجود این که یک دست ندارد، اما در تمامی کارهایش همه‌ی خلاقیتش را به‌ کار می‌گیرد تا آن‌چه را که به‌طور عادی رخ می‌دهد تغییر دهد و شیرین‌ترش کند. مانند وقتی که برای نقاش چیزهایی می‌خرد اما آن‌ها را در پوسته‌ی کالاهایی دیگر قرار می‌دهد. این مسئله را در سکانسی که در کنار نقاش نشسته است و در مقایسه‌ی تابلو‌یش با تابلوی نقاش به خوبی می‌توان دید، به این صورت که لوسین، دید و نگاهی کاملاً اکسپرسیونیستی از تابلو دارد، و این در حالی است که نقاش سعی می‌کند دقیقاً مانند آن را بکشد.

نقاش نمی‌تواند از خانه بیرون بیاید، نمی‌تواند ارتباط برقرار کند، املی، با ضبط یک نوار ویدئو، ضمن این که به او یاد می‌دهد که می‌تواند از دوربینش برای ارتباط برقرار کردن با دیگران استفاده کند،‌ همانطور که در پایان فیلم او این استفاده را می‌کند، سعی می‌کند با تصاویری که ضبط کرده، حرف‌هایی را به او یاد بدهد. پیرمردی دهاتی‌ای که با این که یک پایش چوبی است، اما همچنان می‌رقصد و خوشحال است، و یا اسبی که در مسابقات توردوفرانس، وارد مسابقه می‌شود و از خیلی از آن‌ها جلو می‌زند، و این در واقع می‌تواند خود نقاش باشد، که شاید از جهات زیادی با شرکت کنندگان مسابقه فرق کند، اما می‌تواند وارد آن‌ها شود و ای بسا جلوتر از بقیه حرکت کند، و یا کودکان زیر آب که تصویری از معصومیت و زیبایی زندگی است که املی سعی می‌کند به او نشان دهد. و یا بسیاری از شخصیت‌های دیگر که برای هرکدام بازی‌ای سرهم می‌کند تا بتواند آن‌ها را تغییر دهد.



پس از آن‌که مشکلات زندگی دیگران حل می‌شود، املی، خودش را در‌می‌یابد که هنوز تنهاست و نیازمند کسی است که در زندگیش تغییر اساسی ایجاد کند. و این فرد باید کسی باشد که خصوصیات کودکانه داشته باشد، یعنی نینو. و همچنین فردی که در کودکی شبیه املی باشد، البته با این تفاوت که در جمع باشد، اما اذیت شود و کنار رانده شود. کسی که با این که در یک فروشگاه وسایل جنسی کار می‌کند، اما علایقش چیزهای ساده‌ای مانند کلکسیون عکس‌های پاره‌شده و یا جمع کردن اثر پا است. همچنین کار کردن‌ او در یک شهر بازی، نشان‌دهنده‌ی روحیه‌ی بچه‌گانه‌ی اوست که باعث می‌شود اشتراکات روحی‌اش با املی زیاد شود. و سرانجام بتوانند به هم‌ برسند.

یکی از مسائلی که دائماً در فیلم تکرار می‌شود، مرگ پرنسس دایانا است، که خبرش در دنیا پیچید و مدت‌ها بحث‌های زیادی درباره‌ی مرگش شکل گرفت. اما املی و در نگاه کلی‌تر، خود فیلم، به آن بی‌توجهی می‌کند. اولین بار هنگامی که املی صندوقچه را پیدا می‌کند، تلویزیون در حال پخش خبر مرگ دایانا است، او ابتدا جذب می‌شود، اما پس از یافتن صندوقچه با عصبانیت و به شکلی که گویا مزاحم کار اوست، تلویزیون را خاموش می‌کند. و یا هنگامی که روزنامه را برمی‌دارد، به جای آن‌که به عکس بزرگ دایانا توجه کند، به خبر کوچک پیداشدن محموله‌های پستی توجه می‌کند، و در تنها اظهارنظر درباره‌ی پرنسس، در اوج خوش‌بینی آن‌ را تحلیل می‌کند، این که او زیبا بود و مرد، و این خیلی بهتر از آن است که پیر و زشت باشد و بمیرد‍‍! و این می‌تواند به این معنا باشد که در زندگی چیزهای بیشتری برای دلخوشی وجود دارد تا مسائلی که شاید هیچ دخلی در زندگی انسان نداشته باشد. در این‌جا، مانند مرگ دایانا.
شیوه‌ی روایت فیلم، شیوه‌ای قدیمی‌است. راوی دانای‌کل دارد. و این از جهتی بعد فانتزی روایت را بالا می‌برد و آن را شبیه داستان‌های کودکان می‌کند، و از طرفی، روش خوبی‌است برای نشان دادن درونیات افراد مختلف هنگام رخ‌دادن اتفاقات. در قسمت معرفی پرسوناژها، این شیوه به شکلی کارآمد به کار گرفته شده‌است، مسائل ریزی را شرح می‌دهد که شاید قابل اعتنا نباشند، و این بعد کمدی آن را بالا می‌برد.
همچنین می‌تواند حس‌های بازیگران را تکمیل کند، وقتی املی چهره‌اش غمگین است، راوی هم تأکید می‌کند که املی غمگین است. و آن‌را شبیه کتاب‌های داستان بچه‌ها می‌کند که عکس بزرگی در صفحه است و نوشته‌ی پایینش، در واقع آن را شرح می‌دهد.



یکی از فیلم‌هایی که تأثیر بسیار زیادی در شیوه‌ی روایت و تدوین ژان‌پیر ژونه داشته، «ژول و ژیم» تروفو است. که در سکانس سینما رفتن املی، به این فیلم هم ادای دین می‌شود، هرچند به شکلی شیطنت‌آمیز و شوخ‌طبع. تدوین‌های سریع، دوربین در حال حرکت، نشان دادن تصاویر مستند برای توضیح یک واقعه، مانند تصویر مستند گاوبازی، گریه‌ی یک قهرمان،‌ و از همه جالب‌تر و به نوعی اوج استفاده از این تکنیک، در جاهایی که به صورت پیاپی از آن‌ها استفاده می‌شود برای روایت یک واقعه. مثلاً هنگامی که املی احساس می‌کند که به هیچ دردی نمی‌خورد، در تلویزیون تصاویری مستندگونه از تشییع جنازه‌ی خودش می‌بیند، در حالی که کارهای خوبی کرده اما کسی او را دوست ندارد، و شروع می‌کند برای خودش گریه کردن. و یا جایی که می‌خواهد جرئت و قدرت پیدا کند تا برای آشنایی با نینو پا پیش بگذارد، تصاویری از استالین می‌بیند که دارد نامه‌ای را دیکته می‌کند و می‌گوید که املی باید قدرت رویارویی با عشقش را پیدا کند و یا فلش‌فوروارد املی برای یافتن پاسخ دیرآمدن نینو به کافه که تصاویری پشت سر هم از جاهای مختلف پشت سرهم قرار گرفته و داستان ذهنی املی را برای شرح این واقعه نشان می‌دهد. اما این شیوه به جای آن‌که برای داستان تلخ و غمگین ژول و ژیم استفاده شود، برای یک فانتزی استفاده شده‌است. و به خوبی جواب‌گو بوده است.

رنگ فیلم برای ژونه بسیار اهمیت دارد، همانطور که در «شهر بچه‌های گمشده» و «اغذیه فروشی» دیده می‌شود. استفاده‌ از ترکیب رنگ سبز و قرمز، در این فیلم بسیار زیاد است. و تقریبا، به شکلی در تمام طول فیلم و در تمامی پلان‌ها حضور دارد. و آن هم سبز و قرمز پررنگ و بدون ناخالصی. که به ایجاد فضای فانتزی فیلم کمک به‌سزایی کرده‌است. البته او، فضاهای رنگی فیلم را از آثار نقاشی برزیلی وام گرفته است که این ترکیب در تمام تابلوهایش حضور دارد به اضافه‌ی رنگ آبی که به صورت تک‌شیء در برخی پلان‌ها دیده می‌شود که در تابلوهای آن نقاش هم وجود دارد.
نورها در فیلم، بیشتر به شکلی موضعی و اغراق شده استفاده شده‌اند. دقیقا مانند رنگ‌ها، که فضایی رویایی و داستانی را ترسیم می‌کند.

موسیقی «یان تیرسن»، یکی دیگر از عوامل شکل دهنده به فضای فانتزی فیلم است، محوریت سازهایی مانند آکاردئون، گلیسوفون و پیانو که فضایی گرم و کودکانه به فیلم داده‌است.
حرکت‌های دوربین، در برخی پلان‌ها، بسیار پیچیده‌اند، مانند پلانی که املی در حال انداختن سنگ در رودخانه‌است و یا جایی که به دنبال نینو می‌دود تا آلبومش را به‌ او بدهد. پلان‌هایی که بدون کات، چندین بار جهت حرکت دوربین تغییر می‌کند و به خوبی اجرا شده‌اند.

کلوزآپ‌ها و اکستریم‌کلوزآپ‌های ناگهانی، در برخی سکانس‌ها، بار کمیک فیلم را افزایش داده‌است. مانند جایی که املی خواربارفروش را دست‌ می‌اندازد. همچنین بازی‌های حرکتی مانند جایی که املی دارد نامه‌ها را می‌برد و بعد می‌چسباند که در هر مرحله، پس از فست‌موشن شدن، دوربین یک قدم جلوتر می‌رود.

یکی دیگر از شیوه‌های تدوینی که در فیلم هست، تلفیق تصویر فلاش‌بک یا فلاش‌فوروارد بر روی تصویر در حال پخش است، مانند تعریف کردن داستان کلکسیون ردپای نینو، برای املی، یا رویای املی هنگام درست‌کردن کیک در پایان فیلم، که شبیه کمیک‌بوک‌ها شده‌است که رویا‌ها را بالای سر افراد نشان می‌دهند.

اکثر قریب به اتفاق وقایع فیلم واقعی هستند، چیزهایی هستند که ژونه، در طول سال‌ها آن‌ها را در دفترچه‌ای جمع‌کرده و در این فیلم به تصویر می‌کشد، مانند کتابچه‌ی عکس‌های پاره‌شده که یکی از دوستان او آن کار را واقعاً انجام داده‌است، و این کلکسیون واقعاً وجود دارد. البته سکانس رساندن پیرمرد نابینا به مترو و تعریف کردن وقایع برای او، وام گرفته از رمان «مون‌پالاس» پل استر است.
اما آن‌چه این اتفاقات واقعی، و یک داستان عاشقانه‌ی نه‌چندان پیچیده را بارز می‌کند، فرم پرداخت آن از لحاظ تکنیکی و شخصیت‌پردازی و شیوه‌ی روایت آن است، و ژونه توانسته است این دنیا را به زیبایی هرچه تمام‌تر خلق کند.
نظرات (۴)