pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین آن‌ها
معین فرّخی
یک. یکی از تعلیق‌های همیشگی در سریال لاست، که می‌توانم بگویم سریال را هم بر این مبنا ساخته‌اند، حضور همیشگی «دیگران» است. همیشه دیگرانی هستند که شخصیت‌های دوست‌داشتنی ما در برابرشان صف می‌کشند. ولی دیگران چه کسانی هستند؟ دیگران آن‌هایی هستند که ما داستانشان را نمی‌دانیم، کارهایشان را می‌بینیم ولی دلیل کارهایشان را نمی‌دانیم. کلاً ما دنیای آن‌ها را نمی‌شناسیم. به همین خاطر، به نظر ترسناک و مرموز می‌آیند. ولی وقتی ما با آن‌ها هم‌راه می‌شویم و انگیزه‌ی کارهایشان را می‌فهیم، نه تنها دیگر ترسناک نیستند، که برایشان دل‌سوزی هم می‌کنیم. مثلاً دیگرانی که در فصل اوّل برای سقوط‌کننده‌های هواپیما خطرآفرین‌اند، بعدها در فصل سه محبوب ما می‌شوند. بن لاینس که در فصل‌های دو و سه مرموز و خطرناک بود، حالا جزئی از ما شده. ما او را درک می‌کنیم، برایش دل می‌سوزانیم و دوستش داریم.

دو. اصلاً این سایه‌ای که دیگران روی ما انداخته‌اند، همیشه موضوع جذابی برای فیلم‌ها و کتاب‌ها بوده. در دنیای مردانه، زن‌ها دیگران هستند. خارجی‌ها دیگرانِ وطن‌پرست‌ها هستند. مرده‌ها دیگرانِ زنده‌ها. موجودات فضایی دیگرانِ آدم‌ها. حیوانات دیگرانِ ما و ما آدم‌ها دیگرانِ حیوانات و...

سه. مستندی دیدم به اسم «زهره و منوچهر» که درباره‌ی وضعیت زنان در ایران بود. جایی در آن مستند مردی که از جنگ برگشته از وضعیت کنونی جامعه حرف می‌زند. می‌گوید وضع جامعه خیلی بد شده، دختروپسرها در خیابان دست هم را می‌گیرند، هم‌سایه‌اش صدای نوار را آن‌قدر بلند می‌کند که به خانه‌ی آن‌ها هم می‌آید. بعد می‌گوید که خیلی وقت‌ها می‌رود به دختر و پسر تذکر می‌دهد که گرفتن دست هم شایسته‌ی جامعه‌ی ما نیست، به هم‌سایه‌اش می‌گوید که صدای آهنگ را در حدی نگه دارد که خودش بشنود. از این هم می‌گوید که وقت‌هایی که با بچه‌هایش راه می‌رود و با این صحنه‌ها روبه‌رو می‌شود، سرش را پایین می‌اندازد، چرا که ارزش‌هایی که به آن‌ها یاد داده در جامعه دیده نمی‌شود. و می‌گوید که شرمنده‌ی امام زمان است، کاش می‌مرد و این روزها را نمی‌دید. می‌گوید نکبت جامعه‌ی ما را گرفته. و اشاره می‌کند که باید با عضوهای بیمار جامعه سفت و سخت برخورد شود. و گرنه بیماری به اعضای دیگر سرایت می‌یابد.

چهار. «وقایع اخیر» جامعه‌ی ما را به دو دسته تقسیم کرد. ما رأیمان را می‌خواهیم و آن‌ها به زور متوسل شده‌اند. ما متوجه دروغ‌ها می‌شویم و آن‌ها خودشان را به خریت زده‌اند. ما برای گرفتن حقمان به خیابان می‌آییم هستیم ولی آن‌ها برای خوردن ساندیس در خیابان‌اند. ما به فکر مملکتیم و آن‌ها به فکر خودشان‌اند و...

پنج. سال نو مبارک. امیدوارم همه سال به‌تری داشته باشیم.
نظرات (۵)