Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
صندلی عقب ای کاش ویرگول بودم
آیین نوروزی
زیاد پیش می‌آید که ببینیم جمله‌ای در این حد و اندازه بیشتر از دویست‌تا لایک خورده است:
ای کاش ویرگول بودم، تا وقتی مرا می‌دیدی لااقل کمی مکث می‌کردی.
اگر همان موقع تلویزیون را روشن کنیم احتمالاً توی یکی از کانال‌ها تبلیغ حساب پس‌انداز قرض‌الحسنه در حال پخش است:
با نیت خیر و قشنگ/ پروانه‌ها پر می‌گیرن/ تا برسیم به دلخوشی‌ها

می‌توانیم این لیست را ادامه دهیم. تقریباً هر روز اتفاقات کوچک و بی‌اهمیتی می‌افتد که به نظر ما بهتر است نیفتد. مثلاً ترجیح می‌دهیم تبلیغ‌های بهتری پخش شود، یا نبینیم که از چنین جمله‌ای استقبال زیادی شده است. اما به نظر می‌رسد حقی برای اعتراض نداریم. ما آزادیم که آن جمله را نخوانیم و کانال تلویزیون را عوض کنیم یا آن را خاموش کنیم.

در کتاب فلسفه‌ی سیاسی (دیوید میلر، ترجمه‌ی بهمن دارالشفایی، نشر ماهی) فصلی درباره‌ی همین موضوعات وجود دارد. آن‌جا توضیح داده شده که آزادی‌های فردی باید محدود شوند تا همه بتوانند به یک اندازه از آزادی بیرونی بهره‌مند شوند. اما پیدا کردن این مرز محدودیت، آسان نیست.
جان استوارت میل گفته است نباید در اقدامات ناظر به خودِ افراد دخالت کرد. اقدامات ناظر به خود کارهایی است که هیچ صدمه‌ای به منافع دیگران – مگر احتمالاً خود فرد – وارد نمی‌کند.
اما هر عمل ما ممکن است برای بعضی از مردم ناخوشایند باشد و بالعکس. از این‌جا مرز صدمه و آزار دیدن را از هم مشخص می‌کنند. یعنی ممکن است کسی از اعمال دیگری آزار ببیند اما نباید مورد صدمه قرار بگیرد. مثالی که در کتاب توضیح داده شده مربوط به زنی است که همکاران مردش به دیوارهای محل کار، پوسترهای مستهجن چسبانده‌اند. این موضوع برای زن ناخوشایند است و حتی ممکن است باعث شود که او آن شغل را ترک کند. این مورد با موردِ کسی که از دیدن پوستر دیوید بکام در دفتر کارش ناراحت می‌شود تفاوت دارد.

بیشتر اتفاقاتی که برای ما می‌افتد از نوع دوم است. اما باید مشخص شود که اگر کمیت این آزاردیدن‌ها بالا رفت و کنترل کردن آن‌ها مشکل شد، چه راه حلی وجود دارد. درست است که ما می‌توانیم کانال تلویزیون را عوض کنیم یا به بیلبورد‌های توی اتوبان‌ها نگاه نکنیم، اما معلوم نیست این کار را در دراز مدت تا چه زمانی می‌توان ادامه داد. (مسلماً قضیه فقط تبلیغ یا نوشته و امثال این‌ها نیست. ممکن است ما از هر اتفاق یا هر رفتاری از طرف مردم، آزار ببینیم).
جالب است که حتی ایجاد یک محیط شخصی هم خیلی امکان‌پذیر نیست. مثلاً وبلاگ‌های مورد علاقه‌مان را توی گوگل‌ریدر می‌گذاریم و مطالب به اشتراک‌گذاشته‌ی کسانی را می‌خوانیم که با آن‌ها تناسب داریم. اما در همین محیط کنترل شده هم چیزهای خیلی زیادی اتفاق می‌افتد که اگر می‌توانستیم، ترجیح می‌دادیم نیفتد.

اگر فرض کنیم در همین شرایط باید یک نوزاد را تا بزرگسالی تربیت کنیم، اوضاعی که داریم بیشتر به چشم خواهد آمد. معلوم نیست آن‌قدر آزادی داشته باشیم که بتوانیم نوزاد را مطابق میلمان تربیت کنیم. همین وضعیت برای خود ما هم وجود دارد. با این تفاوت که امیدواریم بتوانیم تأثیر اطراف را کمرنگ کنیم.
نظرات (۴)