Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
خون‌دماغ اوتوپیا
زهرا غمناک
یک جورهایی مطلب این شماره به شرح و بررسیِ هیچ بازی‌ای نمی‌پردازد. از الان گفته باشم!
آدم‌هایی که در بچگی به کوچه می‌رفتند یا بچه‌هایی که به کوچه می‌روند و آن‌هایی که بعداً بچه می‌شوند و می‌خواهند بروند کوچه و‌... می‌دانند لذتی که در بازی‌کردن با بچه‌های کوچه یافت می‌شود، در هیچ جای عالم، با هیچ تفریحی جایگزین نمی‌شود. لامصب کوچه انرژی آدم را می‌گیرد، آدم را به‌شدت بددهن می‌کند، اما از بهترینِ تفریح‌هاست.
جوِّ «بچه‌های کوچه»، جوِّ مخصوصی است. نمی‌شود گفت شخص خاصی تعیینش می‌کند یا به سمتی سوقش می‌دهد. مثلاً سرمایه‌گذار ندارد و همه در آن یکسانند. جز این که یک رنج (Range) سنی خاص به‌شدت در آن محبوب است و غالب بچه ها از آن رنج سنی هستند. بچه‌هایی که به نسبت بزرگ‌تر یا کوچک‌تر از این دسته‌ی خاص باشند، حرفشان «مشروعیت» و «مقبولیت» کمتری دارد. اگر از مامان و بابای بچه‌های کوچه نظر بخواهید، همه‌شان معتقدند که بچه‌شان توی کوچه با بچه‌های بددهن می‌گردد و حرف‌های زشت یاد می‌گیرد. بهتان می‌گویم واقعیت چیست. هر بچه‌ای اولین‌بار در خانه‌ی خودش فحش یاد می‌گیرد. بعله! پس چی؟! آن مامان و باباهایی که وقتی با هم دعوا می‌کنند، به اصطلاح چشمشان را می‌بندند و فحش‌ها را مثل نقل و نبات از دهان مبارک بیرون می‌ریزند، باید فکر این‌جاهایش را هم بکنند. مامان و باباها خیلی غلط می‌کنند از این که بچه‌شان فحش‌های مامان و بابای دیگری را می‌آورد توی خانه شاکی می‌شوند. تنها کاری که توی کوچه انجام می‌دهند این است که آن فحش‌ها را با هم به اشتراک می‌گذارند! خیلی‌وقت‌ها بچه‌ها از آوای یک حرف زشت خوششان می‌آید و احساس می‌کنند این حرف (با این شیوه‌ی بیانی) بسیار اهانت‌آمیز است بی‌آن که از معنی و مفهوم آن سر در بیاورند. (برای من هم‌چنان کثّافت بسیار خوش‌آواست که البته معنی آن را نیز می‌دانم. بعله.)
خلاصه کنم. با وجود تمام فحّاشی‌ها و کتک‌کاری‌ها، باز هم کوچه برای بچه‌ها یک مکان مقدس و به اصطلاح «آرمان‌شهر» محسوب می‌شود. بچه‌ها حس می‌کنند آزادی عمل زیادی دارند. این حقیقت که کسی دائم مراقبشان نیست و می‌توانند خود را کر و کثیف و خاکی کنند به آن‌ها لذت بسیاری می‌دهد. مامان و بابا‌ها هم خوب از این موضوع با خبرند. تا جایی که اکثر تنبیه‌هایشان را با «امروز از کوچه‌رفتن محرومی» شروع می‌کنند و یا برای بچه‌ها شرط می‌گذارند که: «اگه تکلیفاتو انجام ندی، نمی‌ذارم بری کوچه» و حتی با وقاحت، تکلیف‌ها را چک هم می‌کنند. آخر فرضاً اگر برای رفتن به مدینه‌ی فاضله‌ای دروغی هم گفته شود، باز هم اشکالی ندارد که! به هر حال به آرمان‌های هر فرد باید احترام گذاشت. فرقی ندارد که در چه رنجِ سنی باشد.
نظرات (۵)