|
|||
پلک سنگین خصمانه |
| معین فرّخی |
آخرین فیلمهای پدرو آلمادووار، جیم جارموش و بهرام بیضایی مضمونی مشابه داشتند. آنها به جامعهی مادیگرای امروز اعتراض و به این نکته اشاره کردهاند که در جهان امروز جدالی نابرابر وجود دارد میان سرمایهداران و هنرمندان.
جیم جارموش در «Limits of Control» سلطهی نظام سرمایهداری را با رفتارهای مکانیکی شخصیتش و کنترل دائمی حرکاتش نشان میدهد. شخصیت فیلم جارموش شیفتهی هنر است. در خلوت خود موسیقی کلاسیک گوش میدهد، و از نقاشیهای مختلف الهام میگیرد و به همین وسیله واقعیت بیرون را تحتتأثیر قرار میدهد. «Limits of Control» بیش از هر چیز فیلمی است در ستایش هنر. هنری که ذهن و تصور آدمها را برمیانگیزد و از آنها مهارت میسازد. ویولن، گیتار، نقاشی، شوبرت، هیچکاک، رقص کولیها ابزارهای جیم جارموشاند برای حمله به دنیای سرمایهداری. به هالیوودی که هیچوقت رابطهی خوبی باهاش نداشته است.
آلمادووار -مانند بیضایی- در «Broken Embraces» از فیلمی حرف میزند که تهیهکنندهاش، فیلم نیمساختهی کارگردان را به دلخواه خودش تمام میکند. ولی این همهی فیلم آلمادووار نیست. فیلم آلمادووار پر از قصههای جورواجور است. و هر کدام از این قصهها فرصتی در اختیار آلمادووار قرار دادهاند تا به ژانرهای مختلف سینما ادای دین کند. مثلاً فیلم مستندی که از زندگی کارگردان با دوربین 35میلیمتری ساخته میشود، در هنگام پخش فیلمی صامت شده که باید رویش صداگذاری شود. فیلم آلمادووار، با وجود تلخی قصه و مضمونش، فیلمی است در ستایش سینما.
اما «وقتی همه خوابیم» بیضایی فیلمی در ستایش هنر و سینما نیست. جدا از لایههای زیرین که موضوع این نوشته نیست؛ بیضایی در فیلمش به صراحت به نقد و مسخرهکردن تهیهکنندهی مغضوبش و سوپراستارهای سینما پرداخته. بیضایی نیامده جایگزینی برای زشتیهای جامعه نشان دهد. تضادی بین هنر و سرمایهداری نساخته. زیباییای را پیشنهاد نداده. فیلم او دریغی است بر زیباییای که ساخته نشده. بیضایی فیلمی پرخاشگر ساخته و کارگردان داستانش در برابر جامعهاش منفعل است.
بعید میدانم سلطهای که هالیوود بر سینمای آمریکا دارد، قابل مقایسه بر سلطهی سوپراستارها و باندبازیها بر سینمای ایران باشد. و نمیفهمم چرا روشنفکر آمریکایی فیلمی متین میسازد در ستایش هنر و روشنفکر ایرانی فیلمی خشمگین میسازد در نکوهش سرمایهداری. نمیدانم اصلاً میشود بیضایی را تعمیم داد به جامعهی روشنفکری ایران که همیشه در حال غرزدن است و کمتر دست به عمل میزند؟ اصلاً نمیدانم چهقدر مقایسهام درست است. این چیزها صرفاً حرفهایی بود که بعد از دیدن این سه فیلم در ذهنم آمد.
نظرات (۴)
جیم جارموش در «Limits of Control» سلطهی نظام سرمایهداری را با رفتارهای مکانیکی شخصیتش و کنترل دائمی حرکاتش نشان میدهد. شخصیت فیلم جارموش شیفتهی هنر است. در خلوت خود موسیقی کلاسیک گوش میدهد، و از نقاشیهای مختلف الهام میگیرد و به همین وسیله واقعیت بیرون را تحتتأثیر قرار میدهد. «Limits of Control» بیش از هر چیز فیلمی است در ستایش هنر. هنری که ذهن و تصور آدمها را برمیانگیزد و از آنها مهارت میسازد. ویولن، گیتار، نقاشی، شوبرت، هیچکاک، رقص کولیها ابزارهای جیم جارموشاند برای حمله به دنیای سرمایهداری. به هالیوودی که هیچوقت رابطهی خوبی باهاش نداشته است.
آلمادووار -مانند بیضایی- در «Broken Embraces» از فیلمی حرف میزند که تهیهکنندهاش، فیلم نیمساختهی کارگردان را به دلخواه خودش تمام میکند. ولی این همهی فیلم آلمادووار نیست. فیلم آلمادووار پر از قصههای جورواجور است. و هر کدام از این قصهها فرصتی در اختیار آلمادووار قرار دادهاند تا به ژانرهای مختلف سینما ادای دین کند. مثلاً فیلم مستندی که از زندگی کارگردان با دوربین 35میلیمتری ساخته میشود، در هنگام پخش فیلمی صامت شده که باید رویش صداگذاری شود. فیلم آلمادووار، با وجود تلخی قصه و مضمونش، فیلمی است در ستایش سینما.
اما «وقتی همه خوابیم» بیضایی فیلمی در ستایش هنر و سینما نیست. جدا از لایههای زیرین که موضوع این نوشته نیست؛ بیضایی در فیلمش به صراحت به نقد و مسخرهکردن تهیهکنندهی مغضوبش و سوپراستارهای سینما پرداخته. بیضایی نیامده جایگزینی برای زشتیهای جامعه نشان دهد. تضادی بین هنر و سرمایهداری نساخته. زیباییای را پیشنهاد نداده. فیلم او دریغی است بر زیباییای که ساخته نشده. بیضایی فیلمی پرخاشگر ساخته و کارگردان داستانش در برابر جامعهاش منفعل است.
بعید میدانم سلطهای که هالیوود بر سینمای آمریکا دارد، قابل مقایسه بر سلطهی سوپراستارها و باندبازیها بر سینمای ایران باشد. و نمیفهمم چرا روشنفکر آمریکایی فیلمی متین میسازد در ستایش هنر و روشنفکر ایرانی فیلمی خشمگین میسازد در نکوهش سرمایهداری. نمیدانم اصلاً میشود بیضایی را تعمیم داد به جامعهی روشنفکری ایران که همیشه در حال غرزدن است و کمتر دست به عمل میزند؟ اصلاً نمیدانم چهقدر مقایسهام درست است. این چیزها صرفاً حرفهایی بود که بعد از دیدن این سه فیلم در ذهنم آمد.
نظرات (۴)



خصمانه

پ بقیش؟
بقیه نداره
با سلام..
عذر مخوام ميخوام برم حموم دير ميشه نميشه توضيح داد ولي در مورد بيضايي با اين كه من زياد فيلمي نيستم ولي چيز ديگه اي بعد از ديدن فيلمش به ذهنم اوم و اون چيز كاملا در تضاد با نقد شما داره...
اگه بخوام از يك تا ده به همين نقد نمره بدم سه ميدم-جسارت نباشه-
صحبتي داريد در موردش بهم ميل بزنيد