pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ Raging Bull
حمیدرضا رفعت‌نژاد



فیلم سیاه و سفید ساخته شده‌است و با کنتراست نسبتاً بالا. دقیقاً مانند زندگی جیک و خود اسکورسیزی در آن روز‌ها. اسکورسیزی افسرده‌ای که به خاطر شکست «نیویورک، نیویورک» به مصرف کوکائین رو آورده بود و به علت اوور-دوز کردن در بیمارستان بستری شده‌بود. و بعد دنیرو با آوردن زندگی‌نامه‌ی خودنوشت جیک لاموتا، پیشنهاد ساخت این فیلم را به او می‌دهد. اسکورسیزی ابتدا قبول نمی‌کند و می‌گوید آن‌هم چیزی مانند راکی است. اما دنیرو پاسخ می‌دهد اگر تو آن را بسازی نه!

جیک بی‌شک دچار پارانویا است. شکاک و عصبی است. طوری که به خاطر تعلل همسرش در دیر آوردن استیک او را کتک می‌زند. البته علت این فوران خشم اتفاقی است که در مسابقه‌ی قبلش افتاده‌است. و از آن مهم‌تر اهمیتی که زنش به جیک نمی‌دهد. آشنایی جیک با ویکی هم اشتباه دیگری‌ است که شاید یکی از علل اصلی سقوط او باشد. تنها جویی است که جیک را درک می‌کند و به فکر اوست. اما هم ویکی و هم خود جیک این رابطه را به هم می‌زنند. شکاکیت و حساسیت جیک به قدری بالا می‌رود که گریبان جویی را هم می‌گیرد. ابتدای فیلم جیک را می‌بینیم که خودش را برای یک اجرا آماده می‌کند و دیالوگ‌هایش را مرور می‌کند. نمی‌توان تشخیص داد که او دنیرو است. سپس بازگشت به عقب و نشان دادن کل ماجرا و نمایش تراژیک افول و انحطاط یک قهرمان. یکی از هنرهای فیلم‌نامه در این است که هیچ حس همذات‌پنداری میان قهرمان فیلم و بیننده به وجود نمی‌آورد. بلکه او را بالای بلندی‌ای قرار می‌دهد و داستان زندگی لاموتا را در پایین برایش شرح می‌دهد. مخاطب را وارد ماجرا نمی‌کند. فقط او را وادار می‌کند که به حال او افسوس بخورد. قهرمانی که در اوج، خودش را درگیر مسائل پستی می‌کند که باعث شکستش می‌شود. یعنی او را از مرتبه‌ی یک قهرمان، به مرتبه‌ی یک انسان کاملاً معمولی تنزل می‌دهد. و بار تراژیک داستان وقتی سنگین می‌شود که جیک که تا قبل از پیش آمدن آن ماجراها، وقتی در یک کافه می‌رفته، گوینده‌ی مجلس او را معرفی می‌کرده به عنوان مهمان ویژه و افتخار آن کافه، اما بعد از گذشت زمان، کار به جایی می‌رسد که خود او، جایگزین فرد گوینده بر روی سن می‌شود. و شکست از تمامی جملاتی که می‌گوید، می‌بارد. می‌توان از جملاتش فهمید که همچنان شور رقص‌پا روی رینگ در وجودش موج می‌زند، اما حالا، باید برای یک مشت -به قول خودش- آدم‌های علاف و آشغال، برنامه اجرا کند.

و از همه مهم‌تر این‌ که او خودش را در آن شرایط گول می‌زند و به خودش دروغ می‌گوید که انسان خوشبختی است. اما گفتگو‌های او در پشت صحنه‌ی کافه نشان‌دهنده‌ی درگیری جیک است با دروغ‌های خودش، که سعی می‌کند باورشان کند. تقصیر را گردن دیگران می‌اندازد، با تکرار دیالوگ‌های فیلم در بارانداز کازان. از واقعیت فرار می‌کند. کارش به جایی می‌رسد که پیش کسانی که تا پیش از آن از خودش حساب می‌برده‌اند، التماس می‌کند. بازنده‌ای که می‌خواهد در رینگ بماند، و خود را برنده اعلام‌کند. دقیقاً مانند اولین مسابقه‌اش در فیلم، که آن‌جا به حق پیروز می‌شود، اما حقش را می‌خورند، برای همین مردم به داورها اعتراض می‌کنند و درگیری پیش می‌آید، و خود او در صحبت با همسر اولش تأکید می‌کند که: رأی داورها مهم نیست، مهم اینه که مردم فهمیدند من برنده‌ی واقعی این مسابقه بودم. ولی در زندگی‌اش چون بازنده‌ی واقعی‌است، باید به مردم التماس کند تا او را برنده بدانند و بتواند روی رینگ بماند. همان‌طور که در پایان فیلم، منت جویی -برادر کوچکش- را می‌کشد.



تنها دو جا در فیلم رنگ می‌بینیم، یکی در ابتدای فیلم، که نام اصلی فیلم با رنگ قرمز بر صفحه نقش می‌بندد، و یکی هنگام روایت پیشرفت زندگی و ازدواج و بچه‌دار شدن جیک و جویی که با دوربین هشت میلی‌متری و رنگی فیلم‌برداری شده‌است، و گونه‌ی حرکت دوربین به شکل فیلم‌های خانوادگی است. که صمیمیت میان آن‌ها را به خوبی نشان می‌دهد و بیننده را آماده‌ی فروپاشی این روابط می‌کند.

تدوین شونمیکر بی نظیر است. و برای این فیلم اسکار بهترین تدوین را هم می‌برد. کارگردانی اسکورسیزی در تمامی قسمت‌ها عالی است. به طوری که برای همه‌ی سکانس‌های مسابقات چیزی برای روکردن دارد تا بیننده خسته نشود. در همه‌ی مسابقات، شیوه‌ی حرکت دوربین، روایت تصویری و تدوین تغییر می‌کند. گاهی اسلوموشن می‌شود، صداگذاری آن تغییر می‌کند، در میان مسابقه، جایی صدای تماشاچی‌ها به کل حذف می‌شود، و دقیقا حس جیک را منتقل می‌کند، و این در هنگامی‌ است که داور شمارش معکوس را شروع کرده، اما به محض بلندشدن حریف، دوباره صداها به تصویر اضافه می‌شوند و مسابقه به روال عادی برمی‌گردد. یا مثلا سکانس-پلان حرکت دنیرو در دالان، که با استیدی‌کم گرفته شده و تا رسیدن به رینگ کات نمی‌خورد. از رختکن شروع می‌شود، ابتدا صدای سالن به شکل خفیف به‌گوش می‌رسد و با نزدیک‌شدن به سالن صدا‌ها بالا می‌رود و با همراهی موسیقی شکلی حماسی به آن مبارزه‌ی خاص می‌دهد، که در آن جیک، کمربند طلا را برنده‌ می‌شود.

در خلال روایت زندگی با تصاویر رنگی، همزمان جامپ‌کات‌هایی به مسابقات جیک در طول آن سال‌ها می‌خورد. برخی فقط به صورت عکس‌هایی از مسابقات، برخی فقط چند پلان سریع و برخی سوپراسلو.
حرکات دوربین در مسابقات سریع‌است، در بعضی پلان‌ها، کات‌ها به همراه فلاش‌های دوربین‌ها انجام می‌شود و هماهنگ با صدای آن‌ها. خصوصا در سکانس آخرین مبارزه‌ی جیک با شوگر ری رابینسون. که ابتدا تصویر جیک را به تنهایی می‌بینیم که از پشتش بخار بلند می‌شود، و در کمال خشم، شوگر ری را دعوت می‌کند که او را بزند. سپس همین تصویر را از حریف می‌بینیم و این بار بخاری که از تمام رینگ برمی‌خیزد و یک زوم به جلو، تراولینگ به عقب و بعد یک حرکت ابداعی دوربین که بر روی دستکش بکس سوار می‌شود و از روی آن با صورت جیک برخورد می‌کند و بعد کات‌هایی سریع و نفس‌بر که فروپاشی و شکست خودخواسته‌ی جیک را به زیبایی به نمایش می‌گذارد و در آن میان کات می‌خورد به افسوس ویکی در میان جمعیت و همچنین پاشیدن خون جیک روی داوران و...

تمامی این‌ها جمع می‌شود و یکی از بهترین فیلم‌های ژانر ورزشی را رقم‌می‌زند؛ به خصوص در الگوی شکست. شاهکاری دیگر از پرونده‌ی فیلم‌سازی اسکورسیزی که او را بار دیگر به زندگی باز ‌گرداند و همچنین ورود قدرتمندانه‌ی دیگری برای او بود به دنیای فیلم‌سازی.
نظرات (۵)