|
|||
قلاب کمدی «شبیه من خودت باش.» |
| حامد میرنظامی |
- «خانهای داریم ساده اما بیادعا. با پدری زحمتکش و مادری مهربان زندگی میکنم که زندگیشان را پای من و خواهرم گذاشتهاند. پشیمان هم نیستند، من و خواهرم به درجات عالیِ انسانیت اگر نرسیدهایم، به جاهای بدی هم کشیده نشدهایم. در حال ادامهدادن درسمان هستیم و اول به خدا، بعد هم به پدر و مادرمان احترام میگذاریم. خواهرم دختر باسوادی است و کمی هم سادهدل. من گاهی اوقات نکتههایی از زندگیِ واقعی را به او گوشزد میکنم تا اینطوری وظیفهی برادریام را انجام داده باشم. در صف نانوایی اغلبِ اوقات بلند بلند بحثهای سیاسی میکنم و مخاطب من انسانهای باسواد و فهمیده هستند. برای انسانهای بیسواد و آنهایی که تفکر بستهای دارند غصه میخورم و صدایام را برایشان بالا میبرم. پدرم نمایندهی اینجور انسانهاست. مادرم از آن دسته زنهایی است که متأسفانه هیچوقت به حق و حقوقاش آگاه نبوده. من دوستانی از جنس مخالف دارم، چون معتقدم برای یک زندگیِ سالم لازم هستند. هیچوقت آدمهایی را که رابطه با جنس مخالفشان را محکوم میکنند نفهمیدهام. من و دوستانام کنار هم تشکیل یک جمعِ سالم را میدهیم که خواهانِ پیشرفت در همهی امور زندگی است. با هم قراری گذاشتهایم: اینکه تا چند ماه دیگر دغدغههای سطحیای مثل نان و گوشت و شکم را تبدیل به مسائل مهمتری چون فرهنگ و اندیشه، چیستیِ خدا، آشنایی بیشتر با علمِ پدیدارشناسی و واردکردن ساختارگرایی در همهی امور زندگی، پیدا کردن جواب برای سؤالهای سیاسیِ اطرافیان، کشف علت امریبودن فعل «خواندن» و رابطهاش با پیامبرشدن در غارها، و مسائلی از این دست که بدون شک مهمتر از شکم و ارضای ابتداییترین نیازهای یک سری انسان مریض و عقدهایبارآمده است.»
- «خانهای داریم نامناسب برای ماندن. پدر دارم و مادر دارم و یک برادر. سوار اتوبوس که میشوم اگر تنها باشم که هیچ، اما اگر با دوستانام بودم، روی صندلی نخواهم نشست. مثل یک مرد، انتهای قسمت مردانه میایستم و سیگاری هم برای تفریح دود میکنم. دخترهایی را که سیگار میکشند اما بلد نیستند بکشند مسخره، و از آنهایی که بهتر از من سیگار میکشند دوری میکنم. برای رسیدن به آنها یا باید سخت کار کنم یا محکم دروغ بگویم. من در تاکسی نمیتوانم با موبایلام صحبت کنم. آنهایی را که در چنین جای ساکتی، و در حضور بقیهی مسافران با موبایلشان حرف میزنند و خیلی از نکتههای زندگیشان را بازگو میکنند نمیفهمم. من نه همیشه که بیشتر وقتها به دعواهای توی خیابان میخندم. من اما هنوز نتوانستهام به دعواهای توی خانه بخندم. آنهایی را که «آناتما» و «تول» را با هم گوش میدهند و لذت میبرند، مسخره میکنم. اگر سربازی را در خیابان ببینم، سعی میکنم حتما مدت زمان خدمتاش را بپرسم و باقیماندهی آن را هم. شخصیت من دوگانهسوز است. هم از داخل آتش میگیرد هم از بیرون.»
خانمها، آقایان، این شما و این کمتر دیدهشدهترین دسته یعنی دستهی سوم:
- «
نظرات (۱)
- «خانهای داریم نامناسب برای ماندن. پدر دارم و مادر دارم و یک برادر. سوار اتوبوس که میشوم اگر تنها باشم که هیچ، اما اگر با دوستانام بودم، روی صندلی نخواهم نشست. مثل یک مرد، انتهای قسمت مردانه میایستم و سیگاری هم برای تفریح دود میکنم. دخترهایی را که سیگار میکشند اما بلد نیستند بکشند مسخره، و از آنهایی که بهتر از من سیگار میکشند دوری میکنم. برای رسیدن به آنها یا باید سخت کار کنم یا محکم دروغ بگویم. من در تاکسی نمیتوانم با موبایلام صحبت کنم. آنهایی را که در چنین جای ساکتی، و در حضور بقیهی مسافران با موبایلشان حرف میزنند و خیلی از نکتههای زندگیشان را بازگو میکنند نمیفهمم. من نه همیشه که بیشتر وقتها به دعواهای توی خیابان میخندم. من اما هنوز نتوانستهام به دعواهای توی خانه بخندم. آنهایی را که «آناتما» و «تول» را با هم گوش میدهند و لذت میبرند، مسخره میکنم. اگر سربازی را در خیابان ببینم، سعی میکنم حتما مدت زمان خدمتاش را بپرسم و باقیماندهی آن را هم. شخصیت من دوگانهسوز است. هم از داخل آتش میگیرد هم از بیرون.»
خانمها، آقایان، این شما و این کمتر دیدهشدهترین دسته یعنی دستهی سوم:
- «
نظرات (۱)



«شبیه من خودت باش.»

شايد يه جورايي در مورد مادر و پدر با هم اشتراك داشته باشيم...
گرچه در چند مورد ديگه هم داشتيم...
( کشف علت امریبودن فعل «خواندن» و رابطهاش با پیامبرشدن در غارها)---ساختار جمله و مفهوم تركووووووووند!!!
مرسي