pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین بلکه خبر
معین فرّخی
پروست در «در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته»‌، وقتی که می‌خواهد دوری تدریجی سوان از اودت را توضیح دهد و حس او را بگوید، بعد از گفتن این‌که سوان از دور در جریان خوشی‌های اودت قرار می‌گیرد، می‌نویسد: «به نظرش خوشی‌هایی بی‌پایان می‌رسیدند چون خودش پایانشان را ندیده بود.»
خب؛ همه‌ی حرف و بهانه‌ی این نوشته همین جمله است. به‌تر بگویم: این نوشته تفسیر شخصی من از این جمله است.

دلیلش را نمی‌دانم. نمی‌دانم چرا همیشه گرایشی دارم به آدم‌های غمگین. شاید به این دلیل که فکر می‌کنم خوش‌حال‌ها نیازمند من نیستند یا غمگین‌ها بیش‌تر به من نیاز دارند. اگر بدانم که دوستم ناراحت است، می‌روم باهاش حرف می‌زنم تا مثلاً تسکینش بدهم. شاید حالش به‌تر شود. زیاد شده که تلاش کرده‌ام آدم‌ها را یک‌جوری شاد کنم. مثلاً وقت‌هایی که دوست‌دختر- دوست‌پسری دعوا می‌کنند، می‌روم با طرفی که بهش حق می‌دهم حرف می‌زنم تا آرام شود و کوتاه بیاید. بعد وقتی که رابطه‌شان خوب شد، می‌کشم کنار. قاعدتاً باید این‌جور مواقع خوش‌حال باشم که کارم را کرده‌ام و به هدفم رسیده‌ام. ولی این‌جور نیست. معمولاً به شدت حس خستگی و ناراحتی می‌کنم. معمولاً مدتی می‌گذرد و از هیچ‌کدام آن‌ها خبری نمی‌شود. پیش خودم شروع می کنم به خیال‌بافی: «فلانی نامرد، فقط وقتی یه چیزیش می‌شه می‌آد سراغ من بعد می‌ره دنبال کارش. بعد می‌ره دنبال کار و زندگی‌ش. دیگه حتا به حالی هم از من نمی‌پرسه.» بعد خیال می‌کنم که آن دو نفر چه‌قدر با هم خوشند و این‌جور چیزها. حسم می‌شود شبیه به وقت‌هایی که در جمعی که زوج عاشقی هستند، نفر سومم. وقت‌هایی که شروع می‌کنند به حرف‌زدن درباره‌ی خاطرات مشترکشان یا از آن بدتر، هی می‌خواهند به هم و به من بفهمانند که خیلی‌خیلی هم‌دیگر را دوست دارند و طاقت دیدن غم دیگری را ندارند. حس من حسادت نیست؛ ولی یک‌جور نگاه از بیرون دارد که باعث می‌شود خوشی هم برایم جذاب نباشد. ولی وقتی دوباره یکی از دوست‌هایم را بعد از مدت‌ها می‌بینم می‌فهمم که رابطه‌ی آن دو نفر دوباره سر موضوعی دیگر یا همان موضوع شکرآب شده. همه‌ی خیالات من غلط از آب درمی‌آید. من بی‌خبری را نشان‌دهنده‌ی امتداد وضع قبلی می‌دیدم. در حالی‌که بی‌خبری نشان‌دهندی هیچ چیز نیست. در واقع چون که می‌تواند هر چیزی را نشان دهد، هیچ برداشتی نمی‌توان از آن کرد.
نظرات (۲)