Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ساز ناکوک آنالیز حلقه‌ها (۱)
سپینود ناجیان
مقدمه: توی اینترنت ما وبلاگ‌نویس‌ایم، در گوگل‌ریدر عضویم، در مدرسه یا دانشگاه با دوستان‌مان جمعی داریم، توی فامیل با عده‌ای صمیمی‌تریم، دوره‌ی بازی داریم، با عده‌ای کافی‌شاپ می‌رویم، هیئت داریم و هر سال محرم در مراسم عزاداری شرکت می‌کنیم، منتقد ادبی هستیم و سلیقه‌های یک‌سان داریم، با بچه‌ها توی کوچه گل کوچک بازی می‌کنیم، ایرانیان مقیمِ نروژ هستیم... حلقه‌ها این روزها ما را محاصره کرده‌اند. گاهی در ده‌ها حلقه حضور داریم. بعضی با نفرت از حلقه‌ها حرف می‌زنند و نقدش می‌کنند و این در حالی است که خود در حلقه‌ی دیگری هستند و یادشان رفته! بعضی دم از استقلال و انزوا و فردیت می‌زنند اما از نادیده گرفته شدن ناراحت می‌شوند. رفتار حلقه‌ها می‌تواند مدنی و انسانی باشد، می‌تواند به آزادی دیگران و دیگر حلقه‌ها لطمه نزند. این طور دیگر جای اعتراضی نیست. حلقه‌ها وقتی خطرناک و مورد انزجار می‌شوند که تبدیل به «مافیا» شوند. این مقدمه را داشته باشید تا به تدریج حلقه‌ها را تحلیل و نقد کنیم. شاید لازم به توضیح نباشد که این نوشته و نوشته‌های بعدی قصد ارزش‌گذاری ندارند و تنها از نگاه هنجارشناسانه یک پدیده‌ی اجتماعی و کلونی را بررسی می‌کنند.

هسته‌ی درونی حلقه‌ها مکانیسم چندان پیچیده‌ای ندارند. قضیه تنها به قوانین تعریف شده و ناشده‌ی درون-حلقه‌ای بستگی دارد. حلقه‌ها تناظر یک به یکی با خود آدم‌ها برقرار می‌کنند. وقتی به یک آدم می‌گویید «خاله زنک» مقصود شما این است که این آدم بیش‌تر اوقات زندگی‌اش را به غیبت، پرداختن به حواشی و بدگویی گذرانده و خب یک حلقه هم می‌تواند چنین باشد، همین طور که می‌تواند بر مبنای بچه‌مثبت‌بازی بنا شود، یعنی اعضای حلقه دشنام‌هاشان در حد «خر» و «گاو» باشد و وقتی که به هم می‌رسند تنها از درس و دانشگاه و نوآوری‌های علمی و اختراعات و اکتشافات حرف بزنند و حلقه‌های دیگر می‌توانند ادبی باشند یا سینمایی یا حلقه‌های شعرخوانی و حلقه‌های صنفی و سندیکا و حلقه‌های سیاسی و مذهبی... تا این‌‌جا خصوصیت حلقه‌ها با آدم‌ها برهم‌نهی دارند. پس از این هم خواهند داشت. کسانی هم هستند که یا حلقه‌ها آن‌ها را نمی‌پذیرند یا خودشان دانسته وارد دسته و حلقه نمی‌شوند. حالا وارد حلقه‌ای می‌شویم. دوایر مرکزی همیشه اصلی‌ترین افرادند و هسته‌ی مرکزی و تخصص حلقه و کارایی‌اش با این آدم‌ها تعریف می‌شود. یعنی در هسته‌ی مرکزی یک حلقه‌، یک یا چند متخصص و یا خط‌دهنده و ذی‌نفوذ هستند و جزئی‌ترین اتفاق حلقه را می‌دانند و در دوایر بعدی، بسته به بزرگی حلقه، آدم‌هایی هستند که نسبت‌شان با حلقه کم‌تر و کم‌تر می‌شود و کسانی هم هستند که با ترفندهایی نظیر چاپلوسی، نوچه‌گی، حضور پررنگ اما نیمه‌کاره، آدم‌های جدید، مغضوبین و... در اطراف هسته‌ی مرکزی قرار دارند. حلقه‌ها زبان مشترک دارند، برخی زبان ساخته‌شده بر مبنای کارآیی و عمل‌کرد و برخی رمزگونه تا حلقه‌های رقیب را عقب بزنند. برنامه‌ریزی و مدیریت معمولن با هسته‌ی مرکزی است و بقیه‌ی آدم‌ها دنبال‌کننده هستند. نظرشان آن چنان در حلقه تأثیر ندارد، شاید اگر شانس بیاورند و حلقه‌ی دموکراتی داشته باشند بتوانند یک رأی‌گیری درباره‌ی یک موضوع راه بیندازند تا آن وقت کف نظر تمام دوایر یک‌سان شود. اما معمولن این طور نیست. پس همیشه ناراضیانی در حلقه هستند که گاه شورش می‌کنند و از حلقه بیرون می‌زنند و گاه تن می‌دهند و هم‌رنگ جماعت می‌شوند، گاه قانع می‌شوند گاه راهنمایی می‌شوند و گاه توبیخ. همه‌ی این‌ها به قوانین نوشته یا نانوشته‌ی حلقه ربط دارد.

ادامه دارد.
نظرات (۸)