Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
صندلی عقب فيل
آیین نوروزی
مردم وقتی نوزادها را می‌بینند صدایشان را نازک می‌کنند و سعی می‌کنند بچه‌گانه حرف بزنند. انگار کسی دوست ندارد – یا حتی جرأت نمی‌کند- با صدای خودش با نوزاد‌ها حرف بزند. احتمالاً احساس می‌کنند این صدای نازک‌شده دلپذیرتر است و بچه‌ها استحقاق این لطف را دارند که صداهای خوشایندتر را بشنوند.
بعضی‌ها میل جنسی را حقه‌ای برای تداوم نسل بشر می‌دانند. اگر حقه‌ای درکار باشد، باید بعد از تولد نوزاد هم ادامه پیدا کند تا زنده ماندن او تضمین شود. نوزاد باید به اندازه‌ای دوست‌داشتنی باشد که پدر و مادر و اطرافیانش زحمت نگهداری او را قبول کنند. احتمالاً دوران بارداری در به وجود آمدن احساس نزدیکی بین نوزاد و مادر و پدرش خیلی مؤثر است اما علاوه بر این، بچه‌ها ویژگی‌های منحصر به فردی دارند که با بزرگ‌تر شدن یا کمرنگ می‌شود و یا کاملاً از بین می‌رود. این ویژگی‌ها زیاد قابل توصیف و توضیح نیستند. مثلاً راه رفتن بچه‌ها شبیه ما نیست. چه وقتی چهار دست و پا راه می‌روند و چه وقتی تلو تلو می‌خورند و سعی می‌کنند بایستند. این نوع راه رفتن، ابتدایی‌تر و –به نظر خیلی از مردم- دوست‌داشتنی‌تر است. به همین نسبت، غذا خوردن یا خمیازه کشیدن آن‌ها با ما فرق دارد. فکر می‌کنم نزدیک‌ترین لغت به وضعیت آن‌ها «فانتزی» باشد. رفتارهای آن‌ها فانتزی‌شده‌ی کارهای ماست.
ما با بچه‌گانه حرف زدن یا کارهای دیگر، سعی می‌کنیم به این فانتزی وسعت بدهیم و بخش‌هایی از دنیای بزرگسال‌ها را وارد آن کنیم. کارتون‌ها و نقاشی‌های کودکانه از همین دسته هستند. خرسی که توی کارتون یا روی لباس بچه‌ها می‌بینیم، ربطی به آن موجودی که توی جنگل زندگی می‌کند و گوشت‌خوار است، ندارد. فیلی که در ذهن بچه‌ها می‌سازیم کوچک است و گوش‌های بزرگ و چشم‌های خیلی مهربانی دارد. پوستش هم زبر و ترک‌خورده نیست و اگر بتوانیم حتی رنگش را هم عوض می‌کنیم. بهتر است تا وقتی بچه ها بزرگ می‌شوند فکر کنند دنیا همچین وضعیتی دارد: یکی با چوب می‌کوبد توی سر یکی دیگر و فقط قله‌ی قرمزی را روی سر طرف می‌بینیم که چند لحظه بعد هم محو می‌شود. همه‌ی رنگ‌ها روشن‌تر و زنده‌تر و کل سیستم زندگی ساده و راحت‌تر است. جالب می‌شود اگر روزی بفهمیم اولین اسباب‌بازی‌ها چه بودند و چطور مردم به این نتیجه رسیدند که باید طور دیگری با بچه‌ها رفتار کنند.
حالا بعضی‌ها این فانتزی کردن را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهند و بعضی‌ها نه. امیدوارم موضوع این ستون در شماره‌ی بعدی همین باشد.
نظرات (۶)