pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ساز ناکوک گر بوَد عمر به ميخانه روم بار دگر
سپینود ناجیان
مدام می‌خواهم خطِ این‌جا را عوض کنم -خط: مشی، شیوه، روش و نگاه- هی نمی‌شود. یعنی حالا شماره‌ی قبل غیبت کردم تا نفسی تازه کنم و فکری کنم به حال این ستونِ پا در هوا، اما یک اتفاق‌هایی می‌افتد که دوباره باب تازه‌ای در این نسل‌بازی‌ها برای‌ام باز می‌شود. از طرفی به قول خودتان این بحث کمی رنگ و بوی خزیده‌گی گرفته و طبعن بنده اصلن مایل نیستم این‌جا هی قندِ تکراریِ مکرر بفشانم. حالا یک‌باره شانزدهمی هم این وسط مسط‌ها واقع می‌شود که دهان هر چه دهه‌ي چهل و پنجاهی است بسته شود و بگوید با خودش که «این‌ها دم‌شان خیلی گرم است و اصلن چه کارشان داری بگذار بروند برا خودشان» و این‌ها. خلاصه غرض از این مقدمه این بود که شماره‌ی بعد دست از این بحث خزِ نسل و نسل‌کِشی برمی‌داریم و درباره‌ی ... یا اصلن ... یا شاید هم ... یک سلسله مباحثی خواهیم داشت.

چون پیر شدی حافظ! از می‌کده بیرون شو
قرار نیست چون طرف اسم‌اش حافظ است، دربست هر چه گفت قبول کنیم. آدم‌ها همیشه خودشان را مستثنا از قواعدِ از قبل تعیین شده می‌دانند. حق‌شان هم هست. وقتی فکر می‌کنند که حق زندگی تنها یک بار و همین است، اولین نتیجه‌ی متبادر به ذهن این می‌شود که باید در فرصت منحصر به فرد و یگانه‌ای که دارند، کاری کنند کارستان. وقتی هم برسند به جایی که تقریبن همه می‌رسند: هیچ‌ کجا- آن وقت است که یک هو به خودشان می آیند که پیر شده‌اند. این اتفاق- تصور پیر شدن یا دیر شدن- از حدود بیست و هفت سالگی آغاز می‌شود و در بدترین شکل تا ده سال ادامه دارد. بعد از آن فرد خسته می‌شود و دوباره از نو شروع می‌کند. تنها مشکل این است که حالا به اندازه‌ی ده سال آدم‌های جدیدی آمده‌اند که تازه‌نفس هستند و در آن تفکر ابتداییِ انجام کارستان قرار دارند و هر چند بی‌تجربه، اما با اشتیاق‌اند و هر قدر هم که به‌شان بگویی که نهایت این راه رسیدن به «نرسیدن» و «نشدن» و «بی‌نتیجه‌گی» است فایده ندارد. گروه اول که نسل قبل هستند در رقابتی سخت با داشتن تجربه و قرار گرفتن در دقیقه‌ی نود با نسل بعد از خود با کوله‌باری از دانشِ روز و اعتماد به نفس بالا، مدام در کش و قوس‌اند. این بازی دو سر باخت است. دلیل هم واضح است: زمان گروه اول و دوم هر دو به سر می‌رسد. گروه اول واقعن پیر می‌شوند و گروه دوم به توهم پیری می‌رسند و این زنجیر با آمدن یک گروه سومِ تازه‌نفس بلندتر و بلندتر می‌شود. به درازنای تاریخ. پس می‌فهمید که حافظ خیلی پُربی‌راه گفته‌است. شاید هم خواسته بگوید ول کنید این زنجیر را اصلن از دور رقابت بکشید کنار بنشینید بقیه را بالذت نگاه کنید و بستنی‌تان را لیس بزنید و حال‌اش را ببرید. این آن چیزی است که حافظ را رند* می‌کند.

پی‌نوشت این‌که : تصور می‌کنم بدانید که چند صد مورد آدم خاص یک دوره -که به نظر من بالاخره یک جای کارشان می لنگد- موضوع این بحث نیستند.

*مردم محیل و زیرک. (برهان قاطع). زیرک و محیل. (آنندراج ). غدار و حیله‌باز و زیرک. (ناظم الاطباء). شاطر. (زمخشری ) (دهار). ج، رُنود، رندان
نظرات (۴)