pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
طهران‌نامه کافه‌هنر، پارک شهر و مدار صفردرجه.
هادی نگارش
□ «پیش درآمد»
۱. قرارمان بود برویم از یک‌جایی حوالی میدان هفت تیر مطلبی تهیه کنیم. ولی به دلایلی هنوز موفق نشدیم. نمی‌گویم کجا می‌خواستیم برویم و چرا نشد تا بعداً بی‌مزه نشود. اما برای شماره‌های بعد حتماً مطلب‌اش را می‌خوانید.
۲. باید از محمد عزیز تشکر کنم که در کامنت‌های پست قبلی، مقام و منزلت پارک بهجت‌آباد را به من یادآور شد. همان پارکی که گفتم از یک طرف به خیابان کریمخان و میدان ولی عصر راه دارد و جنب کوچه‌ای به نام «شهید گلابی» است و آخرش هم می‌خورد به تهِ کوچه‌ای که در خیابان ولی عصر به طرف بالا واقع شده. یعنی کوچه‌ی «رحمتی بهمبری». با این توصیفات، برای امروز از جای دیگری می‌نویسیم. از یک جای دل‌پسند و نام‌آشنا؛ «کافه‌هنر».
.................................................

طهران‌نامه» کافه‌ها» کافه‌هنر.
اول بگویم که کافه‌هنر یک‌جورهایی از آن کافه‌های با سابقه محسوب می‌شود. البته خب نه در حد کافه‌نادری (: و این‌ها؛ ولی تأسیس آن به سال ۷۶ بر می‌گردد. یعنی آن طور که آقای وکیلی، مدیر داخلی کافه می‌گوید، دقیقاً از مردادماه سال ۷۶ استارت کار خورده شده. و همیشه هم (همانند اسم با مسمّای‌اش)، جایی برای تجمع گروه‌های اهل هنر و فرهنگ و ادبیات بوده. و البته وبلاگرها را هم از قلم نیندازیم. وجود یک واحد دانشکده‌ی هنر و معماری دانشگاه آزاد در مقابل ساختمان کافه و وجود دانشکده‌های مختلف دانشگاه تهرانِ عزیز هم در آن حوالی، همه‌گی دست به دست هم داده تا کافه‌هنر همیشه پر باشد از دانشجوهای هنرمند و هنردوست و هنردان و هنری‌مسلک! و روز به روز هم بر تعداد کسانی که آن‌جا را پاتوق خودشان می‌کنند افزوده می‌شود. [خود حقیر هم بارها فاصله‌ی دانشکده‌ی حقوق عزیز (خیابان ۱۶آذر) را تا کافه، با دوستان لیسانس و فوق‌لیسانس ام طی کرده‌ام. و خلاصه خودتان حال و هوای خیابان‌های اطراف دانشگاه را می‌دانید دیگر...]
به هر حال در این چند سال همواره همّ و غمّ آقای امامی (مالک کافه) و هم‌کاران‌اش بر این بوده تا محیط مطلوبی را برای مشتریان فراهم آورند.

تاریخ‌چه‌ی حضور حقیر هم در کافه‌هنر، بر می‌گردد به چند باری که با ژانت رفتیم آن‌جا، و چند باری که با کارتاژ عزیز و اسپایدر مرد آن‌جا بودیم و چندین باری که خودم به تنهایی رفته‌ام. البته مستحضرید که کافه‌گردی و کافه‌نشینی بدون پارتنر و همراه، کلاس جدا و عالم دیگری دارد. منظورم آن‌هایی‌ست که حرفه‌ای به این کار می‌پردازند. یعنی هر روز چند ساعت از وقت‌شان را صرف رفتن توی کافه‌ها می‌کنند؛ مطالعات شخصی و احیاناً درسی و کاری‌شان را انجام می‌دهند، با لپ‌تاپ‌شان کار می‌کنند، ای‌میل‌های‌شان را چک می‌کنند، موزیک گوش می‌دهند و در خلال همه‌ی این‌ها، چای و قهوه‌ای می‌خورند و سیگاری می‌کشند و... .

به هرحال چه با همراه، چه بی‌همراه، چه حرفه‌ای این کار باشید، چه نباشید، کافه بروید. کافه‌نشینی خوب است. خوب است که آدم هر از گاهی فارغ از دغدغه‌های فکری‌اش و به دور از مسائل و مشکلات روزمره‌اش چند دقیقه‌ای را برود جایی و با خودش و افکارش خلوت کند. و دقایقی را با آرامش بیشتری از دیگر ساعات روزش سپری کند. البته این کار را شاید در خانه یا جاهای دیگری هم بشود انجام داد ولی مزایای رفتن به کافه، چیزهایی‌ست که به گمانم نیازی به بیان و توضیح ندارد.


پشت پیشخوان کافه


تصویر بالا عکسی است از بچه‌های کافه‌چی کافه‌هنر که پشت پیشخوان ایستاده‌اند. اسم‌های‌شان به ترتیب از چپ به راست: حسن آقا، آقای مقدم، امیر، و آقا اسماعیل که انگار از همه جدی‌تر است. ولی آن‌قدری که ما کار این دوستان را دیده‌ایم، خصیصه‌ی مشترک همه‌شان، خوش‌اخلاقی و احترام به مشتری است که به گمانم در مملکت ما در خیلی از مجموعه‌ها شاید آن‌چنان به چشم نیاید. خود آقای وکیلی هم فرد بااطلاعاتی است که ساپورت مجموعه را به عهده دارد.

از دیگر فعالیت‌های کافه‌هنر، تسهیل در امر نمایش تابلوهای آثار هنرمندان است در رشته‌های مختلف هنری. به این شکل که آثارشان را در سرتاسر محیط کافه به نمایش بگذارند. و مسأله‌ی دیگر هم این‌که کافه‌ی هنر مجهز است به سیستم اینترنت وایرلس. که این امکان را به مشتریان می‌دهد تا با همراه داشتن لپ‌تاپ و داشتن کانکشن وایرلس، با سرعت خوبی به اینترنت متصل شوند. و راحت‌تر مطالب مجله‌ی پرونده را دنبال کنند.
در آخر هم تا یادم نرفته، آدرس کافه را برای کسانی که نمی‌دانند بگویم؛ خیابان انقلاب را از سمت میدان انقلاب که دنبال کنید، بعد از خیابان قدس و قبل از خیابان وصال، کوچه‌ای است به نام اسکو. تابلوی کافه‌هنر از ابتدای کوچه قابل رؤیت است. این از ماجرای کافه‌ی هنر.
□ □ □

طهران‌نامه» پارک‌ها» پارک شهر.
این قسمت را می‌خواهم به «پارک شهر» اختصاص دهم. یکی از اصیل‌ترین و قدیمی‌ترین پارک‌های تهران که حوالی میدان توپخانه، و ضلع‌های‌اش در خیابان‌های خیام و ۱۵ خرداد و فیاض‌بخش قرار دارد. در مورد پارک شهر باید بگویم که بعد از «باغ‌ملی»، قدیمی‌ترین پارک و فضای سبز تهران به حساب می‌آید. تاریخ تأسیس پارک شهر را سال ۱۳۳۹ آورده‌اند. پارکی با مساحت ۲۵ هکتار و فضای بسیار عالی که در مرکز تهران قدیم واقع شده. در حال حاضر پارک شهر ۶ در ورودی دارد که خیابان‌های اطراف را به هم متصل می‌کند. البته در آینده هم حتماً پست‌های دیگری را به میدان قدیمی و تاریخی توپخانه اختصاص خواهیم داد ولی عجالتاً این پست را برای پارک شهر داشته باشید.

پارک شهر علی‌رغم وسعت، تاریخ‌چه و امکانات‌اش، نسبت به پارک‌های دیگر معمولاً خلوت‌تر است. و کلاً بیشتر قدیمی‌ها و پدربزرگ‌ها آن‌جا رفت و آمد دارند. و نه دختر و پسرهای جوان. اما در کل جای بسیار بکری است که هنوز خیلی از قسمت‌های‌اش دست‌نخورده مانده. مثلاً درخت‌های چندین‌ساله‌ی تنومند و بسیار بلندی را آن‌جا می‌توانید ببینید که نمونه‌اش در هیچ جای تهران پیدا نمی‌شود. درخت‌هایی که چندین بار پوست انداخته‌اند و هنوز هم دارکوب‌های آن‌جا دست از سرشان برنمی‌دارند. یا انواع و اقسام پرنده‌های دیگری که آن‌ها هم بعضی گونه‌های‌شان تک است و فقط همان حوالی می‌شود دیدشان. کلاغ‌های بزرگ و بدقواره‌ی پارک شهر هم که دیگر زبان‌زد اند.

از این‌ها که بگذریم، پارک شهر یک کتابخانه‌ی بسیار غنی و البته بسیار قدیمی هم دارد که آن هم به سال ۱۳۴۰ در یکی از ساختمان‌های اولیه‌ی پارک بنا شده. غیر از این، یک آکواریوم نسبتاً بزرگ و زیبا هم در پارک بنا کرده‌اند که می‌تواند سرگرم‌کننده باشد. و بناهای سنگی‌ای هم در ورودی‌های پارک به چشم می‌خورد. مثل مجسمه‌ی شیری که چندجایی از پارک دیده می‌شود. در ضلع دیگر پارک، دریاچه‌ی بزرگی هست که می‌توان نشست روبروی‌اش و تماشایش کرد و از آرامش‌اش لذت برد. چندتا قایق پدالی هم روی آب دریاچه انداخته‌اند که اکثراً بی‌استفاده است. در مقابل دریاچه هم می‌توان ساختمان‌های قدیمی و از کار افتاده‌ی خیابان‌های اطراف را دید که اکثراً هنوز بافت سنتی قدیمی‌شان را دارند. پارک شهر امکانات تقریباً کامل بازی برای بچه‌ها را هم داراست. و هم‌چنین زمین‌های چمن برای فوتبال و... .



کلیک کنید


شاید بشود ده‌ها عکس زیبا از پارک شهر گرفت و گذاشت توی این متن. ولی من به همین یک عکس بسنده می‌کنم. این عکس بوفه‌ای است که در امتداد در کنار دریاچه قرار دارد و نیمکت‌های کنارش هم جان می‌دهند برای اینکه چایی از بوفه بگیری و بنشینی روی‌شان و نوش جان کنی. خودتان وقتی رفتید حتماً سوژه‌های به‌تری برای عکاسی پیدا می‌کنید. این هم پارک شهر در ویکی‌پدیا.

اما نرسیده به پارک، از ورودی متروی توپخانه به سمت پارک، حیف‌م آمد از چند سوژه ای که آن‌جا بود عکس نگیرم. (برای دیدن عکس‌های کامل روی‌شان کلیک کنید). عکس پایین، سردر ورودی مترو را نشان می‌دهد که نقش و نگاری هم از توپخانه روی‌اش مشهود است. یک تابلویی هم کنار سردر (آن‌جایی که در عکس نیست) نصب شده که به تاریخ‌چه‌اش اشاره دارد.

سر در مترو


این هم عکس ساختمان قدیمی و از کار افتاده‌ی روزنامه‌ی اطلاعات است که دقیقاً آن طرف خیابان و روبروی ورودی متروست.

روزنامه‌ی اطلاعات


در ادامه‌ی مسیر به چیز جالبی بر می‌خورید؛ کتاب‌فروشی بسیار ساده‌ای که فقط یک دهنه‌ی کرکره دارد و چهار پنج قفسه‌ی کتاب. و قفسه‌ها هم چسبیده‌ی به دیوار اند. برای این‌که به‌تر به جزئیات واقف شوید حتماً بزرگ‌شده‌ی عکس زیر را ببینید:

کلیک کنید


فروشنده و صاحب این کتاب‌فروشی زیبا، آقایی است به‌نام امین بخشایش. که قفسه‌های‌اش پر است از کتاب‌های قدیمی و تاریخی که خوراک آدم‌های کتاب‌باز و آرشیودار است. آقای بخشایش هر روز صبح با موتورش می‌آید و کرکره‌ی مغازه را می‌دهد بالا و تا مغرب هم کرکره را پایین نمی‌کشد. در اثنای صحبت با او بودیم که چندتا از کتاب‌های مربوط به تهران قدیم را برای‌مان درآورد و ورق زد. دو عکس پایین، او را نشان می‌دهد:

کلیک کنید



کلیک کنید

□ □ □

طهران‌نامه» کنسرت‌ها» مدار صفردرجه
بند آخر این شماره را می‌خواهم به کنسرت ارکسترال زیبای علیرضا قربانی اختصاص دهم که با نام «مدار صفردرجه» هفته‌ی گذشته در سالن همایش‌های برج میلاد [بعداً از برج میلاد و پروژه‌های‌اش مفصلاً خواهیم نوشت] برگزار شد و ما هم با چندنفر از دوستان بلیط بالکن سالن را گرفته بودیم.

کلیک کنید


در مورد علیرضا قربانی شاید اگر حامد در ستون‌اش بنویسد به‌تر باشد. ولی من همین‌قدر بگویم که در حال حاضر، حنجره‌هایی مثل حنجره‌ی قربانی، که توان اجرای دستگاه‌های گوناگون را با پرده‌های بالا و پایین داشته باشد و بتوانند خوب تحریر بزنند، بسیار کم پیدا می‌شود. افراد نوظهور و جوانی مثل او یا سالار عقیلی مطمئناً در آینده از خواننده‌های ماندگار ایران خواهند شد. البته مسلماً نقش ملودی‌ها و آهنگ‌سازی هم انکار ناپذیر است. آن طور که من می‌دانم، آهنگ‌های قربانی را اکثراً فردین خلعتبری برای‌اش ساخته. این هم دو عکس: [ یک . دو ] که از جایگاه‌مان، بعد از اجرای آخرین قطعه، از گروه ارکستر گرفتیم.
نظرات (۷)