pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ Paris,Texas
حمیدرضا رفعت‌نژاد



صدا از جایی که فرکانسش از حدی بیش‌تر و یا کم‌تر شود، شنیده نمی‌شود.
این دقیقاً همان چیزی است که در عشق تراویس و جین اتفاق می‌افتد. به طرزی جنون‌آمیز یکدیگر را می‌پرستند، که شاید به دنیا آمدن بچه، رابطه‌ی آن‌ها را دچار مشکل می‌کند. و کسی که در این قمار می‌بازد، کسی است که بخواهد در این رابطه شک کند و قصد امتحان دیگری را داشته‌باشد.

یکی از نکات جالب اثر وندرس، تشابه اسمی و شخصیتی فیلم اوست با «راننده‌تاکسی». و شاید دلیل اصلی نوشتنم درباره‌ی این فیلم بعد از مطلب راننده‌تاکسی همین باشد. در «پاریس، تگزاس» تراویس یک انسان سرگشته و سرخورده است: در تقابل با جامعه و یا همان عادی‌شدن شکست خورده‌است. همچنین شیوه‌ی عشقش عجیب است. برای مثال، قسمتی که در متل، جین می‌خواهد لباسش را در‌بیاورد، تراویس سریعاً او را منصرف می‌کند. دقیقا مشابه سکانسی که تراویس بیکل در مقابل آیریس که می‌خواهد لباسش را دربیاورد مقاومت می‌کند و می‌گوید که فقط آمده‌است تا با او حرف بزند. همچنین در پایان‌بندی هر دو فیلم که شباهت عجیبی با یکدیگر دارند، پس از دست‌یابی به معشوق، اوج عشقش را در تنها گذاشتن او می‌داند، شاید چون احساس می‌کند که لیاقت عشق جین را ندارد و هانتر را حق او می‌داند. محوریت فیلم‌نامه، این نوع جدید از عشق است. برای مثال یکی از سکانس‌های فراموش‌نشدنی فیلم، هنگامی که پس از تعریف داستان تراویس، جین از خاطراتش می‌گوید، و این که در تمام این مدت چگونه جای خالی تراویس را در ذهنش پر می‌کرده، و در واقع مدت‌ها با او در ذهنش زندگی می‌کرده، با او صحبت می‌کرده و حتی از او جواب می‌شنیده. و همه‌ی این حرف‌ها هنگامی‌ است که ما رفتار نامتعارف تراویس را در عشق به جین دیده‌ایم، مانند پشت به او نشستن و تعریف کردن، شاید چون خجالت می‌کشد از رفتاری که کرده، و یا به احتمال قوی‌تر، چون جین را دیوانه‌وار دوست دارد، احساس می‌کند که با دیدنش شاید نتواند خودش را پنهان نگاه‌دارد. همچنین حکایتی که از ماجرای زندگی‌اش می‌گوید و این که چگونه جین را دوست داشته تا حدی که برای از دست ندانش به جنون رسیده و به پایش زنگ وصل کرده و یا او را با کمربند بسته و زندانی کرده. جالب اینجاست که پس از همه‌ی این جریان‌ها می‌بینیم که جین، یا این که از تراویس فرار کرده چون احساس می‌کرده که او را زندانی کرده‌است، باز هم به مقصودش نرسیده، و ناچار خودش را در اتاقی در یک متل زندانی کرده. هدفش را گم‌کرده، و این سردرگمی، حاصل جنون دیوانه‌وار اوست نسبت به تراویس که در تمام این مدت او را سرگردان کرده و در دور باطل قرار داده‌است. و نتیجه‌ی همه‌ی این‌ها، خلق به‌یادماندنی‌ترین سکانس‌ها در اوج دراماتیک روایت داستانی است.



از لحاظ فنی، نکته‌ای که بارز است، قدرت خلق شاعرانه‌ترین‌ تصاویر توسط دوربین وندرس است. یک سکانس ساده را تبدیل می‌کند به شاهکاری از جلوه‌های بصری.

برای مثال، سکانسی که ماشین در جاده حرکت می‌کند و باران نم‌نم به شیشه می‌خورد، نوع فیلتری که استفاده شده، رنگ آسمان را تقریباً نارنجی مایل به قهوه‌ای کرده و رنگ چراغ‌های کنار جاده را سبز؛ و به همراه موسیقی آرام و گرم فیلم، این سکانس ساده تبدیل شده‌است به تصویری پیچیده از لحاظ فنی، و تأثیرگذار و شاعرانه از لحاظ داستانی.
همچون ابتدای فیلم که تراویس در بیمارستان است، و شیوه‌ی نورپردازی در آن سکانس. یا سکانس ورود تراویس به متل و فضایی که کاملا رنگ قرمز دارد و حس اروتیک آن مکان را کاملاً می‌رساند.

یکی از بهترین استفاده‌ها از شیوه‌ی فیلم‌برداری ناشیانه و ۸میلی‌متری را در این‌جا می‌توان دید. که تمام صمیمیت و رابطه‌ی خانوادگی آن‌ها را نشان می‌دهد، تکنیکی که در چهارسال قبل از این فیلم، در «گاو خشمگین» اسکورسیزی در بهترین شکل آن شاهدش بودیم.
یا در قسمت پایانی فیلم، نوری که بر تراویس افتاده در پارکینگ، با فیلتری که دارد، کاملاً سبز است، و شرایطی غمگین و در عین‌حال غرورمندانه را می‌آفریند که در آن تراویس از جین و هانتر جدا می‌شود، و دوباره به شب و جاده و تنهاییش پناه می‌برد.

آن چه که پاریس، تگزاس را شاخص می‌کند، سادگی فیلم‌نامه از لحاظ زمانی و شخصیتی است درعین نامتعارفی مفاهیم، که انگار بیش‌تر حالت حماسه‌ای تراژیک دارد و شپارد به‌خوبی از پس آن برآمده. و همه‌ی این عوامل، در کنار شیوه‌ی روایت تصویری و تکنیکی وندرس و هوشمندی او در میزانسن‌های حساب‌شده‌اش است که کامل می‌شود.
نظرات (۳)