|
|||
دیوانگی در پیادهرو این چشمهای هیز-۱ |
| محمد میرزایی |
نمیدانم میدانید یا نه: در یکی از جزایر دورافتادهی جنوب شرقی آسیا کشور عجیبی وجود دارد که به شدت زنسالار است. حوصلهی بحث کردن دربارهی علتهای زنسالاری در آن کشور را ندارم. اصلاً این همه کشور مردسالار داریم، این یکی هم زنسالار. فرض کنید زمانی که تمدنها در حال شکل گرفتن بودند یک فرمی به آنها داده شده که پر کنند. یکی از گزینهها هم این بوده: میخواهید تمدنتان مردسالار باشد یا زنسالار. آنها هم، بر خلاف بیشتر تمدنها، گزینهی دوم را انتخاب کردهاند. چیزی که میخوانید گزارش ما از سفر به این کشور است.
همان ابتدا که وارد پایتخت شدیم وجود جملههایی با خط خوش روی دیوارهای شهر توجهمان را جلب کرد: «برادرم عینکت را حفظ کن» البته تعجبمان خیلی طول نکشید. چند دقیقهای که توی شهر گشتیم دستمان آمد که اینجا مردها موظفند جحاب داشته باشند. جحاب همین عینکهاست که وقتی به چشمت میزنی فقط میتوانی تا یک متری را درست ببینی. دورتر از آن همه چیز تار میشود. مردم گفتند که قانون حکومتی است و همهی مردهای مکلف باید در تمام مکانهای عمومی از این عینکها استفاده کنند. موضوع آنقدر جالب بود که گزارش سفر را به آن اختصاص بدهیم.
ابتدا سراغ یک استاد دانشگاه رفتیم. او برایمان توضیح داد که: «فلسفهی خلقت زن و مرد به همین گونه است که زن زیبا باشد و مرد مشتاق دیدن. این قضیه فطری است و خیلی هم خوب. ولی در جای خودش. جایش هم کانون گرم خانواده است، نه کوچه و خیابان. مردها از آنجا که تمایل فطری به هیزی دارند، اگر بدون جحاب در خیابان رها شوند روابط سالم اجتماعی را از بین میبرند و هزار جور فساد و فحشا ایجاد میکنند.» او گفت: «البته یک نوع تفکر هم وجود دارد که مرد را فقط در خانه میخواهد و به او اجازهی حضور در اجتماع را نمیدهد. ما با آن مخالفیم. حضور مردان هم در عرصهی اجتماع لازم است؛ اما به شرطی که یک حضور سالم و غیرجنسی باشد.» او اعتقاد داشت که: «جحاب باعث میشود که هم مردان در جامعه حضور داشته باشند و هم روابط انسانی و سالم باشد و مردم در محیطهای آموزش و کار و غیره نگاه جنسی به هم نداشته باشند.»
این استاد دانشگاه معتقد بود که جحاب کانون گرم خانواده را هم محکمتر میکند. او گفت: «که به هر حال داخل و بیرون خانه باید با هم فرق کنند دیگر. اگر همان نگاهی که مرد میتواند در داخل خانه به همسر خودش کند، بتواند بیرون از خانه به زنهای دیگر هم بکند که دیگر کسی ازدواج نمیکند. روابط عاطفی زوجین کمرنگ میشود و آمار طلاق هم بالا میرود. به هر حال شما میدانید که کشورهای غربی که این چیزها را رعایت نمیکنند با چه آمار وحشتناک تجاوز و فحشا و طلاق بالایی دست و پنجه نرم میکنند.» به اعتقاد او: «جحاب باعث میشود که مرد قدر چیزهایی را که در خانه میبیند بداند.» البته او این قضیه را یکطرفهی صرف هم نمیدانست. او گفت: «این قضیه حتی برای ما زنها هم مفید است. ژیل لورانت، یکی از متفکران همهچیزدان غرب هم در یکی از کتابهایش گفته است که زنان یک میل پنهانی برای دیده شدن دارند ولی از راحت دیده شدن خوششان نمیآید. جحاب باعث میشود که عطش زنان به دیده شدن بیشتر شود و این قضیه به افزایش ازدواج میانجامد.»
او معتقد بود که این عینکها خیلی عادلانهتر و منطقیتر از روسریهای برخی کشورهاست. به نظر او: «وقتی فساد و فحشا وجود دارد، یعنی یک جای قضیه مشکل دارد. زیبایی زنها یا هیزی مردان؟ شما هم بخواهید منصف باشید، هیزی بیشتر به شَر میخورد تا زیبایی. برای همین هم ما شر را در مردان دیدیم و بهخاطر وجود این شر ِ ذاتی در مردان برای زنان محدویتی ایجاد نکردیم. این کار کاملاً عادلانه و همراستا با فطرت اصیل انسانی است.»
بعد از حرفهای این استاد دانشگاه حسابی کنجکاو شده بودیم. یک لیست تهیه کردیم از جاهایی که میشود به آنها سر زد: معاونت امور مردان ریاستجمهوری، چند نفر از فعالان امور مردان، کمیتهی انتخاب مرد نمونه، جشنوارهی وبلاگهای برتر مردان و...
نظرات (۱۲)
همان ابتدا که وارد پایتخت شدیم وجود جملههایی با خط خوش روی دیوارهای شهر توجهمان را جلب کرد: «برادرم عینکت را حفظ کن» البته تعجبمان خیلی طول نکشید. چند دقیقهای که توی شهر گشتیم دستمان آمد که اینجا مردها موظفند جحاب داشته باشند. جحاب همین عینکهاست که وقتی به چشمت میزنی فقط میتوانی تا یک متری را درست ببینی. دورتر از آن همه چیز تار میشود. مردم گفتند که قانون حکومتی است و همهی مردهای مکلف باید در تمام مکانهای عمومی از این عینکها استفاده کنند. موضوع آنقدر جالب بود که گزارش سفر را به آن اختصاص بدهیم.
ابتدا سراغ یک استاد دانشگاه رفتیم. او برایمان توضیح داد که: «فلسفهی خلقت زن و مرد به همین گونه است که زن زیبا باشد و مرد مشتاق دیدن. این قضیه فطری است و خیلی هم خوب. ولی در جای خودش. جایش هم کانون گرم خانواده است، نه کوچه و خیابان. مردها از آنجا که تمایل فطری به هیزی دارند، اگر بدون جحاب در خیابان رها شوند روابط سالم اجتماعی را از بین میبرند و هزار جور فساد و فحشا ایجاد میکنند.» او گفت: «البته یک نوع تفکر هم وجود دارد که مرد را فقط در خانه میخواهد و به او اجازهی حضور در اجتماع را نمیدهد. ما با آن مخالفیم. حضور مردان هم در عرصهی اجتماع لازم است؛ اما به شرطی که یک حضور سالم و غیرجنسی باشد.» او اعتقاد داشت که: «جحاب باعث میشود که هم مردان در جامعه حضور داشته باشند و هم روابط انسانی و سالم باشد و مردم در محیطهای آموزش و کار و غیره نگاه جنسی به هم نداشته باشند.»
این استاد دانشگاه معتقد بود که جحاب کانون گرم خانواده را هم محکمتر میکند. او گفت: «که به هر حال داخل و بیرون خانه باید با هم فرق کنند دیگر. اگر همان نگاهی که مرد میتواند در داخل خانه به همسر خودش کند، بتواند بیرون از خانه به زنهای دیگر هم بکند که دیگر کسی ازدواج نمیکند. روابط عاطفی زوجین کمرنگ میشود و آمار طلاق هم بالا میرود. به هر حال شما میدانید که کشورهای غربی که این چیزها را رعایت نمیکنند با چه آمار وحشتناک تجاوز و فحشا و طلاق بالایی دست و پنجه نرم میکنند.» به اعتقاد او: «جحاب باعث میشود که مرد قدر چیزهایی را که در خانه میبیند بداند.» البته او این قضیه را یکطرفهی صرف هم نمیدانست. او گفت: «این قضیه حتی برای ما زنها هم مفید است. ژیل لورانت، یکی از متفکران همهچیزدان غرب هم در یکی از کتابهایش گفته است که زنان یک میل پنهانی برای دیده شدن دارند ولی از راحت دیده شدن خوششان نمیآید. جحاب باعث میشود که عطش زنان به دیده شدن بیشتر شود و این قضیه به افزایش ازدواج میانجامد.»
او معتقد بود که این عینکها خیلی عادلانهتر و منطقیتر از روسریهای برخی کشورهاست. به نظر او: «وقتی فساد و فحشا وجود دارد، یعنی یک جای قضیه مشکل دارد. زیبایی زنها یا هیزی مردان؟ شما هم بخواهید منصف باشید، هیزی بیشتر به شَر میخورد تا زیبایی. برای همین هم ما شر را در مردان دیدیم و بهخاطر وجود این شر ِ ذاتی در مردان برای زنان محدویتی ایجاد نکردیم. این کار کاملاً عادلانه و همراستا با فطرت اصیل انسانی است.»
بعد از حرفهای این استاد دانشگاه حسابی کنجکاو شده بودیم. یک لیست تهیه کردیم از جاهایی که میشود به آنها سر زد: معاونت امور مردان ریاستجمهوری، چند نفر از فعالان امور مردان، کمیتهی انتخاب مرد نمونه، جشنوارهی وبلاگهای برتر مردان و...
نظرات (۱۲)



این چشمهای هیز-۱

بعد از چی چی میگی دومین قسمتی هستی که حتما میخونمش. باحالن
خوب نقد میکنی اما بحث رو باز نمیکنی البته اینم خودش یه حسن هستش که خسته کننده نشه.
به نظر من که مشکل show دادن مرد ها و هیزی زن ها هستش
سلام
عالی....عالی...عالی
لینک دادم
این ستون ادامه بحث گوش و بینی شماره های قبلیه؟ اگه میشد یه دورنما ارایه بدید خیلی خوب بود. اینها باز یک جزوی از کل هستن که آخرش یک مجموعه میشه؟ بحث و نوشته ها برام خیلی جذابه ولی متاسفانه مثل کتاب نیست که اختیار خوندنش دست خودم باشه و احساس گیج بودن میکنم.
به هر حال ممنون
سلام جناب سالک؛
اول بگم که شما خیلی به من لطف داری و متشکر.
اینا یه زمانی قرار بود یه مجموعه منسجم بشن، ولی یه سری یادداش پراکنده شده بودن که یه مدتی خاک می خوردن و اینا. اینجا نوشتن یه بهونه ای شده که یه مقداری منظم بشن. امیدوارم اون قدری منظم بشن که بتونن به عنوان یه مجموعه دیده بشن.
خوب بود! منتظر ادامهاش میمانیم، بیصبرانه!
مجموعه ی بسیار خوبی میشه... امیدوارم که موفق باشی.
خوبه...اولش خوب شروع شد...کلی آدمو تشنه می کرد و منتظر ادامه ایم...
خیلی خوب بود و خوشحالم که مردهایی هم هستند که نگاه دیگری دارند. نگاه مردانه فقط مختص حکومت و قوانین زن ستیزش نیست، بلکه در تک تک مردان و بخشی از زنان هم وجود دارد.
آقا خیلی جالب بود :) واقعا لذت بردم...
سر بزنید ممنون میشم:
www.negaahkon.blogspot.com
ای بابا چقدر عجیب؟؟؟؟ اسم کشوره گفتید چی بود؟؟؟؟؟
یعنی کشور بود اصن یا فقط جزیره بود؟؟؟؟
آقا این فوق العاده بود. حالم مناسب تایپ نیست ولی شما اگه نظر منو می خواهید: عالی
نمیشه از این عیکهای وارد ایران کرد ؟ :) ، اگر بشه خیلی خوب میشه. داستان جالبی است. خوشحال میشم که در بعضی جاها فشار روی مردان هست نه زنها. اسم کشور را نگفتید ؟