Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
طهران‌نامه آخرین روزهای پاییز
هادی نگارش
«پیش درآمد»
برای این شماره خیلی ایده‌ها بود. و خیلی پیشنهادها هم از طرف دوستان که چه بنویسیم و از کجا شروع کنیم. از یک مرکز تفریحی بگوییم؟ از یک پارک بزرگ؟ یک سینمای قدیمی؟ یک کافه‌ی دوست‌داشتنی؟ یک خیابان خاطره‌انگیز؟ یک محله‌ی معروف؟ یا ...
مشورتی که کردم، قرار شد متناسب با سرمای این روزها و احیاناً بارانی که این روزها می‌بارد و شاید هم خیلی زود در بعضی جا ها به برف تبدیل شود، چیزی بگوییم. به هرحال همه‌ی ما از سرما و از باران و برف خاطره‌هایی داریم. و این‌چیزها نستالژیک است برای‌مان قطعاً. هر کسی هم نستالژی خودش را دارد. حالا چه باید بگوییم که همه را خوش‌حال کند؟
.......................................

این روزها شاید بچسبد که در این هوای سرد بروی یک جایی و یک خوراکی داغ طلب کنی! مثلاً یک نوشیدنی مثل یک چای داغ توی یک کافه. یا یک پیراشکی داغ کنار یک خیابان شلوغ.
برویم بالای بالا.. می‌توانی مثلاً بروی سمت توچال و بام تهران.. و همان‌طور که از هوا لذت می‌بری، و پیاده‌روی می‌کنی، یک مقداری باقلای داغ از آن چرخی که توی ایستگاه اول توچال ایستاده، بخری و به مسیرت ادامه دهی. یا مثلاً یک ظرف لبوی داغ. یا حتا می‌چسبد که ذرت مکزیکی دوهزارتومانی داغی را از چهارراه ولی‌عصر بخری و بنشینی مقابل تئاتر شهر و نوش جان کنی. یا قدم‌زنان بروی سمت میدان ولی‌عصر. یا سمت سه‌راه جمهوری. یا از میدان ولی‌عصر یک لیوان شیرکاکائو داغ بخری و سلانه‌سلانه بروی طرف بلوار کشاورز. یا طرف هفت تیر. یا هزار فرض دیگر..

ما فرض آخر را می‌گیریم. الان هم مثلاً ساعت 6 بعد از ظهر است. اول غروب. هوا هم دیگر کاملاً تاریک شده.
از میدان ولی‌عصر به هفت تیر که مسیرت را شروع کنی خیلی چیزها توجه تو را جلب می‌کند. بعد از آدم‌ها و مسافربرهایی که مسافر می‌خواهند و ترافیکی که توی میدان وجود دارد، اولین چیز شاید گل‌فروشی بزرگی باشد که جنب میدان، بعد از پاساژ ایرانیان و مغازه‌های موبایل‌فروشی و پیراشکی و آب‌میوه‌فروشی‌های‌ش قرار دارد. یک گل‌فروشی با یک دالان بزرگ و انواع و اقسام گل‌های دوست‌داشتنی. که می‌تواند یک شاخه از آن‌ها برای دوست‌تان مناسب باشد. مثلاً یک شاخه مریم با شکوفه‌های تازه باز شده‌اش. جلوتر که می‌روی، آن طرف خیابان فضای سبزی‌ست که جای نسبتاً خلوت و خوبی محسوب می‌شود. یک ضلع‌اش طرف میدان است و ضلع دیگرش هم آخر یکی از کوچه‌های خیابان ولی‌عصر به‌طرف شمال قرار دارد. اگر اشتباه نکنم کوچه‌ای است که یک جنب‌اش بانک کشاورزی‌است و جنب دیگرش «تهران کنتاکی» است که از رستوران های قدیمی و با سابقه‌ی ولی‌عصر محسوب می‌شود. آن کوچه را که تا آخر بروی، سر از همان پارک یا فضای سبز در می‌آوری. سعی کرده‌اند جای خوبی درست کنند..

در مسیر، خیلی چیزها وجود دارد. که توجه آدم را به‌خودش جلب کند. دکه‌ها و آدم‌ها و ... ولی برای من شاید دیدن اولین مغازه‌ی طلافروشی و جواهرات که توی خیابان کریم‌خان است، جالب باشد. باید بگویم که آن اطراف برای طلا و جواهرات خریدن، هم جنس‌های خوبی دارد و هم خیلی گران است. کلاً راسته‌ی طلافروشان قدیمی‌است.

حتماً چیزهای دیگری هم آن‌جا هست. توی مسیر. که شما حتماً توجهی به آن‌ها می‌کنید و برای‌تان جالب خواهد بود. این‌جا ها را می‌گذاریم برای شما. برای خاطرات شما. خودتان سر فرصت کامل‌اش کنید.

باز هم که ادامه‌دهی، پارکی توجه‌ات را به خودش جلب می‌کند که به نام مریم نام‌گذاری شده. پارک زیبایی که توی شب هم دوست‌داشتنی‌ست. با چراغ‌های رنگارنگ و متعددی که دارد و فواره‌های کوچکی که دور تا دور پارک را گرفته‌اند. و نیمکت‌ها و چیدمان خوب‌اش. چند آلاچیق هم وسط پارک گذاشته‌اند تا بشود چندنفری با هم آن‌جا نشست و حرف زد و سیگاری کشید و چیزی نوش‌جان کرد. آخر پارک سانتا ماریا هم روی دیوار سیمانی‌اش، عکس بزرگی از مریم و عیسی علیهماسلام نقاشی شده که به زیبایی آن‌جا می‌افزاید.

روبروی پارک هم، قبل از پل، و به گمانم بعد از خیابان ویلا (یا نجات اللهی)، کلیسای قدیمی و زیبایی‌است که مناره‌های چشم‌نوازی دارد و ارمنی‌های قدیمی آن منطقه (ویلا) آن‌جا رفت و آمد دارند. جای خوبی باید باشد. کلاً ویلا و خیابان‌های اطراف، از مناطق ارمنی‌نشین تهران محسوب می‌شود...


□ □ □
متن امروز خیلی کلی و با عجله نوشته شده بود. قطعاً برای شماره‌های بعد، تمرکزمان را روی یک جای مشخصی می‌گذاریم و کلی‌گویی نمی‌کنیم. قرار بر کلی‌گویی نیست. سعی داریم یک جایی را در همان حوالی میدان هفت تیر با جزییات بیشتری معرفی کنیم! منتظر باشید.
نظرات (۴)