|
|||
صندلی عقب دربارهی حقارت و مترو |
| آیین نوروزی |
۱
چند وقت پیش مترو ده دقیقه وسط تونل ایستاد. گفتند یکی خودکشی کرده. مترو به ایستگاه رسید و همهی مردم را پیاده کردند اما هیچ کس بالا نمیرفت. همه با هم حرف میزدند تا بفهمند کسی که خودکشی کرده چه شکلی و چندساله بوده. بعضیها سعی میکردند زیرِ مترو را ببینند بلکه دست و پای له شدهای پیدا کنند. وقتی آمدم بالا چند نفر میخواستند بلیت بدهند و با این که مترو بسته شده بود، فقط ماجرا را تماشا کنند.
۲
وقتی مترو به ایستگاه آخر میرسد و درها باز میشود، بعضیها میدوند. یکسری به خاطر اینکه دویدنِ مردم را میبینند، همین کار را میکنند. اما دلیل بقیه معلوم نیست. از هر سنی هم هستند. آدمهای کت و شلواری با سامسونت یا جوانها یا زنها. من نظر چند نفر را پرسیدهام. یکی میگفت به خاطر تاکسی است. وقتی مردم میآیند توی خیابان، تا چند دقیقه همه چیز قفل میشود و تاکسی راحت گیر نمیآید. اما دلیلش این نیست. چون بیشتر تاکسیها ونهای سبز هستند و راحت پر نمیشوند و راننده مدام داد میزند تا مشتری جمع کند. احتمالاً پلهبرقی دلیل اصلی است. چون توی ایستگاه انقلاب که هنوز پلهبرقی ندارد کسی نمیدود.
۳
کسی که تندتر از همه دویده، اولین کسی است که سوار پلهبرقی میشود. جلوی او هیچ کس نیست و فقط پلههای خالی توی هم جمع میشوند، اما پشت سرش کلی آدم منتظرند. همین ممکن است حس خوبی به آدم ببخشد. یک نوع جلو بودن از بقیه.
۴
اما دلیل خندهای که همراه با همهی این کارهاست، اصلاً معلوم نیست. وقتی مترو آمده و مردم نشستهاند اما هنوز درها بسته نشده، بعضی از مردم تازه میرسند. این آدمها دو دسته میشوند: آنهایی که میدوند تا به مترو برسند و آنهایی که آرام راه میروند. دستهی اول میخندند. هم وقتی میدوند و هم وقتی نتیجهی کارشان را میبینند. موقعی که میرسند به واگنی که احتمالاً از آدم پر شده یک لبخند توی صورت همهشان هست. کسی که اول از همه سوار پلهبرقی میشود و بقیهی آدمهایی که با هم مسابقه دادهاند هم میخندند. اگر فرض کنیم در آن واگنِ پر از آدم حتی یک نفر هم نباشد، باز هم کسی که توانسته خودش را برساند میخندد؟ این خنده برای مردمی است که کل این صحنه را دنبال کردهاند. پس اگر هیچ کس این جریان را ندیده باشد خنده لزومی ندارد. احتمالاً این یک واکنش به حقارت است. وقتی برای اتوبوسی که راه افتاده دست تکان میدهیم تا ما را هم سوار کند و راننده بدون هیچ توجهی از جلوی ما رد میشود، دچار همین وضعیت میشویم و معمولاً میخندیم. با خندیدن سعی میکنیم اتفاقی را که افتاده جدی نگیریم و با تمام قوا برای روزِ پیش رو تلاش کنیم.
۵
این حقارت یقهی همه را میگیرد. حتی اگر به سمت پلهبرقی یا واگنها ندویم، باید هفت هشت نفر را هل بدهیم تا برای خودمان جا باز کنیم. ( قطعاً چند نفر دیگر هم ما را هل میدهند). برای پیاده شدن هم باید همین کار را بکنیم. اگر هم مترو خلوت باشد، راننده ده دقیقه همه را وسط تونل نگه میدارد.
اصلاً نباید فکر کنیم که اگر قید مترو را بزنیم از این احساس خلاص میشویم. توی بیآرتی و ترافیک و صفها و کلِ شهر این حقارت پخش شده.
۶
اگر به کسی که هزار سال پیش زندگی میکرده بگوییم در سال ۱۳۸۸ ما مسیر هفت تیر تا انقلاب را با مترو، بیست دقیقهای طی میکنیم حتماً تعجب میکند. مثلاً او همیشه همین راه را با شترش پنج ساعته میرفته. برای همین به ما میگوید چقدر آدمهای خوشبختی هستیم و چقدر زندگی برایمان راحتتر است.
نظرات (۱۱)
چند وقت پیش مترو ده دقیقه وسط تونل ایستاد. گفتند یکی خودکشی کرده. مترو به ایستگاه رسید و همهی مردم را پیاده کردند اما هیچ کس بالا نمیرفت. همه با هم حرف میزدند تا بفهمند کسی که خودکشی کرده چه شکلی و چندساله بوده. بعضیها سعی میکردند زیرِ مترو را ببینند بلکه دست و پای له شدهای پیدا کنند. وقتی آمدم بالا چند نفر میخواستند بلیت بدهند و با این که مترو بسته شده بود، فقط ماجرا را تماشا کنند.
۲
وقتی مترو به ایستگاه آخر میرسد و درها باز میشود، بعضیها میدوند. یکسری به خاطر اینکه دویدنِ مردم را میبینند، همین کار را میکنند. اما دلیل بقیه معلوم نیست. از هر سنی هم هستند. آدمهای کت و شلواری با سامسونت یا جوانها یا زنها. من نظر چند نفر را پرسیدهام. یکی میگفت به خاطر تاکسی است. وقتی مردم میآیند توی خیابان، تا چند دقیقه همه چیز قفل میشود و تاکسی راحت گیر نمیآید. اما دلیلش این نیست. چون بیشتر تاکسیها ونهای سبز هستند و راحت پر نمیشوند و راننده مدام داد میزند تا مشتری جمع کند. احتمالاً پلهبرقی دلیل اصلی است. چون توی ایستگاه انقلاب که هنوز پلهبرقی ندارد کسی نمیدود.
۳
کسی که تندتر از همه دویده، اولین کسی است که سوار پلهبرقی میشود. جلوی او هیچ کس نیست و فقط پلههای خالی توی هم جمع میشوند، اما پشت سرش کلی آدم منتظرند. همین ممکن است حس خوبی به آدم ببخشد. یک نوع جلو بودن از بقیه.
۴
اما دلیل خندهای که همراه با همهی این کارهاست، اصلاً معلوم نیست. وقتی مترو آمده و مردم نشستهاند اما هنوز درها بسته نشده، بعضی از مردم تازه میرسند. این آدمها دو دسته میشوند: آنهایی که میدوند تا به مترو برسند و آنهایی که آرام راه میروند. دستهی اول میخندند. هم وقتی میدوند و هم وقتی نتیجهی کارشان را میبینند. موقعی که میرسند به واگنی که احتمالاً از آدم پر شده یک لبخند توی صورت همهشان هست. کسی که اول از همه سوار پلهبرقی میشود و بقیهی آدمهایی که با هم مسابقه دادهاند هم میخندند. اگر فرض کنیم در آن واگنِ پر از آدم حتی یک نفر هم نباشد، باز هم کسی که توانسته خودش را برساند میخندد؟ این خنده برای مردمی است که کل این صحنه را دنبال کردهاند. پس اگر هیچ کس این جریان را ندیده باشد خنده لزومی ندارد. احتمالاً این یک واکنش به حقارت است. وقتی برای اتوبوسی که راه افتاده دست تکان میدهیم تا ما را هم سوار کند و راننده بدون هیچ توجهی از جلوی ما رد میشود، دچار همین وضعیت میشویم و معمولاً میخندیم. با خندیدن سعی میکنیم اتفاقی را که افتاده جدی نگیریم و با تمام قوا برای روزِ پیش رو تلاش کنیم.
۵
این حقارت یقهی همه را میگیرد. حتی اگر به سمت پلهبرقی یا واگنها ندویم، باید هفت هشت نفر را هل بدهیم تا برای خودمان جا باز کنیم. ( قطعاً چند نفر دیگر هم ما را هل میدهند). برای پیاده شدن هم باید همین کار را بکنیم. اگر هم مترو خلوت باشد، راننده ده دقیقه همه را وسط تونل نگه میدارد.
اصلاً نباید فکر کنیم که اگر قید مترو را بزنیم از این احساس خلاص میشویم. توی بیآرتی و ترافیک و صفها و کلِ شهر این حقارت پخش شده.
۶
اگر به کسی که هزار سال پیش زندگی میکرده بگوییم در سال ۱۳۸۸ ما مسیر هفت تیر تا انقلاب را با مترو، بیست دقیقهای طی میکنیم حتماً تعجب میکند. مثلاً او همیشه همین راه را با شترش پنج ساعته میرفته. برای همین به ما میگوید چقدر آدمهای خوشبختی هستیم و چقدر زندگی برایمان راحتتر است.
نظرات (۱۱)



دربارهی حقارت و مترو

آره. این حقارته خیلی محسوسه.
بعضیها سعی میکردند زیرِ مترو را ببینند بلکه دست و پای له شدهای پیدا کنند.
به نظرم قسمت آخر اضافیه، کلاً خیلی خوب بود. خیلی.
يادش بخير
بحث جالبي بود!
بىنظير بود. يكي بايد ميآوردش اينارو تو قالب كلمات. انگار تمام تعفنى رو كه درونمون رو آكنده كرده كمك كردي تا بريزيم بيرون. ارضامون كردي، دستت در نكنه.
به نظرم چون معین تمرکز اصلی نوشته ت رو دوست داشته (یعنی قسمت های یک تا پنج) از وجود قسمت آخر که خودش شاید جای یه بحث دیگه ای داشته باشه زیاد خوشش نیومده. منم با نظر معین موافقم. به خصوص با اون قسمت که گفته بود: «کلا خیلی خوب بود.خیلی.»
در مورد خنده و تحقیر درست میگی ولی من تو این هل دادنها و دویدنها تو مترو اکثر اوقات تو این چهرهای خندان شادی میبینم انگار مردم تو مسابقه دادن برای نشستن یا هول دادن هایی که اکثرا به نشستن ختم نمیشه لذتی هم کشف کردن برای بچگی کردن جمعی
حالا اگه به چهره این برنده بازی نگاه کنی یعنی کسی که جا برای نشستن پیدا کرده میبینه تا دقایقی داره لذت میبره و نمی تونه نخنده حالا اگه ما به عنوان شخصی وارد این بازی نشده و گهیت سرتاپامونو برداشته نگاهی عاقل اندر سفیه به این ادم بندازیم تا عقده خود کمبینیمونو ارضا کنیم بلا فاصله اون شخص شرمنده میکنیم انگار از نشون دادن وجه کودکانش خجل شده که حالا این حقاری که گفتی به شدت تو چهره اون ادم موج میزنه در صورتی که کسی که باید احساس حقارت کنه اونی سعی در لذت بردن داشته نیست ولی در اکثر اوقات اونایی که با حالترن(می خواستم از برگردان cool استفاده کنم که فکر نمیکنم مفهوم برسونه) از درک اجتماعی کمتری برای غلبه تو این موقعیتها برخوردارن
بسیار عالی. انگار که یه فیلم مستنده! از هایکوهات خیلی بهتره. شاید چون هایکو گفتن کار خیلی سختیه... نمی دونم؟!
منم هر دفعه که گذرم به مترو میفته خیلی به این قضیه توجه می کنم، و هر دفعه هم این خندهه رو اعصابم میره! یارو هر حرکت احمقانه ای انجام میده که از شکافه دو سانتی لای در بیاد تو در تمام مدت هم لبخند از لبش نمیفته!
من با نظر باقر موافقم....فقط با این تفاوت که هایکوهات رو هم دوست دارم!
لذت بردم آیین جان
من مترو سوار قهاریم
هز روز از صادقیه تا علم و صنعت و هیلی روزای دیگه از دروازه دولت تا انقلاب یا از امام خمینی تا میرداماد
منم همیشه میدوم
دلیلم اینه که چون همه میدوئن اگه من ندوئم ممکنه کسی که پشت سرمه عصبی شه
لبخند نمی زنم اما
بعضی وقت ها وقتی مترو میرسه منم میدوئم بعضی وقتا نمی دوئم اما حقارتش رو حس می کنم
از واگن های پر یا خالی...
حقیرترین مترو سوارا کرجی ها هستن
هر روز وقتی متروشون به صادقیه که ما هستیم میرسه همه ی ما تهرانیا هر چی دلمون می خواد تو روی کرجی ها که ایسگاه متروی ما رو شلوغ می کنن میگیم
تقریبا مثه حیوونای وحشی باهاشون برخورد میشه
خیلی زیادن
و اعصاب خورد کن