Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
۳۵ TAXI DRIVER (قسمت اول)
حمیدرضا رفعت‌نژاد



اسکورسیزی از نمای ابتدایی تیتراژ و حرکت کرخت و آرام تاکسی تراویس از میان بخار، و به کمک موسیقی برنارد هرمن، ریتم و فضای تدوین و اثرش را پایه می‌ریزد. و بعد حرکت آرام و همراه و هم‌پا با تدوین تاکسی در خیابان‌های نیویورک ادامه می‌یابد. تصویرسازی‌های ابتدایی و همچنین قاب‌ها بیشتر به شهر و خیابان می‌پردازد. سپس چهره‌ی عبوس تراویس از پشت شیشه‌ی ماشین دیده می‌شود که گویی مانند حفاظی است که او را از جامعه‌ی در حال گذر جدا می‌سازد، صرفاً نظاره‌گر است و خودش را درگیر این جامعه نکرده، تصویر نورهای آبی و قرمز در چهره‌ی تراویس نشان‌دهنده‌ی تضادها و کشمکش‌هایی است که از برخورد با جامعه‌اش به آن‌ها پی می‌برد. و بعد بارانی که موهبتی الهی برای تراویس است، بخارهای دوزخی کف خیابان را تلطیف می‌کند و تراویس در ادامه روایت می‌کند که «یه روز یه بارون واقعی میاد و همه‌ی کثافت‌ها رو از خیابون پاک می‌کنه».

در «راننده تاکسی»، تاکسی به مثابه یک کلیسا است، جایی برای واگویه‌ها و مناجات‌های تراویس؛ مکانی که در آن دعا می‌کند، آرزو می‌کند، روایت می‌کند و شکوه می‌کند. دیگر مشتی فلز نیست، مقدس است، به همین دلیل است که در طول فیلم اشاره‌ای به اعتقادات تراویس نمی‌شود. و شاید جواب این امر با تکیه بر جمله‌ی خود اسکورسیزی در «خیابان‌های پایین شهر» به دست آید که «تو به گناهانت در کلیسا اعتراف نمی‌کنی، بلکه این کار را در خیابان انجام می‌دهی».

روایت انسانی تنها است که از جنگ ویتنام بازگشته و حال می‌بیند جامعه‌ای که تمام مدت برایش می‌جنگیده، چیزی نیست که انتظارش را می‌کشیده. حکایت درگیری ها و کشش‌های روحی تراویس است. ابتدا چون می‌خواهد با جامعه یکسان شود، سعی می‌کند مانند دیگران عاشق شود، و آن هم دختری که مطمئن است کسی تا به حال با او رابطه نداشته، چون برای او اهمیت دارد، با او آشنا می‌شود، سعی می‌کند دلش را به دست آورد، او را به رستوران می‌برد، به سینما می‌برد، اما جایی که فیلم پو.رنو پخش می‌کند، و باعث می‌شود که «بتسی» تراویس را رها کند، چون خیال می‌کند عشق تراویس بیشتر جنبه‌ی شهوانی دارد تا صادقانه و پاک، این در حالی‌ست که از ابتدای فیلم چند نکته در باب شخصیت تراویس برای ما روشن است، او بی‌خواب است، شب‌ها کار می‌کند و به قول خودش «شب که می‌شه همه‌جور حیوونی میاد بیرون، فاحشه‌ها، آشغال‌ها، دزدها...» و او هیچ سرگرمی‌ای ندارد و تنها محیطی که می‌تواند کمی در آن استراحت کند، سینماهای پو.رنو است، می‌دانیم که تراویس هنگامی که تنها به سینما می‌رود، هیچ رفتار اروتیکی از خود نشان نمی‌دهد، حتی بیشتر عصبی می‌شود، خشمگین می‌شود، تراویس با کالای هنری والایی آشنا نیست که آن را جایگزین کند، برای همین است که وقتی بتسی از پیش او می‌رود تراویس می‌گوید: «ولی این‌یکی از خوب‌هاش بود»؛ و یا صفحه‌ی آهنگ کریس کریستوفرسون که تراویس حتی او را نمی‌شناسد، ولی برای بتسی می‌خرد. این‌جا تراویس شکست می‌خورد، بتسی درباره‌ی او چیزی می‌انگارد که نیست و باز هم تأکید بر مظلومیت تراویس که در انتهای یک دالان، تلفنی از بتسی عذرخواهی می‌کند. از معدود سکانس‌های ساکن فیلم، سپس حرکت آرام دوربین از تراویس به خودِ دالان که تنها صدای او شنیده می‌شود، بعد از تمام‌شدن تماس، تراویس در دالان حرکت می‌کند، توازن دیوارها و عمق دالان بیشتر شبیه تصویر پرتگاه یا چاهی است از بالا، که تراویس با قدم‌زدن در آن گویی سقوط می‌کند و خرد می‌شود...

(ادامه دارد)
نظرات (۳)