pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ملازمات عقلیه مسأله، زن‌ها بودند.
هادی نگارش
□ «مقدمه»
[عنوان این نوشته که به نوعی مطلب افتتاحیه برای ستون «ملازمات عقلیه» به حساب می‌آید، برگرفته است از عینِ عنوان کتاب آقای علی صالحی، که انتشارات ثالث در سال ۸۷ منتشر کرده. البته حقیر وبلاگی را هم با همین عنوان در بلاگ‌فا می‌شناسم با آدرس «thecarrot.blogfa.com». ولی باید بگویم این وبلاگ از اساس و از ریشه و این‌ها هیچ ارتباطی به مجله‌ی پرونده ندارد].
......................
Cigarettes first. ladies after

□ □ □
یک‌سری آدم‌ها هستند که معتقد‌اند «سیگار سیگار است دیگر»؛ یعنی هر سیگاری بکشی، کشیده‌ای. یعنی مهم «کشیدن» است. لذا از آن‌جایی که اساس بر کشیدن است، پس یک سیگار با سیگار دیگر توفیری نمی‌کند. این تئوری به خودیِ خود یک تئوری مبتذل است. مبتذل یعنی فرومایه، یعنی بی‌ریشه، یعنی سخیف. عمید در فرهنگ‌لغت‌اش تعریف مبتذل را این‌گونه آورده: «چیزی که همه‌کس آن‌را دیده باشد. پیش پا افتاده. بی‌ارج. خوار و ناپسند». اما تئوری دیگری می‌آید و مشت محکمی می‌کوبد توی دهان تئوری قبلی. تئوری‌ای که مبتنی‌ست بر چند قضیه‌ی منطقی؛ یعنی منطق دارد؛ از روی شکم نیست. پس اساس آن را دو قیاس با قالب منطقی تشکیل می‌دهد. یعنی یک صغرا دارد، یک کبرا و یک نتیجه.

قیاس اول:
» صغرای قیاس: یک چیزی هست که توتون و مقادیری نیکوتین و تار و مزخرفات دیگر را در خودش جای داده که وقتی آدم آن را دود می‌کند، [می‌کشد]، طی فعل و انفعالاتی، سلول‌های اعصاب مرکزی‌اش چیز می‌شود و احساس خوشایندی دارد. بعدها آن را سیگار نامیدند.
» کبرای قیاس: بشر در طول سالیان دراز به این باور رسید که تنها یک طعم و یک بو و یک شکل و یک مدل و یک اندازه و یک‌میزان آت‌و‌آشغال‌های موجود در این سیگار و «چیزهای دیگر ِ» ثابت در آن، همه‌ی آدم‌ها را ارضاء نمی‌کند، و با دأب همه سازگار نیست. لذا از ضروریات بود که تغییرات اساسی و بنیادی در آن ایجاد شود. لذا باید متغیرهایی را در آن سیگار چیز می‌کردند که با دأب و طبع‌های گوناگون پاسخ دهد و همه‌گان را شاد و مسرور سازد.
= نتیجه: لذا بسیار توان‌مندی‌های خود را خرج این سیگار کرده و از «هرچی‌که‌داشتن» مایه گذاشتند، تا سیگار تنها با یک مدل و یک شکل و یک مزه و یک خاصیت، عرضه نشود و به انواع و اقسام مدل‌ها و مزه‌ها و بو‌ها و رنگ‌ها درآید. و بتواند هم جواب‌گوی آقای دیوید شود با آن ذائقه‌ی سوسول‌مآبانه و هم خانم ژانت را با آن عمل ِ سنگین، مجاب کند. پس سیگارهای بسیار بسیار متنوعی در جهان چیز شد.

قیاس دوم:
» صغرای قیاس: انسان ذاتاً کمال‌طلب است. میل به چیزهای خوب و خوب‌تر دارد. می‌رود دنبال چیزهایی که روح و جسم‌ش را ارتقا دهد. و سعی می‌کند در محیط‌های گوناگون، آن‌طور که حال‌ش را می‌برد و با بنیان‌های فکری و عقیدتی و روحی‌اش سازگار است، زندگانی کند.
» کبرای قیاس: انسان‌ها بای‌دیفالت و مادرزاد، دارای روحیات، خلقیات و افکار بسیار مختلفی می‌باشند. و همان‌طور که همه می‌دانیم، خداوند پنج انگشت را یک‌جور چیز نکرده. لذا اگر انسان، انسان باشد و بخواهد در مسیر انسانیت‌ش زیست کند، باید سیر به کمال و مطلوب‌ش را پی بگیرد و در این پروسه‌ی حیاتی، طبیعی‌ست که دیوید با ژانت روحیات‌شان یکی نباشد. و نه‌تنها طبیعی‌ست، که لازم است و ضرورت دارد و از اصول بدیهیه‌ی زندگی آدم‌هاست. پس خیلی ساده ممکن است دیوید پرسپولیسی تیر باشد و قرمزجگری را رب‌النوع همه‌ی رنگ‌ها بداند ولی ژانت دل‌ش بخواهد بدیهیات را هم انکار کرده و بگوید رگم‌رو بزنی خون آبی چیز می‌شه و اینا. چون دل‌ش می‌خواهد. چون دل‌ش می‌خواهد. چون دل‌ش می‌خواهد. به‌درک. بگذریم. حرفی هم نیست. به همین ترتیب، ممکن است یکی نیکوتین کم را دوست بدارد، یکی باریکِ بلند بخواهد، یکی نعنادارش را حال کند و یکی هم سیگار شیرین را ترجیح دهد.
= نتیجه: پس انسان‌ها اگر انسان باشند و اگر بخواهند آن‌طور که دوست‌تر دارند زندگی کنند، باید آن سیگاری که طمع و مزه و شکل‌وشمایل و میزان آت‌و‌آشغال‌های توی‌اش با مزاج‌شان هماهنگی دارد، را دود کنند.
پس آن تئوری شرم‌آور اولیه که می‌گفت اساس بر «کشیدن» است و هر چه بکشی کشیده‌ای، رد می‌شود.

این بود مشبّهٌ‌به داستان. یعنی این سیگار مذکور در بالا به‌مثابه‌ی مشبّه‌به است در کل نوشته‌ی امروز ما. یعنی ‌کلی زور زدیم که تا این‌جا از سه رکن تشبیه، مشبّه‌به را بفهمیم. می‌ماند مشبّه داستان؛ که اصل مطلب هم هست. و بعد هم به دست آوردن وجه شبه.
و اما مشبّه داستان هم که یک‌جورهایی از عنوان نوشته تابلو می‌شود، خودش داستانی دارد. ولی از آن‌جایی که حقیر از اطناب مُخل و بی‌جا به شدت منزجرم، و سردردی هم بر من مستولی شده، یک‌جا می‌روم سر اصل مطلب. اصل مطلب «زن‌ها» اند. یعنی مشبّه، زن‌هایند. که به سیگار تشبیه شده‌اند.
وجه‌شبه هم این است که زن‌ها [دخترها، فی‌میل‌ها] را آدم باید سوا کند. باید در روابط‌اش کلاه‌اش را خوب قاضی کند. یعنی باید بداند برای چه می‌خواهدشان. باید ذره‌ذره روحیات‌شان را تحلیل کند، تجزیه کند. باید وجود‌شان را، افکارشان را، اخلاق‌شان را، همه را آنالیز کند، مزه کند، توی دسته‌بندی‌های‌اش جا بدهد. بعد برود سراغ اقدامات مقتضی. و خب این کار خوبی‌های بسیار دارد ولی مهم‌ترین خوبی‌اش این است که این‌طوری دیگر تا دری به تخته بخورد، از در و دیوار لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و رومئه و ژولیت چیز نمی‌شود. که بعد هم آدم بماند و دست‌اش. دستی که توی پوست گردو مانده و این‌ها. حالا این کف قضیه است. بعضی وقت‌ها هم که کار از پوست گردو خیلی فراتر می‌رود؛ دست آدم می‌ماند و چیزهایی بس بزرگ‌تر، و گشادتر، و عمیق‌تر. به قاعده‌ی «تا دسته» و این‌ها.

کاری‌ش هم نمی‌شود کرد. یعنی تا بوده همین بوده. یعنی آدم است و یک‌سری چیزهایی به اسم غریزه. که از آدم ابوالبشر بگیر تا آخرین نوزادی که شاید همین حالا به دنیا آمد، همه و همه، مدام به دنبال همین غریزه‌های کذایی دویده، می‌دوند، خواهند دوید. کاری ندارم که اصلاً غریزه چیست. یا اصلاً غریزه به معنای واقعی ِکلمه همین چیزی‌ست که من گفتم؟ یا غریزه اصلاً وجود دارد؟ یا پس «فطرت» این وسط کجاست؟ یا اگر فطرت هست پس چیز اش [در این‌جا یعنی فرق‌اش] با غریزه چیست؟ یا هرچی. که در کل، بحث ما در باب غریزه نیست. ولی در هر حال یکی از این چیزهای مذکور، میل به «جمص» مخالف است. یعنی آدم‌ها از جهت‌های مختلفی نیازمند جمص مخالف اند و باید یک‌جورهایی خودشان را به طرف لینک کنند. لذاست که حرکات و سکنات زیادی را در انواع و اقسام مدل‌های محیر العقول از خودشان بروز می‌دهند. و دست به اقدامات انتحاری بسیار می‌زنند که خود نیازمند دفتری جداست. و این پروسه ادامه دارد تا آن‌که می‌رسد به پله و پله‌های آخر. [ولی عاجزاً و خواهشاً اول این مسائل بالا رو چیز بکنید بعد برید سراغ اقدام انتحاری]. از بحث‌مان دور نشویم، زن‌ها را می‌گفتم؛

ندا می‌آید که این مطلب شما در مورد مرد ها هم صادق است. یعنی زن هم باید قبل از هر اقدامی با مردها، آن‌ها را از لحاظ‌های گوناگون چیز کند. می‌گویم آری. اظهر از شمس است که وقتی می‌گوییم «جمص مخالف»، هر دوی زن و مرد را شامل است. ولی از دید فلسفی، مرد هیچ‌وقت به سیگار تشبیه نمی‌شود. یعنی نمی‌تواند تشبیه شود. یعنی در یک نگاه کلان، زن است که شبیه سیگار است و لاغیر. [توضیح‌اش هم در این مقال نگنجد].

□ □ □
نهایتاً که ما وجه شبه را هم یافتیم، چیز دیگری هم می‌یابیم و آن، وجه شبه و مناسبتِ وجه تسمیه‌ی این نوشتار به نام کتاب آقای صالحی‌ست. و آن این‌که در کتاب مذکور، نویسنده می‌خواهد بگوید که زن‌ها محور بحث در کلیه‌ی داستان‌های‌اش بوده‌اند. و مسأله‌ی اصلی در نوشته‌ی ما هم همین بود. و خلاصه حدّ وسط همه‌ی حرف‌هامان همین زن‌ها بودند.

□ ضمناً برای ایجاد فرح درونی و جهت انبساط خاطر شما خواننده‌ی ناز، آن تصویر منقش به نقش دانهیل قرمز را آن بالا تعبیه کردیم که هم فال است و هم تماشا. تایتل عکس هم تایتل مهمی‌ست، حتماً توجه کنید. همین دیگه.
نظرات (۴)