pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
دیوانگی در پیاده‌رو در تفاوت بینی و گوش ۲
محمد میرزایی
شاید بعضی‌ها بخواهند در بررسی این قضیه به گزاره‌هایی مثل این اشاره کنند: «هر انسان باحجابی یک عقده‌ی نهفته‌ی بی‌حجاب بودن دارد.» برای موجه بودن این گزاره هم می‌شود شواهدی پیدا کرد: مادرانی که دختران کوچک خود را، که هنوز مکلف نشده‌اند، با سر و وضعی همراه خود بیرون می‌آورند که خیلی شبیه یک دختربچه نیست و شبیه زنی هم‌سن و سال خودشان و بدون حجاب است. یا مثلاً عکس روی جلد مجله‌‌های خانوادگی، که به طور ثابت در انحصار دختران چهار پنج ساله همراه با آرایش غلیظ و لباس‌های مخصوص زن‌های جوان است. شاید بشود به کارناوال تن‌های عریان زن‌ها در حمام‌های عمومی هم اشاره کرد، که جعفر شهری در کتاب تهران قدیم با آب و تاب فراوان تعریف کرده است. مهمانی‌ها و عروسی‌های زنانه هم هستند.
ولی فکر می‌کنم گزاره‌هایی مثل این خیلی به درد کار ما نمی‌خورند. یکی دو مشکل وجود دارد. یکی نفس این گزاره‌هاست، که خیلی قابل رد کردن یا تأیید کردن نیست. [شبیه چیزهایی مثل عقده‌ی ادیپ] و می‌توان هر پدیده‌ای را به گونه‌ای تفسیر کرد که شاهدی بر مدعای ما باشد. نکته‌ی مهم‌تر این است که خوانندگان پرونده همگی از طبقه‌ی متوسط و نسل جدید هستند. آدم‌های این نسل خیلی به حجاب به عنوان یک تقدیر ازلی نگاه نمی‌کنند. یا آن را می‌پذیرند و قانع می‌شوند، یا قبول نمی‌کنند. در صورت دوم، حجاب تبدیل به یک قانون اجتماعی می‌شود که در محیط‌های شخصی رعایت نمی‌شود و در فضای عمومی هم تبدیل به یک قانون قابل بحث و کم و زیاد کردن می‌شود. در چنین صورتی شاید حرف زدن از عقده مناسب نباشد. مشکل دیگری هم هست: «عقده‌ای» تبدیل به فحش شده و اگر به کسی بگویی عقده‌ای احتمالاً در مقابلت جبهه می‌گیرد.
اگر نقش قدرت را به این بازی اضافه کنیم نتایج بهتری می‌گیریم. ولی فکر می‌کنم ذکر یک مقدمه‌‌ی کوتاه لازم باشد:
برخی فیلسوف‌ها اعتقاد دارند که انسان‌های دوران ما علاقه‌ی زیادی به فرد بودن دارند. به نظر می‌رسد دوران زندگی‌های دسته‌جمعی تمام شده است. هر کسی دوست دارد به شیوه‌ی خودش زندگی کند و ایدئولوژی‌ها و گروه‌ها و محفل‌های پرجمعیت، برخلاف قرن بیستم، از رنگ و رو افتاده‌اند. این میل به ظاهر انسان‌ها هم سرایت کرده است و خیلی‌ها دوست دارند که در ظاهرشان هم فرد باشند.
همین‌جا باید از نوشتن پاراگراف بالا عذرخواهی کنم.
به علت محدود بودن بدن زن‌ها به صورت و کف دست، فرد بودن کار سختی می‌شود. همه‌ی خلاقیت‌ها باید در حجم محدودی پیاده شوند. نتیجه‌اش می‌شود ابروهای تتو شده و لب‌ها و گونه‌های تزریق شده و لپ‌ها و چانه‌های چال انداخته و البته مهم‌تر از همه، بینی‌ها. منظورم پیام بهداشتی و سلامتی و این کارها بد است و این‌ها نیست. نکته‌ی جالب این‌جاست که قدرت از این کار استقبال می‌کند. کلنیک‌های زیبایی ِ اسلامی روز به روز بیش‌تر می‌شوند و هیچ صحبتی از حرام بودن این اعمال نیست. یعنی اگر فرض وجود حجاب را همان آیه‌ی سوره‌ی احزاب بدانیم و روایت مطهری از گوشواره‌ها، به نظر می‌رسد که این کارها آخر ِ بی‌حجابی باشد.
شاید بشود گفت که قدرت احساس می‌کند با باز گذاشتن این راه اصل حجاب در امان می‌ماند. یعنی زن‌هایی که چند میلیون می‌دهند و بینی‌شان را سربالا می‌کنند، هر روز دارند این نکته را نشان می‌دهند که گوش باید پوشیده بماند. حتی شاید بشود گفت که قدرت با ایجاد این بساط حجاب را بازتولید می‌کند؛ آن هم توسط مخالفان احتمالی‌اش: هر روز در سریال‌های آب‌گوشتی صداوسیما دختران و زن‌هایی با حجاب کامل و بینی‌ها و ابروها و گونه‌هایی عمل آورده شده حضور دارند و نشان می‌دهند که بینی‌های عمل شده می‌توانند جای گوش‌های پوشیده شده را پر کنند.
به نظر می‌رسد قدرت هم دیگر دلیل مناسبی در تفاوت گوش و بینی ندارد.* شاید برای همین است که از همه‌ی کارهایی که قانون «صورت و کف دست» را نقض نمی‌کنند استقبال می‌کند. و البته در کنار این نگاه آسان‌گیرانه به این مدل کارها، در مقابل فعالیت‌های به ظاهر بی‌خطرتری که بخواهند به این قانون دست‌درازی کنند به سختی موضع می‌گیرد. شاید راز موفقیت قدرت در حفظ حجاب همین باشد. در همین دیالوگ‌های ابروی نو مبارک و بینی نو مبارک که زن‌ها هر روز صبح به هم می‌گویند. در همین مسابقه‌ی بی‌پایان پیدا کردن راه‌های زیبایی اسلامی که خیلی وقت‌ها توسط زن‌های مخالف حجاب جلو برده می‌شود. به هر حال وقتی قدرتی از مخالفان خودش برای پیشبرد اهدافش استفاده کند، دست‌نیافتنی می‌شود.

*بعد از تحریر: امروز در یک برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی نامه‌ی خانمی خوانده شد که نوشته بود چادری است و به نظرش رنگِ سیاه چادر دلگیر است و باعث افسردگی می‌شود. روحانی حاضر در برنامه پاسخ داد که شب هم سیاه است. ولی شما شب‌ها افسرده نمی‌شوید. می‌شوید؟ روز هم سفید است و خیلی‌ها در روز افسرده می‌شوند. نمی‌شوند؟
نظرات (۹)