Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
عجیب‌تر از عجیب فصل دوم - قسمت اول: جاده‌ی گالاتین
فرانک ادواردز
«محض رضای خدا اگه اون لعنتی‌ها رو شناسایی می‌کردم، خدا می‌دونه که چه کارهایی ازم بر نمی‌اومد. اگه باور ندارید که دارم اون چیزی رو تعریف می‌کنم که به چشم‌های خودم دیدم، خودتون یه سری به اون جاده‌ی تاریک شیطانی بزنید. بذارید کمی از نیمه‌شب بگذره و با ماشین به تنهایی از میان اون جنگل عبور کنید. چراغ داخل کابین ماشینتون روشن باشه و مه‌شکن‌ها رو فعال کنید.
بعد از تقریباً یک کیلومتر، مه غلیظی سرتاسر جنگل و جاده رو فرا می‌گیره و... خدای من...
نمی‌تونم دیگه راجع بهش صحبت کنم...»

ساعت از دو نیمه‌شب گذشته بود. درجه‌ی اعصاب‌سنجی که به بدن تامس وود* راننده‌ی کامیون که به اداره‌ی پلیس شهر گالاتین** در ایالت تنسی رجوع کرده بود نوسان شدیدی داشت. تشنج روحی تامس به دلیل آنچه که دیده بود و داشت گواهی می‌داد، بنا به گزارشات دکتر ال. بکینسون*** غیرقابل‌مهار بود. ابتدا مقادیر قابل توجهی کف سفید از دهان تامس بیرون آمد و سپس در حالی‌که به مأموران پلیس فحاشی می‌کرد به تخت مخصوص بیماران روانی بسته شد.

دقیقاً یک ساعت بعد چهار ماشین گشت پلیس، مجهز به سلاح گرم به سمت بزرگراه گالاتین و جنگل وست وود**** به راه افتادند تا با حضور در محل مذکور دلیل صحبت‌های تامس را دریابند.

دقیقاً سر ساعت سه و ده دقیقه‌ی نیمه‌شب، ماشین‌های پلیس به محل مورد نظر رسیدند. پس از گذر از پیچ نسبتاً تندی، در مقابل جاده‌ای پیچ‌درپیچ در میان جنگلی که حد فاصل بین گالاتین و دهاتی در ناحیه‌ی غربی آن بود قرار گرفتند.

در همین زمان در اداره‌ی پلیس دو مأمور کشیک باقی‌مانده و دکتر بکینسون در حال مراقبت از رفتار مرموز و کمی خشن تامس وود بودند. تامس تهدید می‌کرد که اگر ماشین‌های پلیس از ادامه‌ی مأموریتشان انصراف ندهند، شاهد حمام خونی در جنگل وست وود خواهند بود.
بکینسون توضیح می‌دهد: «اون حتی به دو آیه‌ی انجیل***** قسم خورد که حرفاش حقیقت داره. ولی در اون لحظه امنیت شهر موضوع مهم‌تری برای اداره‌ی پلیس شهر گالاتین بود.»

در طول ده دقیقه‌ی بعدی همه‌چیز به صورت سریع و فشرده پیش می‌رفت. ماشین‌های پلیس به فاصله‌ی کمی از هم در حال گذر از جنگل مه‌گرفته بودند.

«اینجا گشت شماره‌ی پنج. چراغ‌های داخل کابین‌ها روشن، مه‌شکن‌ها روشن و همه‌چیز تحت کنترله. ما اینجا آخرین ماشین توی مسیر جاده هستیم و من ماشین‌های یک، سه و چهار رو می‌بینم. تمام.»
این پیام بنا بر مستندات اداره‌ی پلیس ایالت تنسی در ساعت سه و دوازده دقیقه‌ی نیمه‌شب به مرکز مخابرات اداره‌ی پلیس گالاتین مخابره شد.

محتوای پیام‌های مخابره‌شده‌ی بعدی چنین بود:
«اینجا گشت شماره‌ی سه. ما درون مه بسیار غلیظی فرو رفتیم. من از طریق آینه‌های بغل سعی کردم تصویر سه ماشین دیگه رو ببینم ولی این امکان‌پذیر نیست. مه به حدی غلیظه که... اوه خدای بزرگ... روی******، تو هم اون رو دیدی؟»

«روی هستم. گشت شماره‌ی یک. نه من اینجا چیزی رو ندیدم. مه غلیظ باعث شده که من قابلیت دیدن ماشین‌های جلویی و عقبی رو نداشته باشم. بهتره پیشنهاد تعلیق مأموریت رو به مرکز بدیم...»

اما هیچکس به پیشنهاد روی تریکر بیست و هفت ساله و خوش‌چهره اعتنایی نکرد. دیگر برای لغو مأموریت خیلی دیر شده بود.

«اینجا گشت شماره‌ی سه. از ماشین شماره‌ی پنج خبری نیست. جیک******* احتمالاً تو باید بهتر بدونی. می‌تونی بگی اون رو می‌بینی یا نه؟»

از ماشین جیک کالینز، گشت شماره‌ی چهار پیامی مخابره نشد.

«هی جیک صدامو می‌شنوی؟ جیک... لعنتی جواب بده...»

بنا به شهادت جرارد استیونسون******** افسر ارشد پلیس و سرپرست مأموریت، از خطی که پیش از آن پیام‌های ماشین شماره‌ی چهار مخابره می‌شد، صدای بازی ورزشی و تشویق مردم می‌آمد.

«من مرتب دارم روی فرکانس صد و یک ممیز چهار دهم یعنی همون فرکانسی که باهاش با جیک صحبت می‌کردم ور می‌رم ولی باز هم همین صدای لعنتی میاد. انگار که شبکه‌ی ورزشی رادیو رو گرفته باشم و یه مسابقه‌ رو دنبال کنم. واقعاً نمی‌فهمم چی شده. یک لحظه... الآن زدم روی ترمز تا ماشین‌های دیگه به‌م ملحق بشن...»

پس از گذشت دو دقیقه هیچ خبری نشد.

«خدای بزرگ... یعنی اینجا چه خبره؟... سعی می‌کنم به خودم مسلط شم. آره اینطوری بهتر شد. دارم دنده‌عقب حرکت می‌کنم.»

در همین لحظه تامس وود به خاطر تزریق داروی خواب‌آور به تشخیص دکتر بکینسون به خواب رفته بود.
دکتر بکینسون دستگاه صوتی ضبط خاطراتش را به جلوی دهانش برد و با لرزشی خفیف در صدایش شروع به صحبت کرد:
«ساعت سه و بیست و پنج دقیقه. هشتم مه هزار و نهصد و شصت و نه. از رفتن گشت‌ها به جنگل ایست وود بیش تر از بیست دقیقه‌ست که گذشته. تامس به خواب عمیقی فرو رفته. وضعیت در تمام طول خدمتم هیچ‌وقت اینطوری نبوده. کمی می‌ترسم...»

آخرین پیام مخابره‌شده توسط گشت شماره‌ی سه، جرارد استیونسون که با صدایی خلسه‌وار و خسته سعی در بیان چیزی داشت که هیچکس از آن سر در نیاورد، چنین بود:

«من کمی به عقب رفتم... اینجا دارم چیزی رو می‌بینم که حتی قادر به گفتنش نیستم... تنها چیزی که می‌تونم بگم یه کلمه‌ست: ترس...»

***

در نیمه‌شب هشتم مه شصت و نه چهار ماشین پلیس به همراه چهار سرنشن آن‌ها، جرارد استیونسون، جیک کالینز، روی تریکر، و بابی فلچر********* برای همیشه ناپدید شدند. پنج روز بعد خانواده‌های هر چهار نفر برای تشییع تابوت‌های خالی عزیزان مفقودالاثرشان در قبرستان گالاتین گرد هم آمدند.

تامس وود، راننده‌ی سیاه‌پوست کامیون روز بعد از خواب بیدار شد و به تشخیص دکتر بکینسون از تخت بیماران روانی آزاد شد. پس از صرف صبحانه در دفتر اداره‌ی پلیس به سمت محل کارش در گاراژ دبلیو. اچ. گالاتین رفت و مثل روزهای دیگر مشغول به کار شد.
دیگر هیچکس از آن شب خوفناک یاد نکرد و هیچکس از بزرگراه گالاتین به سمت جنگل وست وود گذر نکرد. امروزه صحبتی بر سر زبان‌هاست که زمانی در آن منطقه مسابقات محلی بیسبال برگزار می‌شده، اما تا کنون صحت این ماجرا توسط دانشمندان و مورخان تأیید نشده است.

تامس وود هم اکنون در کانزاس سیتی در ایالات متحده زندگی می‌کند و صاحب دو فرزند، یک پسر و یک دختر است که هر دو مشغول به تحصیل در کالج هستند. در سال ۲۰۰۱ از تامس وود به عنوان شهروند نمونه‌ی شهر کانزاس سیتی در برنامه‌ی تلویزیونی کوتاهی تقدیر شد.

طبق آمار رسمی اداره‌ی پلیس ایالات متحده امریکا در سال ۲۰۰۸، سالیانه پنجاه و سه نفر پلیس در امریکا به طرز مرموزی مفقودالاثر می‌شوند.

***

آیا این داستانی کاملاً واقعی بود یا ناشی از تراوشات قسمت‌های تاریک ذهن یک نویسنده؟ آیا این حادثه صحت داشت یا برگرفته از سناریویی دروغین و بی‌اساس بود؟ شاید واکنش افسر ارشد پلیس، جرارد استیونسون در مواجهه با چیزی که دیده بود کمی ساختگی به نظر برسد اما در مورد شایعاتی که مبنی بر برگزاری مسابقات بیسبال در زمان‌های دور در جنگل ایست وود بوده چه می‌گویید؟ حتی اگر رابطه‌ای منطقی بین این شایعه و صدای تشویق تماشاگران روی فرکانس صد و یک ممیز چهار دهم که بی‌شباهت به صدای تشویق‌های تماشاچیان در بازی‌ای ورزشی نباشد، پس تزریق داروی خواب‌آور به تامس وود توسط دکتر بکینسون را چگونه توجیه می‌کنید؟ همچنین در مورد آمار رسمی اداره‌ی پلیس امریکا چه حرفی برای گفتن دارید؟

*: Thomas Wood
Gallatin :**
Dr. L. Beckinson :***
Westwood :****i
*****: انجیل متی، بخش سوم، نه و انجیل مرقس، بخش هشت، سه.
******: Roy Tricker
Jake Collins :*******
Gerard Stevenson :********
Bobby Fletcher :*********i




نظرات (۱۰)