pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب رزمایش مشت محکم: موزیک فیلم
حامد اوصانلوی
ایده‌ی‌بحث در مورد موسیقی فیلم برایم هم جذاب است و هم ترسناک. نمی‌گویم نوشته‌ی حاضر کاملاً در حد این هنر بزرگ است، اما سعی کردم از ورود به حیطه‌های تخصصی صرف جلوگیری کنم تا نه خودم را به دست‌و‌پا بیندازم نه شما را.

برای بحث سعی کردم از موارد مختلف به دو نامزد نهایی بسنده کنم تا آنان را نه کاملاً، بلکه در حد نیاز به چالش بکشیم -یا به چالش کشیده شویم-. اولی موسیقی متن فیلم «bram stoker's Dracula» از «وویچیک کیلار» است و دیگری موسیقی فیلم «the good the bad and the ugly» از «انیو موریکونه». هر دو برای کسانی که فیلم را دیده‌اند خاطره‌انگیزند. با جرأت بیان می‌کنم -و اگر مخالفت کنید شما را محکوم می‌کنم- که به طور کلی در ساخت موزیک فیلم -موزیک متن نه ساندتراک- توجه به فیلم کاملاً ضروری به نظر می‌رسد. پیش از هر چیز آهنگ‌ساز باید بتواند روح حاکم بر اثر را به جریان اندازد و از این منظر، دیدگاه کارگردان خواه ناخواه اعمال خواهد شد؛ همین‌طور به یاد داریم که هنرمندِ سفارشی کار قوی تولید نمی‌کند، بنابراین هم‌سویی حسی کارگردان و آهنگ‌ساز اثر امری ضروری است. در ارتباط با بخش اول عرایضم -یا همان فرمایشاتم- مصداق عینیْ توجه به ساختار موزیک ابتدایی فیلم «خوب، بد، زشت» است. شما نمی‌توانید صدای ساز مشخصی را به عنوان مصداق غالب برای ملودی شکسته‌بسته‌ی آهنگ با آن میزان مقطع در نظر بگیرید. چیزی در فضای صدای سرخ‌پوستی که آوایی محلی به تقلید از شاهین در می‌آورد جای ساز را گرفته اما در این سادگیْ تم اثر را یعنی یک هجو از وسترن اسپاگتی –بله؛ فحش بدهید، هنوز هم می‌گویم هجو، اما چون مقاله نقد فیلم نیست جوابی نمی‌دهم- در معرض گوش شما قرار می‌دهد. چگونه؟ توجه شود پنج صدای جیغ‌مانند اول کاملاً در ناخودآگاه شنونده تداعی‌کننده‌ی صدای شلیک پیاپی فیلم‌های وسترن در قسمت‌های دوئل یک به چند نفر است؛ در این صحنه‌ها پس از شنیدن این چند صدای شلیک، دشمنانِ قهرمان داستان پخش زمین‌اند در حالی که حتی فرصت نکرده‌اند اسلحه را از غلاف آن خارج کنند. در ادامه‌ی آن صدای مضحکی بوق‌مانند با سه ضرب، همان مضحک‌بودن قهرمانانه‌ی تم حاکم بر فیلم را به نمایش می‌گذارد، مانند طنزآمیزبودن بخش اول ملودی، اصولاً فیلم جدال خیر و شر را به شکلی فانتزی و طنزگونه ترسیم می‌کند، دلیل دومی که این سبک صدا را تحسین می‌کند اشاره به همان سرخ‌پوستی‌بودن صدا دارد تا شما را وارد همان طبیعت وحشی غرب کند، دشت‌های باز و سوارانی چون پرندگان بلندپرواز مغرور و تنها. این خود سادگی و عدم استفاده از سازهای فاخر را توجیه می‌کند. موسیقی در ادامه به یک ملودی زیبا از گیتار اکوستیک منتهی می‌شود. ملودی‌ای که گویی نبض جریان عدالت را با ریتم‌دارشدن آن ملودی دست‌و‌پا‌شکسته‌ی اولیه (که خود نماد حیران‌بودن آغاز آتش اسلحه‌هاست) و در نهایت پیروزی خوبی بر بدی، همانند فیلم‌های آن دوره‌ی وسترن اسپاگتی را، بروز می‌دهد -باز هم فحش دهید، بله! وسترن اسپاگتی- دقیقاً مشابه پیروزی نهایی خوب بر بد و زشت در طول فیلم.

برای درک بهتر این مصادیق اجازه دهید به فیلم «دراکولا»ی کذایی هم سری بزنیم. در این اثر داستان سقوط اشراف‌زاده‌ای بزرگ با باورهای مذهبی سخت مطرح است، پس طبیعی است که سازها هماهنگ با فضای تراژیک یک شخصیت بزرگ باشند، مگر این‌که قصد هجو مطرح باشد که این‌جا مصداق ندارد. استفاده‌ی فراوان از سازهای زهی، ارکستر بدون گیتار، این ساز تقریباً مطرود سمفونی‌ها، سازهای کوبه‌ای به شکلی که گویی در جای‌جای فیلم بیانیه‌ای از شخص حاکم صادر می‌شود و همین‌طور استفاده از چنگ برای بردن اثر به دوران قرون وسطی که در مورد شخص کنت دراکولا صادق است، همه و همه به فیلم شخصیتی نو داده است. برای درک بهتر موضوع ابتدا موزیک فیلم را به تنهایی تهیه کنید و گوش دهید تا دریابید با یک شاهکار (حتی مستقل از فیلم) روبرو هستید. موزیک شما را می‌ترساند، به غم پنهان تراژدی سقوط عشق می‌برد و... برای نمونه، موزیک سکانس آغازین فیلم با سازهای زهی و صدای بم، به شکلی چکش‌وار زده می‌شود و سازهای بادی با صدای بوق هشدارشان، خبر از حادثه‌ای شوم می‌دهند. چکشی‌بودن ملودی که نوعی حس بدبختی محتوم را در خود دارد، خبر از سرنوشت شوم کنت -یا قربانیان جنون بعدی او- را می‌دهد و همین‌طور حس دیکتاتوری و یک‌دندگی و خودخواهی شخص دراکولا را، با تمام وحشی‌بودنی که در سکانس جنگیدن او می‌بینیم. این بوق هشدار به فضای مالیخولیایی اثر نیز کمک می‌کند.

به عنوان مثالی دیگر به صحنه‌ی خروج «لوسی» از تخت خود به خاطر هیپنوتیزم خون‌آشام دقت کنید. استفاده از سازی مشابه چنگ، فضا را رویایی و خواب‌گونه می‌کند اما در همان زمان ملودی‌ای که در پایان تبدیل ناگهان از فواصل نیم‌پرده استفاده می‌کند، به شکلی که درونِ گام‌های آشنا نمی‌نشیند، به جریان حالتی مشکوک می‌دهد تا ترس را به وجود نیاورد؛ بلکه از تعلیق وجود آن در درون مخاطب استفاده کند. در ادامه‌ی این بخش هم باز به همان سازهای کوبه‌ای پتک‌مانند و ویولون‌های ضرب‌دار می‌رسیم که توسط گروه کری همراهی می‌شود. اصولاً این استفاده از فواصل عجیب در ملودی اصلی حاکم بر فیلم وجود دارد، مانند لحظه‌ای که «مینا» برداشتش از قصر دراکولا را به کنت می‌گوید. همان ملودی به ظاهر ترسناک با سازبندی در مایه‌ی ویولون اما با فلوت همراهی شده بدون حضور آن پتک های کوبه ای، حسی از یادآوری کودکی را ایجاد می‌کنند. اما در پایان ملودی باز استفاده از چند نت «دیز» «بمل» کل حس را غیر قابل اعتماد می‌کند. دقیقاً مشابه حس شما از دراکولا در فیلم که نمی‌دانید باید برای عشقش تحسینش کرد یا از درندگیش نفرت‌وار ترسید. و نیز غیرفاخرشدن آهنگ در لحظات ذکرشده، خود با فیلم همراه می‌شود: حسی شبیه درونی‌بودن عشق و تهی‌بودنش از حاشیه و تجمل، این یعنی اوج هنر آهنگ‌ساز.

در مورد این دو اثر این قدر صحبت دارم که در صورت تمایل مخاطبان می‌توانم ادامه‌اش دهم، پس فعلاً این نوشته‌ی آزمایشی در مورد موسیقی فیلم کافی است. این بخش از آهنگ فیلم دراکولا را گوش کنید؛ گوش‌دادنش خالی از لطف نیست.

این بار از خودم اثری با کیفیت خانگی می‌گذارم -چون قبلی که استودیویی بود درک نشد در استودیو بوده- لطفاً کامنت متن و آهنگ این هنرمند بزرگ را در بخش نظرات بگذارید. [گوش کنید.]
نظرات (۱۸)