Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
عجیب‌تر از عجیب Prologue
فرانک ادواردز
ماجرای جدال انسان با دنیای پیرامونش تمامی ندارد. از زمان پیدایش جهان همه چیز به گونه‌ای باورنکردنی حکایت از نزاع موجودات زنده با یکدیگر دارد. تلاش برای بقا، قلمروی زندگی، یافتن سرچشمه‌های حیات و جفت‌یابی، زندگی را به پیش می‌برد و در این بین نزاع جزو لاینفکی از ماجراست. انسان نیز در این حلقه سرنوشتی مشابه دارد.

آنگاه که خرگوشی در صدد یافتن طعمه برای کودکانش دست به خطر می‌زند و به طبیعت خطرناک و وحشی بیرون از خانه‌اش پا می‌گذارد، آنگاه که یوزپلنگی تیزپا به روی گوزن بی‌گناه و زیبایی می‌پرد، آنگاه که عقابی با نگاه خشمگین خود نظاره‌گر تکه‌پاره‌شدن جوارح موش خرمایی‌ای‌ست از برای خوراک جوجه‌هایش، انسان نیز در جدال بی‌معنی یا بامعنی خود با هم‌نوعانش در صدد یافتن حقیقت است. اما شاید انسان حقایق دیگری می‌خواهد، حقایقی که در جستجوی یافتن آن‌ها دست به اعمال به ظاهر نامعقولی می‌زند.

یکی با ظاهری کثیف و سر و وضعی نامناسب دست به کشتار با اره‌برقی می‌زند*، یکی با حرکات نامشخص از چاهی بیرون آمده دیگران را می‌ترساند، دیگری با اره‌مویی به جان ساق پای خویش می‌افتد، دیگری هم چاقوکشی می کند و فحش می‌دهد، آن یکی صورتش را با شخص دیگری که پلیس است عوض می‌کند تا مأموریت‌های جنایی خود را به سرانجام برساند و شخصی دیگر ویروسی را به جان انسان‌های بی‌گناه می‌اندازد تا به تمایلات تروریستی‌اش پاسخ دهد.

همه‌ی این موارد به ظاهر با یکدیگر متفاوت هستند اما نقطه‌ی اشتراکی آن‌ها را به هم مربوط می‌سازد: همه‌شان به دست انسان‌ها انجام شده‌اند.
دنیای عجیب ما شکل‌گرفته از تمایلات عجیب و غریب خود ما انسان‌هاست. دنیایی مملو از دیوانگی و جنون. مملو از حوادثی عجیب و نامعلوم.

با این وجود هنوز هم در این روزگار اشخاصی وجود دارند که این وقایع و حقایق را باور ندارند. کسانی‌که ایمانشان به چنین حوادثی فروکش کرده و یا اصلاً اعتقادی نداشته و ندارند و تنها به فکر گذراندن روز و شبشان به لذت‌های دنیا، چگونگی به‌دست‌آوردن جاه و مقام و انجام کارهای روزمره هستند.
کسی که به فکر خریدن اتومبیلی از برای خویش است چه نیازی به اندیشیدن درباره ی «بارش قورباغه و ماهی از آسمان» دارد؟ آنکه در حال جمع‌کردن مجموعه‌ای از کتب تاریخ ادبیات است چرا باید به حقیقتی چون وجود «هیولای فلت وود»** اهمیت بدهد؟ آنکه به راحتی در خانه‌ی گرم و نرمش نشسته و در ناز و نعمت به سر می‌برد آیا در مورد «انسان‌هایی که بدنشان برق ولتاژ قوی دارد» به خود زحمت فکرکردن می‌دهد؟ آیا وجود موجودات فضایی برایش به اندازه‌ی بازی دو تیم بوستون ردساکس و پیتز بورگ پیریتز*** اهمیت دارد؟ شاید. شاید هم نه.

اما بی‌ایمانی انسان‌های زمانه‌ی ما مرا از چیزی نمی‌ترساند و باید بر این نکته تأکید داشته باشم که تا وقتی زنده‌ام از کارم منصرف نمی‌شوم؛ رسالت من پابرجاست تا زمانیکه درخت خشکیده‌ی ایمان انسان امروزی میوه دهد. همانطور که عیسی مسیح**** در مثالی برای عامه‌ی مردم فرمود:

«مردی درخت انجیری داشت و برای چیدن میوه به آن جانب رفت ولی چیزی پیدا نکرد. پس به باغبان گفت: «نگاه کن، الآن سه سال است که من می‌آیم و در این درخت به دنبال میوه می‌گردم ولی چیزی پیدا نکرده‌ام. آن را ببر، چرا بی‌سبب باید زمین را اشغال کند؟»
باغبان به او جواب داد: «ارباب، یک سال دیگر هم صبر کن تا من دورش را بکنم و کود بریزم. اگر در موسم آینده میوه آورد چه بهتر و الّا دستور بده تا آن را ببرند.»»*****

من فرانک ادواردز هستم. اینجا همه چیز «عجیب‌تر از عجیب» است.

«عجیب تر از عجیب: فصل دوم»

*: چند مورد در تگزاس مشاهده شده است.
**: Flatwood Monster
این موجود سال‌ها پیش در غروب یکی از روزهای ماه سپتامبر هزار و نهصد و شصت و هشت در کوهستانی واقع در وست ویرجینیا یافت شد. در آن روز مردم وست ویرجینیا با واقعه‌ی وحشتناکی روبرو شدند که به‌کلی آن‌ها را گیج و مبهوت ساخت. کسانی که این منظره‌ی عجیب را به چشم دیده بودند، تا مدت‌ها قادر به حرف‌زدن نبودند. هیچکس نمی‌دانست این هیولا چه بود و از کجا آمده بود. این ماجرا، اسرار هیولای فلت وود نام گرفت.
***: تیم‌های Pittsburgh Pirates و Boston RedSox. دو تیم معروف بیس‌بال در ایالات متحده‌ی امریکا.
****: Jesus Christ
*****: انجیل لوقا. فصل سیزدهم. شش تا نه.
نظرات (۸)