Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
چرتی که زندگی‌ست نهنگ چهارسر
شایان دادبین
با سلام خدمت سردبیر محترم نشریه‌ی پرونده؛
قطعه شعری (با چه رویی آن را شعر می‌نامم؟) در قالب رباعی سروده‌ام که در ادامه می‌آید.
باشد که پسند آید و به زیور طبع آراسته گردد.

گر مردِ رهی تو را دودر خواهم کرد/ تقدیمِ نهنگِ چارسَر خواهم کرد
گر مرد نباشی به تو ایرادی نیست/ شکّر به دهانِ آن پدر خواهم کرد

امّا جای دارد تنها برای روشن‌شدن اذهان خوانندگان احتمالی این رباعی – که تردید ندارم عزیزانم در شورای سردبیری بر آنچه خواهم نگاشت آگاهند – نکاتی‌چند درباره‌ی جانور یادشده در این شعر یادآور شوم:
داستان نهنگ چهارسر به قدیم‌ها بازمی‌گردد؛ دوران سیطره‌ی وایکینگ‌ها بر آب‌های آزاد جهان. این وایکینگ‌ها (تا جلوتر نرفتم بگویم که برای آشنایی بیشتر با فضای فرهنگ و تمدّن وایکینگ‌ها می‌توانید به دیدن پویانمایی «ویکی»، بهره‌گیری از «ویکی پدیا» و جستجوی واژه‌ی وایکینگ در موتور جستجوگر «گوگل» بپردازید) می‌گفتم، این وایکینگ‌ها که به‌درستی نمی‌دانم می‌خواستند تمام جهان را از طریق راه‌های آبی فتح کنند یا تمام آب‌های جهان را از آنِ‌خود سازند، همه‌ی زندگی‌شان بر آب می‌گذشت. شبانه‌روز بر کشتی‌هایشان به این‌سو و آن‌سو می‌رفتند و از آنجا که کسی بر آب بنیاد حکومت نمی‌کند و هیچ اثری از آثار انسانی بر آب و در آب پیدا نمی‌شود، گاه‌گاه سری هم به کنار آب می‌زدند و مردم نواحی ساحلی را غارت می‌کردند. مردمی هم که به هوای پیداکردن چیزی در آب یا رفتن به خشکی‌های دیگر در اقیانوس رفت‌و‌آمد می‌کردند از تیغ وایکینگ‌هایی که به شغل «دزدی دریایی» روی‌آورده‌بودند در امان نبودند.
خلاصه، وایکینگ‌ها در راستای دستیابی به هدف دومشان – مال خود کردن تمام آب‌های جهان – سری هم به اقیانوس هند و خلیج فارس زدند غافل از این که در ساحل این خطّه‌ی شهیدپرور آتی جانوری زندگی می‌کند که . . .
مردم این بخش از ایران بزرگ گاهی اوقات نهنگی را با چهار سر در کناره‌های ساحل می‌دیدند ولی بر سر چیستی این موجود با یکدیگر توافق نداشتند. گروهی سرهای این نهنگ را به عناصر اربعه (آب/ باد/ آتش/ خاک) نسبت می‌دادند که گروه دوم با این استدلال که : «آب در آب باشد که چه، هوا هم در آب معنی ندارد، آتش که در آب می‌میرد و خاک هم که گِل می‌شود» خطّ بطلانی پررنگ بر باور گروه اوّل می‌کشیدند. گروه اوّلی‌ها هم می‌گفتند باشه، قبول. امّا استدلال خودتان چیست و چهارسربودن این نهنگ را چگونه توضیح می‌دهید؟
اینجا بود که گروه دوم به عنوان استدلال توجّه ما را به بخشی از شاهنامه که تا کنون هیچ مصحّح و ادیبی به آن عنایت نکرده‌بود، معطوف کردند. آنان گفتند که اگر از فردوسی حکیم‌تر می‌شناسید ما جمع می‌کنیم و می‌رویم. گروه اوّل هم، که مانند ما، از فردوسی حکیم‌تر نمی‌شناختند ترجیح دادند که به سخن گروه دوم گوش دهند.
سخن گروه دوم: در میانه‌های داستان رستم و سهراب، آنجا که رستم در پیکار نخست زمین می‌خورد و ادامه‌ی پیکار را به دیگر روز می‌افکند، شبانه زال به خواب رستم می‌آید و راه‌کار پیروزی به سهراب را به او می‌گوید. (بخش «به خواب دیدن رستم مر زال را و چه بودن نهنگ چهار سر» از شاهنامه حذف شده است.)

که رستم بخواهی که یابی ظفر/ بر این جوجه‌ی نارسِ بی‌پدر
تو را راه باشد یکی، گاهِ جنگ/ به دریای هندش ببر بی‌درنگ
به دریای هند اندر افکنْش زود/ که تا زان نهنگ آیدت این سرود
«چه فرخنده پیکی که چرب است و نرم/ دمِ هر که او را فرستاد گرم»
نهنگی که دارد نه یک سر که چار/ دو اندر میان، یک یمین، یک یسار
نخستین سرِ چارکلّه‌نهنگ/ پر از گوش باشد چو خال پلنگ
دوم‌سر ورا پر ز بیننده‌هاست/ که نیمیش چپ بیند و نیم راست
نبینی که بینی به سوّم‌سر است/ نه یکی که دَه بینی بوپرست
به چارم‌سرش آن نهنگِ بزرگ/ به دندان کشد آن‌چنانش که گرگ
بدرّد، فزونی سپارد به باد/ چنان‌چون که گویی ز مادرنزاد
هر آن کس که خواهی که سازیش خوار/ بدین ماهی چارکلّه‌ش سپار . . .

بر هیچ‌کس روشن نیست که چرا این بخش شاهنامه حذف و ادامه‌ی داستان رستم و سهراب به گونه‌ای که می‌دانیم دگرگون شده است و این پندهای زال به کار بسته نشده.

نیازی نیست که بگویم در آب‌های خلیج فارس چه بر سر وایکینگ‌ها آمد امّا نکته‌ی غم‌انگیز ماجرای نهنگ چهارسر و وایکینگ‌ها نساختن گوشت وایکینگ‌ها به بدن نهنگ است که سبب مرگش شد و ما را از دیدن این جانور شگفت محروم کرد.
در پایانِ این مسطوره آوردن پاره‌ای از ویژگی‌های زیست‌شناختی نهنگ چهارسر را خالی از لطف نمی‌بینم.

نام: نهنگ چهارسر
نام علمی: four-headed whale
زیستگاه: آب‌های خلیج فارس
زایایی: عقیم
جنسیت: چیزی گزارش نشده
تغذیه: انسان‌خوار
طول عمر: ۶۶۶ سال و ۱۳ روز
دلیل انقراض: خوردن بیش از اندازه‌ی وایکینگ

ارادتمند؛ شاعر وارسته . . .
نظرات (۹)