pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
لحظات رهایی لغزیدن در خواب
مجید منتظر مهدی
زمان‌های خوابیدنْ مهم‌ترین لحظات زندگی آدم‌اند. با توجه به مطالب جلسات قبلی متوجه شده‌اید چرا، و اگر هم متوجه نشده‌اید که هیچی، شما از مرحله پرتید. متأسفانه سالیان متمادی است که کاپیتالیسم و دانشمندان خودفروخته‌ی پست‌فطرت دست‌به‌یکی کرده‌اند و این‌طور القا می‌کنند که هر فرد باید در روز هشت ساعت بخوابد؛ تازه بی‌شرف‌ها به این بسنده نکرده و اخیراً گفته‌اند که خواب مورد نیاز بدن بین ۸/۲ و ۸/۶ ساعت است. یکی نیست به این بی‌ناموس‌ها بگوید آخر بی‌پدرومادرها یعنی شما این‌ها را محاسبه کرده‌اید که می‌گویید؟ اصلاً ۸/۶ ساعت یعنی چی؟ هشت ساعت و سی‌و‌شش دقیقه؟ لعنت به هر چی آدم ...ه است. من خودم دقیقاً این عدد را محاسبه کرده‌ام و چیزی بین ده تا دوازده ساعت است. ولی این ننه‌خیط‌ها این‌جور وانمود می‌کنند که انگاری آدم کارهای مهم‌تری دارد و باید وقتش را به آن‌ها اختصاص دهد. بی‌همه‌چیزها!

خب حالا که حال مخالفان خودفروخته را جا آوردم می‌توانم به اصل مطلب بپردازم. قبلاً هم گوشزد کرده بودم که در میزانِ لذتِ یک چیز کمیتْ اصلاً مطرح نیست و تهدید کرده بودم کسانی را که بخواهند این موضوعات را با کمیت بسنجند افشا خواهم کرد و البته همچنان بر این حرف پایدارم، ولی در مورد خواب یک تبصره‌ی کوچک وجود دارد: صحبتِ زیر ده‌ساعت را هم نکنید، شاکی می‌شوم.
اما آن‌چه که خواب را تبدیل به لحظات رهایی می‌کند نحوه‌ی خوابیدن است. وگرنه بسیاری از مردم می‌خوابند و هیچ حسی به خواب ندارند؛ که بی‌شرمانه است. در ادامه سعی می‌کنم نکاتی را برای ایجاد این حس توضیح دهم.


لغزش به مثابه انکشاف اگزیستانس
در پی تأملات اساسی و تجربیات عمیقی که در این موضوع داشته‌ام، مفهوم بنیادین لغزش برایم مکشوف شد. حالا سعی می‌کنم توضیح دهم که لغزش چیست. یکی از اصلی‌ترین روش‌های لذت‌بردن از خوابْ لغزیدن در خواب است. شما دراز کشیده‌اید، بدون این‌که تصمیم جدی برای خوابیدن داشته باشید. بلکه در حال مطالعه هستید و صرفاً برای راحتی دراز کشیده‌اید. به‌هیچ‌عنوان قصد خواب ندارید. توجه کنید اگر کوچک‌ترین نیتی برای خواب داشته باشید، باید دور لغزیدن را خط بکشید. در واقع این نوع خوابیدن حرکتی غیر‌ارادی است که در متون قدیم از آن به «در ربودن خواب» تعبیر شده است. اولین کار این است که دراز بکشید و شروع کنید به کتاب‌خواندن. البته در این مرحله انتخاب کتاب مهم است و در نتیجه تأثیرگذار. اگر دانش‌آموز یا دانشجو هستید که چه بهتر: انتخاب اول شما کتاب‌های درسی‌تان خواهد بود. من قدیم‌تر در زمان دانشجویی یک جلد از «حقوق مدنی» دکتر امامی را همیشه بالا سرم داشتم و هر وقت که می‌خواستم به آیین مقدس لغزش بپردازم، کتاب را در دست می‌گرفتم؛ کار تمام بود. اگر دانشجو یا دانش‌آموز نیستید از کتابی استفاده کنید که مجبور به خواندنش هستید. اما اگر هیچ‌کدام از موارد بالا شامل حالتان نمی‌شود باید در انتخاب کتاب بیشتر دقت کنید. اولین نکته‌ی مهم در این باره این است که از انتخاب رمان‌های پرکشش مثل رمان‌های پلیسی و عشقی جداً خودداری کنید. بهترین کتاب‌ها برای کار شما کتاب‌های نظری هستند که درباره‌ی موضوعی انتزاعی نوشته شده‌اند. دقت کنید، درست است که کتاب باید سنگین باشد، ولی این سنگینی باید طوری باشد که شما مطالب را اگرچه نه‌چندان دقیق، ولی تا حدی متوجه شوید و مطلب را دنبال کنید. مثلاً من چند وقتی است که کتاب «فلسفه‌ی کانت» را بالای سرم گذاشته‌ام و شب‌ها قبل از خواب می‌خوانم. ولی اگر من مثلاً کتاب بنیاد هستی‌شناختی را بالای سرم می‌گذاشتم، احتمالاً یا اصلاً خوابم نمی‌برد و یا اگر می‌برد کابوس می‌دیدم. در مورد رمان‌ها انتخاب درست چیزی در حدود «جنگ و صلح» است.
حالا شما کتاب را انتخاب کرده‌اید، می‌ماند که در چه حالتی قرار بگیرید. باید کاملاً در حالتی قرار بگیرید که معمولاً در آن حالت می‌خوابید. به‌هیچ‌عنوان کتاب را توی هوا نگیرید. جای کتاب کنار سر شماست. از ستون‌کردنِ دست بپرهیزید. حالا شما آماده‌ی لغزش هستید. چند صفحه بخوانید، وقتی چشمتان سنگین شد و خطوط نوشته‌ها شروع کردند به درهم‌رفتن، شما به لحظه‌ی رهایی نزدیک می‌شوید. ممکن است با توجه به این‌که شما در این کار بی‌تجربه‌اید، بارهای اول نتوانید آن خلوص کافی را برای این کار به دست بیاورید؛ اما کم‌کم درست می‌شود. سعی نکنید در این گیر‌و‌دار کتاب را ببندید، چون خوابتان می‌پرد و این خلاف اصل اول لغزش است: شما تصمیم نداشتید بخوابید، بلکه می‌خواستید کتاب بخوانید؛ خب اما نشد. اگر برایتان سؤال پیش می‌آید که پس کتاب درسی چی، شما جزو همان دسته گوساله‌هایی هستید که قبلاً هم گفتم مخاطب این یادداشت‌ها نیستید.
اگر تا اینجا متوجه نشدید که رابطه‌ی عنوان این بخش و مطالبش چیست، مهم نیست. چون من عنوان را صرفاً به دلیل این‌که بار فلسفی متن زیاد شود انتخاب کردم.


چگونه خواب‌های خود را دکوپاژه کنیم؟
این بخش مخصوص کسانی است که به راحتی مراحل مختلف لغزش را انجام داده‌اند و اهل فیلم و رمان هستند. اصولاً بخش عمده‌ی خواب‌هایی که ما می‌بینیم ساختار سوررئالیستی دارند. اگر کَمَکی از روان‌کاوی سر در بیاورید، علت این امر روشن است و از آن‌جا که به بحث من مربوط نیست، توضیح نمی‌دهم. فقط به این نکته اشاره کنم که معمولاً ما در خواب‌هایمان آدم‌های بی‌ربط را در جاهای بی‌ربط‌تر می‌بینیم و این معمولاً باعث اضطراب می‌شود: به این خاطر که خود فرد خواب‌بیننده به نوعی درگیر خواب است و آن فرد بی‌ربط را هم می‌شناسد و احتمالاً اتفاق ناجوری هم قرار است بیفتد. در این مرحله قرار است ما داستان‌هایی را که قبل از خواب می‌خوانیم وارد رؤیایمان کنیم. فرض بر این است که شما عمل لغزش را به‌راحتی انجام می‌دهید و حالا می‌توانید از کتاب‌های داستانی هم استفاده کنید.
بهترین پیشنهاد برای این کار «هزار و یک شب» است و لاغیر. تجربه‌ی خواندن «هزار و یک شب» قبل از خواب، استثنایی‌ترین تجربه‌ی خوابی-ادبی شما خواهد بود. توجه کنید که شبی بیش از یکی از شب‌های کتاب را نخوانید. اگر آدم فضول و کنجکاوی هستید، پیشنهادم این است که این روش را امتحان نکنید. ساختار «هزار و یک شب» پاره‌پاره است و داستان‌های تودرتو بدون این که در یک شب به پایان برسند روایت می‌شوند. در واقع به دلیل بازماندن تهِ داستان‌ها امکان امتزاج خواب و داستان‌ها افزایش می‌یابد و شما شهرزاد رؤیاهای خود می‌شوید. (تذکر: اخیراً ترجمه‌ی جدید از «هزار و یک شب» منتشر شده است که کاری احمقانه و عجیب در آن کرده‌اند. مترجم محترم برداشته و همه‌ی داستان‌های تکه‌پاره را به هم وصل کرده و تمام جادوی متن را از بین برده است. اکیداً پیشنهادم این است که از ترجمه‌ی عبداللطیف طسوجی چاپ هرمس استفاده کنید.) اگر دنبال کتاب مدرن‌تری می‌گردید، انتخاب مناسب «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» است.
اما در مورد فیلم و سریال، من تجربه‌ای دارم که امکان تکرارش ممکن است کم باشد. یک سال تابستان تمام اوقات روزم را به دیدن فیلم و سریال صرف می‌کردم؛ طبیعتاً منظورم سریال‌های آبکی تلویزیون ایران نیست. به‌هیچ‌عنوان هم سریال و فیلم اکشن نمی‌دیدم. هر روز ساعتم را برای ساعت هشت کوک می‌کردم که از خواب بلند شوم. هر روز هم خاموشش می‌کردم و تا ساعت ده می‌خوابیدم. در این ست دوم خواب معمولاً رؤیاهایی می‌دیدم که شدیداً ساختاری شبیه به فیلم و اغلب سریال داشتند؛ بازی خوب و دکوپاژهای تر‌و‌تمیز. چیزی بود برای خودش عجیب که دیگر تکرار نشد. این کار نیاز به فراغت بال بسیار دارد.
نظرات (۳)