Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
نوری از روزنه آخرین باری که یک مقاله‌ی خوب خواندی کی بود؟
مجید منتظر مهدی
نوشتن در مورد محمد قائد و آثارش برای من بسیار دشوار است. من معمولاً شیفته‌ی کسی نمی‌شوم و به ندرت پیش می‌آید که شیفته کتاب یا اثری شوم؛ اما این شکلش نسبت به شیفتگی به افراد محتمل‌تر است. در واقع عادت ذهنی‌ام این است با هر چیزی فاصله‌ام را حفظ کنم و این به من فرصت می‌دهد که بتوانم راحت‌تر آن فرد یا اثر را بسنجم. این کاری است که در مورد نوشته‌های قائد برای من بسیار مشکل است. علی‌رغم این که گاهی چیزی در نوشته‌هایش مرا اذیت می‌کند (البته خیلی خفیف) ولی در یک برداشت کلی هیچ ایرادی در نوشته‌هایش نمی‌بینم؛ علاوه بر این تمام نوشته‌هایش برای من به شکل مقاومت‌ناپذیری جذابند و هیچ ایرادی هم نمی‌توانم به آن‌ها بگیرم. این مسئله در مورد نوشته‌های تحلیلی‌ـ‌نظری بسیار عجیب است. البته تا حدی این مسئله مربوط به فرم کلی نوشته‌های اوست. فرمی که ما در زبان فارسی با تسامح آن را مقاله می‌نامیم. من شخصاً فقط دو نفر در میان نویسندگان ایرانی دیده‌ام که آگاهانه از این فرم بهره می‌گیرند: محمد قائد و شاهرخ مسکوب.
به هر حال اولین کتابی که می‌خواهم معرفی کنم «دفترچه‌ی خاطرات و فراموشی» است: مجموعه مقالات محمد قائد؛ انتشارات طرح نو. احتمالاً شما انتظار داشتید که‌ من یک رمان معرفی کنم اما به نظر من اگر قرار باشد به کتاب‌هایی بپردازم که قدرشان شناخته نشده است بدون شک سرلیست دفترچه‌ی خاطرات و فراموشی است. کتابی جذاب که هم تحلیل‌های درخشان و هم نثر بی‌مانند قائد شما را غافل‌گیر خواهد کرد. البته معمولاً کتاب‌های تحلیلی و نظری مناسب مخاطب عام نیستند و از خواننده غیرحرفه‌ای نمی‌شود انتظار داشت که به چنین کتاب‌هایی روی خوش نشان دهد. حداقل این موضوع یک دلیل عام جهانی و یک دلیل خاص ایرانی دارد: اول این‌که تحلیل بر پایه‌ی یک نظریه‌ی منسجم انجام می‌گیرد و طبعاً برای درک درست آن تحلیل شما باید با اصطلاحات آن نظریه آشنایی داشته باشید. دوم این که در ایران به دلیل بحران اصطلاح‌شناختی و مغلق‌نویسی بیهوده که گاه حتی تشخیص آثار ارزشمند از شارلاتانیسم را مشکل می‌کند باعث سرخوردگی خواننده‌ی فارسی‌زبان از این دست کتاب‌ها می‌شود. دفترچه‌ی خاطرات و فراموشی این دو ویژگی را ندارد. یعنی اول این که نیاز نیست شما از اصطلاحات پیچیده‌ی علوم انسانی سر دربیاورید و دیگر این که نوسنده دقیقاً می‌داند که خواننده را به کجا می‌برد و فیلم بازی نمی‌کند. این کتاب اثری ساده نیست؛ اما اگر شما تجربه‌ی کافی کتاب‌خواندن داشته باشید و به ارزش کلمات واقف باشید، شک نکنید که یکی از لذت‌بخش‌ترین متون زندگی‌تان را می‌خوانید. شما نمی‌توانید این کتاب را یکی دو روزه تمام کنید چون باید چیزهایی که در این کتاب می‌خوانید به اندازه‌ی کافی در ذهنتان خیس بخورد. پس اگر از آن تیپ‌هایی هستید که افتخارتان این است که فلان کتاب چهارصد صفحه‌ای را در دو روز خوانده‌اید، بی‌خیال خواندن این کتاب شوید.
اولین نکته‌ای که مرا مفتون این کتاب می‌کند خونسردی غیرعادی نویسنده در بررسی موضوعاتی است که مبتلابه جامعه‌ی ایرانی است. توجه کنید که نویسنده نه از دید حکیم فرزانه‌ی جهان‌دیده بلکه صرفاً به عنوان یک مشاهده‌گر به تحلیل موضوع می‌پردازد. کسانی هستند که در میان روزنامه‌نگارانْ معروف به خونسردی‌اند؛ اما معمولاً این افراد از دید پیر فرزانه به بررسی موضوع می‌پردازند و این جاست که سبک ویژه‌ی قائد در نگاه به موضوعاتْ برجسته می‌شود. دومین نکته‌ی بدیع کار او طنز تلخ و بی‌رحمش است. در حالی که از فاجعه‌بارترین بخش‌های فرهنگ ایران سخن می‌گوید، با لحن گزنده‌ای بعضی‌ها را هم بی‌نصیب نمی‌گذارد؛ اما هیچ‌گاه نیز به بدگویی و لیچار‌نویسی نمی‌افتد. تیزترین حرفی که تا به حال در مورد فردید خوانده‌ام در یک پاورقی در همین کتاب آمده‌است. نویسنده نشان می‌دهد که علی رغم تمام نقد‌های فلسفی و سیاسی که در مورد این آدم شده است، همان توصیف ساده‌ی عملکردِ این آدم در پاورقی کافی است:

«فردید انگار صنعت چاپ را به رسمیت نمی‌شناخت. در اردیبهشت ۱۳۵۰ در حاشیه‌ی کنگره‌ی سعدی و حافظ در شیراز نگارنده از او پرسید چرا حرف‌هایش را مکتوب نمی‌کند تا شاید درک آنها اندکی آسان‌تر شود. بیدرنگ جواب داد: «به من حوالت تاریخی نرسیده است.» بعدها نوسان‌هایی که در مظنه‌ی پاره‌ای اقلام فلسفی پیش آمد، فیلسوف محبوبش، مارتین هایدگر، را رها کرد، به ستایش بقیة الاعظم پرداخت و پس از مدتی به کلی خاموش شد.»
(دفترچه‌ی خاطرات و فراموشی، پاورقی ص ۳۸)

نثر کتاب علی‌رغم کمی سخت‌خوانی در نهایتِ روانی و زیبایی است و از همه مهم‌تر زبان مورد استفاده‌ی او فاخر نیست.
قائد دکتر خوبی است؛ در همین کتاب دو مورد بیماری همه‌گیر ما ایرانی‌ها را بررسی کره است: نوستالژی و عرفان. ایرانی‌ها معمولاً در یکی از این دو دسته قرار می‌گیرند: یا هر چه بدبختی داریم حاصل دیروز است، در حالی که پریروز همه‌جا گل بلبل بود و یا اینکه اصلاً این مشکل تا به امروز بوده ولی چون ما آدم‌های نابغه‌ای هستیم یک‌روزه حلش خواهیم کرد. اگر شما به یکی از این دو درد دچارید یا از همه‌گیریش در اطرافتان رنج می‌برید، خواندن این دو مقاله را ازدست ندهید. اگر فکر می‌کنید زمانه‌ی بدی شده و افسار کار در دست فرومایگان است، مقاله‌ی «فرزانگان و بقال‌ها» را حتماً بخوانید. اگر نمی‌دانید معنی اسنوب چیست مقاله‌ی «اسنوبیسم چیست؟» راست کار خودتان است. اگر زیادی احساس روشنفکر‌بودن می‌کنید، باز هم این مقاله شاید کمی شما را سر عقل بیاورد. خیلی نمی‌خواهم درباره‌ی محتوای کتاب توضیح بدهم، چون توصیفات از موضوعاتی که قائد به آن‌ها پرداخته است، فقط باعث زائل‌شدن تمام جادوی آن‌ها می‌شود.
تنها به یک نکته‌ی دیگر اشاره کنم: ویژگی قائد این است که اگر لازم باشد به خودش هم رحم نمی‌کند؛ به آخر مقاله‌ی «اسنوبیسم چیست؟» نگاه کنید.

قائد سایتی شخصی دارد که تمام مقالاتِ پراکنده‌اش را در آن جمع کرده است و مقالات و کتاب آخرش هم در آن هستند. [اینجا]
نظرات (۲)