Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
چهارراه آن خنده‌ی معصومِ الاغ
علیرضا صمدی
پدربزرگ و نوه‌اش همراه با الاغشان از کوچه‌ها گذر می‌کردند. پدربزرگ سوار بر الاغ بود نوه‌اش پیاده. مردم گفتند عجب زمانه‌ای‌ست؛ پیرمرد سواره و کودک پیاده باید برود. پس پیرمرد جایش را به نوه داد. مردم گفتند عجب زمانه‌ای‌ست؛ کودک سواره و پیرمرد پیاده باید برود. در پایانْ ماجرا به آنجا ختم شد که پدربزرگ و نوه الاغ را بر دوش خود حمل کردند. در همین زمان است که آن خنده‌ی معصوم الاغ نمایان می‌شود؛ همان خنده‌ای که دندان آخر الاغ نیز برق می‌زند.
برای رویارویی با حرف مردم یک فقره راهکار آماده کرده‌ام که عبارت است از دو فعل امر در یک جمله: «خفه‌شو بشین»، اما برای گفتن این جمله به نکات زیر توجه کنید:

۱. این جمله با سرعت بالایی باید ادا شود به طوری که شنونده به درستی نشنود.
۲. هنگام گفتن جمله باید چشم‌ها باز و بسته شود.
۳. سر اندکی به سمت پایین آورده شود.

اگر دستور به‌درستی انجام شود، آن‌ها پس از جمله‌ی شما خنده‌ی معصومانه‌ای همچون الاغ حکایت بالا تحویلتان می‌دهند. شما نیز از شر حرف مردم رهانیده شده‌اید.
برای آن خنده‌ی معصومانه‌ات الاغ عزیز که هوش از سرم ببرد و طاقتم را طاق کرد.



نظرات (۳)