pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب لینکین پارک: پرونده‌ای برای یک گروه چند‌رگه
حامد اوصانلوی
اولین‌بار لینکین پارک را با نماهنگ «in the end» در حال لذت‌بردن از آهنگ «kingnothing» متالیکا پیدا کردم. بگذارید روراست بگویم چند جوان بیست و دو سه ساله به نظر آهنگی پرانرژی‌تر از متالیکا‌ی بی‌رحم ارائه می‌دادند. صدای گیتار چندبرابر شده بود، خواننده‌ای رپ می‌خواند روی درامزی که در سبک رپ می‌نواخت تا با صدای خواننده‌ای با ملودی‌های پاپ اوج بگیرد. صادقانه بهت‌زده شدم و متالیکای عزیزم به نظر کهنه رسید. گذشت تا فهمیدم این مشخصه‌ها متعلق به سبکی به نام «altenative» است، خود مادر مقدار زیادی خرده سبک. سبکی که با امثال «pixies» زاده شد و با «nirvana» متال‌ها‌ی دهه‌ی هتاد را به مخفی‌گاه برد تا بعد‌‌ها یا در قالب سبک‌های آرام‌شده‌ی «hardrock» نظیر «kingnothing» کذایی یا در قالب «neo metal»ها یعنی متالی با المان‌هایی از سبک‌های دیگر و به مراتب ساده‌شده عرضه شوند...
تاریخ بس است، خسته شدم.

بحث در مورد لینکین پارک و آثار این گروه است. از ذکر تاریخ گروه بنا بر دلیل خط بالا خودداری می‌کنم. موسیقی این گروه در قالب سبک «rap-rock» یا به تعبیری «rap-metal» قرار می‌گیرد، سبکی که در آغاز قرن بیست و یکم پنج‌سالی خوش درخشید. صدای گیتار به کمک صدای بیس کنارش با استفاده از افکت های بی‌رحم، دیستورشن -دوستان! منظور غیژغیژ گیتار است- وزن‌داری خلق کرد که متال‌های خشن از خلقش ناتوان بودند، درامز به سبک مقطع زده می‌شد، مانند سبک موسیقی رپ، خواننده ملودی‌ای می‌خواند - و می‌خواند به کوری چشم- که صحبت‌گونه است، مانند موسیقی رپ و البته استفاده‌ی گسترده از ساز‌‌های الکترونیک که بر فضاسازی تأکید دارند -ساز‌هایی نظیر دی‌جی، پیانو الکتریک و...- این سبک در کنار گروه مورد بحث با «paparoch»، «limbbizkit» و... وجوه متفاوتی را تجربه کرد. لینکین پارک خاص شده است به خاطر ماندگاری طولانی‌تری در شاخه‌ی مورد بحث و البته در صدر جداول فروش. اما چرا؟

اولین دلیل بدون شک خواننده‌ی گروه «chester benington» است. حنجره‌ی او به نظر می‌رسد چند صدا را در آن واحد اجرا می‌کند -نقل به مضمون از مسئول استودیوی گروه در آلبوم «meteora»- با گوش‌دادن به دیگر خواننده‌ها با صدای خش‌دار به این نتیجه می‌رسید که با پدیده‌ای کمیاب ذر لینکین پارک روبرو هستید. خواننده‌ی خش‌دار گروه از قدرت صدای بی‌نظیری برخوردار است که دست‌ِکم به خاطر صدای خش‌دارش و البته سبک تخریبی خواندنش دور از انتظار است؛ به طوری که حتی می‌توان او را با امثال «axl rose» مقایسه کرد -رجوع به آهنگ «givien up» در قسمت بریج و تبدیل آن به تکرارشونده‌ی پایانی آهنگ؛ این فرد نفس کم نخواهد آورد-. تمام این‌ها در کنار این موضوع قرار می‌گیرد که خواننده‌ی مورد نظر در کنار تخریبی‌خواندن و جیغ‌های بنفش‌اش صدایی با زیبایی غیر قابل انکار تولید می‌کند. باید پذیرفت یکی از خواننده‌های برتر تاریخ موسیقی راک است، با جرأت تمام می‌گویم -فحش‌ها را روبروی من بگویید دوستان-.

موسیقی لینکین پارک از جنبش و انرژی بالایی استفاده می‌کند و این به خاطر استفاده از ملودی‌های ساده‌ی موسیقی پاپ به همراه خشونت سبک متال و البته ریتمیک‌بودن موسیقی رپ معنی می‌یابد. این ابتکارات گرچه به سبک مربوط می‌شود نه یک گروه خاص، اما لینکین پارک توانسته است به کمک صدای چندمنظوره‌ی خواننده‌ی پاپ‌خوان‌اش که بحث آن رفت، این ویژگی دورگه را به کمک تضاد خواننده‌ی رپ خود «mike shinoda» برجسته‌تر از سایرین کند؛ بماند که گروه اصولاً از پایه‌گذاران سبک است درنتیجه ابتکارات سبک به آنان مربوط می‌شود. در مورد این، دو خواننده‌ی مستقل داشتن گروه -به خصوص در مورد آلبوم آخر گروه که هر کدام آهنگ‌هایی مجزا از دیگری را به تنهایی می‌خواندند -و البته علم بالای «joe han» و «mike shinoda» به ساز‌های الکترونیک و فضاسازی- گروه را در دهه‌ی معاصر بی‌رقیب کرده است. با کمی دقت می‌بینیم در کنار گروهی نظیر «paparoach» در سبک که کلاً استفاده‌ی چندانی از این ابزار نمی‌کند، گروه‌های دیگر بیشتر به شکلی کلیشه و تفننی از آنان استفاده می‌کنند، استفاده‌ای رو به زوال. لینکین پارک به همین روش درامز خود را مانند درامز ماشین -درامز الکتریک- می‌کند در حالی که صدای آن زنده‌بودن درامز طبیعی را دارد. صدای دی‌جی فضای کار‌های گروه را فانتزی می‌کند. دقیقاً نظیر صدای گیتار گروه و خواننده‌های آن.

لینکین پارک با آلبوم اول خود هیجان خاصی را برای ظهور گروهی قدرتمند و سبک ساز در میان طرفداران نااُمید موسیقی راک پس از افت نسبی موسیقی راک در اواخر دهه‌ی ۹۰ ایجاد کرد. -فکر کنید آخرین گروه بزرگ آن دهه را «garbage» فرض کنیم- اما دهای پیغمبری نمی‌خواست تا درک کنید گروه در کنار آثار جاودانی مثل «in the end» و «crawling»، «papercut» با پاره‌ای اثر ناپخته و البته زیبا -تأکید دارم زیبا- آلبوم را بسته بود. صداها به نظر ناشیانه ضبط شده بودند و خشونت آلبوم کاذب به نظر می‌رسید. نگاهی اجمالی به بریج‌کارهایی مانند «run away» و «by myself» و«place for my head» این گفته را تأیید می کند. -بریج قسمتی از اثر است که میان دو تکرار شونده‌ی آهنگ می‌آید و تکراری نیست، در مورد حال حاضر جیغ‌های خواننده با ذکر جمله‌ای تکراری مانند: «you try to took the best of me ! go away»- خشونت بی‌مورد تنها ضعف آلبوم نیست. تمام آهنگ‌ها از روندی یکسان برخوردارند و در تمام آن‌ها نقطه‌ی عطف آهنگ خواننده‌ی گروه فریاد می‌کشد و باز در ادامه آهنگ وارد فاز آرام‌تر خود می‌شود که در غالب آن‌ها- نه تمام آن‌ها- خواننده‌ی دیگر رپ می‌خواند.

این اشکالات در آلبوم دوم -دوم رسمی نه مکمل‌هایی نظیر «reanimation»- تا حدی تعدیل شد اما گروه همچنان بریج‌هایی قابل پیشبینی داشت و بین دو تکرارشونده چیزی قابل پیشبینی ارائه می‌داد. در طول گوش‌دادن آهنگ‌های این آلبوم کمتر پیش می‌آید غافل‌گیر شوید، گرچه صد البته کیفور خواهید شد. استثناها معادل آثاری نظیر «nobodys listening» و «braking the habit» بودند -این آخری یک شاهکار تاریخ موسیقی راک است، به استفاده‌ی مناسب از سازهای الکترونیک برای فضاسازی و یا استفاده از ارکستر ویولون در آهنگ دقت کنید. گرچه نظر من است اما من مقاله می‌نویسم پس ساکت- حتی آهنگ‌های بی‌کلام گروه تفاوت چندانی نمی‌کنند، هر دو فضایی آرام با پیانو همراهی می‌شود و ضمن اعتراف به زیبایی اثر کاملاً تکراری‌ست. به طوری که آلبوم دوم انتظار از گروه را پایین آورد و به نوعی گروه ساختار آلبوم اول را تکرار کرده بود.

چیزی که مرا وادار می‌کند به گروه مانند اسلافش «limbbizkit» و«paparoach» و... که در عین زیبایی به خاطر عدم انعطاف یا انعطاف نامناسب محو شدند برچسب گروه دوره‌ای را نزنم آلبوم آخر گروه است؛ گروه با ارائه‌ی آثاری هر چند مجدداً ناپخته نظیر «the little things give you away» و «in pieces» و «valentine' s day» نشان داد در حال پوست‌اندازی‌ست. -کسانی که آثار گروه‌های دیگر در این سبک نوی لینکین پارک را شنیده‌اند حرف من را تصدیق می‌کنند- گروه نشان داد مشغول تجربه است، تجاربی قابل تأمل، نظیر استفاده از صدای خشن خواننده‌ی پاپ‌خوان گروه به جای خشونت گیتار: «bleed it out»، به‌هم‌ریختن ساختار متعارف آهنگ: «valentine's day» و البته پلی به سمت موسیقی متال به سبک محدود «no more sorrow».

در مورد ترانه‌های گروه چیز خاصی نمی‌توان گفت جز آن که تا پیش از آلبوم آخر که روند برخی آهنگ‌ها اجتماعی شدند، بُعد شخصی خواننده و نوعی کلنجار درونی او را خبر می‌داد. بماند که همین امر طرفداران خاصی را در سنین جوانی به خود جلب کرده است. ترانه‌های گروه از سایر گروه‌ها طولانی‌تر بوده و بعد تکرار کمتری دارد. -به شخصه نمی‌پسندم، گرچه بحث سلیقه است- در آثار گروه در عین سیاهی ترانه، فرد احساس تباهی نمی‌کند -نکته‌ای که خود چستر بنینگتن به آن اشاره دارد- و این ویژگی می‌تواند جالب توجه باشد. بحث بیشتر را به دوستان واگذار می‌کنم.

در شماره‌ی نوزدهم همین ستون اشاره کردم گروه به قدر کافی خاص نیست اما بزرگ است؛ برای خاص‌شدن گروه باید منتظر قدم بعدی ماند. گروه لینکین پارک تا الان مبدع سبکی خاص و جذاب بوده و بی‌شک جزو فرهنگ هشت‌سال اول قرن نو‌ی میلادی‌ست اما برای خاص‌بودن باید نشان دهد توان ماند‌ن دارد. در انتظار آلبوم بعدی خواهیم نشست...

در پایان سعی کردم آهنگی از گروه را انتخاب کنم که کمتر شنیده شده باشد و از صفت نو بودن بهره‌مند باشد؛ ساندترک فیلم «transformers» [گوش کنید]؛ همین طور در امتداد پخش ماکت کارها، یک اثر از آهنگ‌ساز بزرگ -خودم؛ این جانب حامد اوصانلوی- در سبک «راک بندر» -راک برای احساساتی راحت- ارائه می‌شود به نام «لالالا (آبجی فرنوش)». لطف کنید نظرات خود را راجع به آن مکتوب کنید.
نظرات (۳۳)