pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ساز ناکوک ساز ناکوک
سپینود ناجیان
این‌جا یک اتفاق جالب افتاده. برای‌تان تعریف می‌کنم. من اصلن اهل این‌جا نیستم. فرض کنید این‌جا جنوب و من اهل شمال هستم. طبق یک قانون ساده‌ی انسانی اهالی قطب، شب‌ها خواب آفتاب استوا را می‌بینند و استوایی‌ها رویای برف بازی دارند. من هم همیشه با دوربین این‌جا را رصد می‌کردم و زیر لب می‌گفتم: «اوه خدای من... عجب» بعد نوشته‌ها و فکرهای پشت آن‌ها را تحلیل می‌کردم تا یک روز خودم را زیر تابش آفتاب سوزان، گاس هم بارش کولاک برف دیدم. فرقی نمی‌کند. آدم هر جایی که می‌افتد می‌تواند ساز خودش را بزند، حالا هر قدر هم ناکوک باشد یک روزی یا ساز کوک می‌شود یا گوش‌ها به شنیدن صدای آن ساز عادت می‌کنند. راستش من هیچ قصدی ندارم که هم‌رنگ جماعت این‌جا شوم یا این‌که با سرسختی پایم را توی کفش خودم بفشارم. توی سر و شکل مطلب سعی می‌کنم ساده‌تر -به معنای پرهیز از پیچ و خم کلامی- بنویسم و کوتاه‌تر. این از نهایت کوک کردن سازم. اما گوش بقیه هم باید کمی عادت کند به شنیدن نُت‌های این‌جا. یعنی شنیدن از یک دهه‌ی پنجاهی.
فرض کنید یک دهه‌ی پنجاهی چه‌طور عاشق می‌شود و فارغ و اصلن حالا دیگر حق عاشق شدن دارد؟!؛ یا این‌که چرا برای ما دهه‌ی قبل‌مان -چهل- یک رویا بوده و برای شما کابوس؛ یک بار هم باید از آشنایی خودم با ساسی مانکن بگویم و این‌که چطور یاد گرفتم دست از نگرانی و تنش بردارم و ولو بشوم. «تقابل نسل‌ها» و یا اصلن همه‌ی این‌ها مزخرف‌اند و در نهایت شما هم که برسید به سن و سال ما با نسل بعدی‌تان همین مشکل را خواهید داشت و ما آی بخندیم، آی بخندیم.
پس نمی‌دانم قرار است چه بگویم. فقط می‌دانم قرار است -قراری با خود- چه نگویم. لام تا کام از سینما و ادبیات حرف نمی‌زنم. قید و بند را پرتاب می‌کنم آن ‌ور سیم خاردار و می‌ماند تا خودش سروشکل بگیرد و به «چیز»ی برسد که لزومن قاعده و قانونی هم ندارد.
نظرات (۱۷)