pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین تحلیلش کن
معین فرّخی
صفر.
انتهای شماره‌ی قبل گفتم که نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم و درباره‌ی جمع‌های روشن‌فکری قضاوت نکنم و در دلم به آن‌ها نخندم. مطلب این شماره یکی از آن قضاوت‌هاست.

یک.
شما فیلمی از تارکوفسکی دیده‌اید. تارکوفسکی کارگردان بزرگی است. همه‌ی آدم‌های درست‌وحسابی اطراف شما از او تعریف می‌کنند و تصدیق می‌کنند که او کارگردان بزرگی است. متأسفانه شما آن‌قدر که از کلاه‌قرمزی لذت برده‌اید از فیلم یا -به‌تر بگویم- «کار» تارکوفسکی لذت نبرده‌اید. فضای کار سنگین بود. نماها طولانی و پرمکث بود. حوصله‌تان موقع دیدن فیلم سررفت. شما فقط حس کردید که فیلم باید فیلم خوبی باشد. چیزی از «بیان تصویری» فیلم نفهمیدید. داستان هم که داستان ساده‌ای بود. نقدهای منتقدان را مرور می‌کنید. مقدمه‌های کتاب‌ها را.

شما در جمعی نشسته‌اید. صحبت از کارهای تارکوفسکی است. شما اشاره می‌کنید که به نظرتان تارکوفسکی کارگردان مؤلفی است. ادامه می‌دهید که تارکوفسکی از تصاویر شعر می‌سازد. دوستانتان هم حرف شما را تأیید می‌کنند.

دو.
شما تمام مجموعه‌ی هری پاتر را خوانده‌اید. با انتشار هر جلد از این مجموعه بلافاصله خواندنش را شروع کرده‌اید. در فاصله‌ی زمانی بین انتشار هر جلد درباره‌ی اتفاقاتی که در جلد بعد رخ خواهد داد خیال‌پردازی کرده‌اید. یکی از شخصیت‌های کتاب را خیلی دوست دارید. در جمع دوستان هری‌پاتر‌خوانتان بحث می‌کنید که چرا این شخصیت از همه به‌تر است. شما فکر می‌کنید اصلاً ادبیات یعنی همین. یعنی لذت‌بخشیدن. یعنی ساختن دنیایی که بتوان در آن غرق شد و از زندگی وافعی دور شد. و معتقدید کسانی که هری پاتر را نخوانده‌اند چون فکر می‌کنند سطحی است، روشن‌فکرنما هستند.

در جمعی غیر از جمع دوستانِ هری‌پاترخوان هستید. این جمع کتاب‌های سلین را خوانده‌اند و به آن‌ها ارادت دارند. از ایجاز در داستان‌کوتاه‌های همینگ‌وی می‌گویند. از کوه یخ می‌گویند که نُه‌دهمش زیر آب است و ما یک‌دهمش را می‌بینیم. می‌گویند که داستان مثل همان کوه یخ است. می‌گویند که نمی‌فهمند چه‌طور کسی مثل جی.کی.رولینگ هفت جلد هری پاتر نوشته. و از آن بدتر چه‌طور بعضی‌ها آن هفت جلد را خوانده‌اند. به شما رو می‌کنند و می‌پرسند: «تو که نخوانده‌ای؟» شما می‌گویید البته هری پاتر جذاب است. آن‌ها می‌گویند که بله، ولی حقه‌بازی است. شما تصدیق می‌کنید. آن‌ها از هنر متعالی می‌گویند. از هنر برای هنر. و شما می‌گویید البته هری پاتر ارزش ادبی چندانی ندارد. آن‌ها می‌گویند هری پاتر جذابیت سطحی برای مخاطبش درست می‌کند.

سه.
آن‌قدر مثال از این دو صحنه زیاد دارم که دیگر مثل شماره‌های اول «پلک سنگین» از یک مثال خاص با آدم‌های خاص شروع نکنم. آدم‌ها لزوماً آن چیزی که می‌نمایند نیستند. در جمع‌های مختلف، بیان نظرشان عوض می‌شود، نظرشان را تعدیل‌شده می‌گویند. راستش این‌قدر این مطلب آزاردهنده است که دلم نمی‌خواهد روش تمرکز کنم تا تحلیلش کنم. فقط یادم باشد یک بار چیزی بنویسم درباره‌ی نقش مقدمه‌ی کتاب‌های خوانده‌نشده در بحث‌های روشن‌فکری.
نظرات (۱۱)