Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ریخت‌شناسی مرد ایرونی
مصطفی اوصانلوی
به نام خدا

روز اول مدرسه ناظم یکی از بچه‌های سال‌اولی را با شلنگ زد. در آن سال آن ناظم کت‌و‌شلوار‌پوش با ریش کثیف خودش با مادر یکی از بچه‌ها درگیری فیزیکی پیدا کرد. آن‌ها به سمت یکدیگر صندلی پرت کردند. کلاس در آن‌روز خاکستری بی‌معلم مانده بود. پسر آن مادر با هیجان داستان را برای ما تعریف می‌کرد. من مدرسه‌ام را عوض کردم. ما پسرهایی با روپوش مشکی بودیم که با غمی اساسی پشت نیمکت‌هایی ناراحت و زشت و کثیف و پر از کندگی و یادگاری می‌نشستیم. در حیاط کوچک خاکستری مدرسه بین همکلاسی‌هایمان می‌لولیدیم. صبح‌ها از خواب ناز کشان‌کشان خودمان را به سخنرانی ناظم دراز و زشتمان می‌رساندیم. و سالی یک بار مدیر این جای عجیب را می‌دیدیم و و از او به آن اندازه‌ی ساختمان سبز آبی لوس مدرسه بدمان می‌آمد. اینا هیچکدام آنقدر ها در رنجی که می‌کشیدیم مهم نبودند. مهم خانواده‌ی آقای هاشمی بود، خانواده‌ای که همه‌ی لباس‌هایشان خاکستری با ته‌مایه‌ای از آبی و سبز و چرک و قهوه‌ای بود. خانواده‌ای که تمامی ساعت‌های ملال‌آور کلاس به آن‌ها زل می‌زدیم و در حال رونویسی از متن خزعبل کتاب درسی به ما لبخند می‌زدند. شخصیت‌هایی که گویی وجود خارجی نداشتند، اما همه‌ی کودکی ما را بی‌رحمانه پر کرده بودند. پیدا کردن کلماتی که بتوانم با آن‌ها میزان نفرتم از پسر کچل خانواده و دختر لوسشان را بیان کنم بسیار سخت است. در کتاب‌های ما مرد تیپیک ایرانی یک مرد ریشوی زشت بود با موهایی که به یک طرف شانه شده بودند و پیراهن سفیدی که در زمانه‌ی خوشتیپی درون شلوارش می‌کرد. چهره‌ی مادر خانواده را کمتر می‌دیدیم اما نقش صورتش در حالت جان‌کندن از ناراحتی در خاطرم مانده. وقتی آهنگ کوچه‌ی زد بازی را گوش می‌کردم، اینها تصاویر کوچکی من بودند، تصاویری که نه نسل قبل از من دارند و نه نسل بعد از من. خیابان‌های پرشده با پیکان‌های سفید، مجری دوست داشتنی برنامه‌ی خانواده با شباهت بی‌بدیلش به آقای هاشمی، ظهور شیر کیسه‌ای، عکس‌های جوانان خوشتیپ خارجی بر دیوار آرایشگاه‌ها، همه تصاویری اند که از مرد ایرانی آن دوره در ذهن من ثبت شده‌اند. چه جهان قوطی‌وار کوچکی بود. چه جهان بی‌زوری بود که انقدر سریع و ناگهانی گم شد.
نظرات (۸)