pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
قصه‌های غم‌انگیز کوتوله‌ها اژدها
امیرحسین هاشمی
در یکی از اپیزودهای فصل ۱۳ ساوث پارک، اریک کارتمن موقع به‌یادآوردن یک ماجرای ساده، مثلاً ساختن یک شوخی، خودش را قهرمانی می‌بیند که بعد از کشتن چند هیولا، شوخی جدید را تولید می‌کند. شوخی‌ای که البته اریک کارتمن هیچ نقشی در تولیدش نداشته است.

کسی را می‌شناسید که محبوب‌ترین کتاب خارجیش انجمن شاعران مرده است و محبوب‌ترین کتاب داخلیش، روی ماه خداوند را ببوس. سعی می‌کنید کمی از آن حوالی دورش کنید و کتاب‌های مهم‌تری را به او بشناسانید. به او می‌فهمانید که پدیده‌ای وجود دارد به نام ناشر. آدم‌هایی هستند به نام مترجم، که خوب و بد دارند. کتاب‌های بعضی از ناشرها را می‌توان با اطمینان بیشتری خرید. نویسنده‌هایی هستند که نباید وقت تلفشان کرد و اطلاعاتِ ابتدایی دیگری مانند این‌ها، که البته برای او بسیار تازگی دارند. کم‌کم سلیقه‌اش را عوض می‌کنید و کتاب‌هایی به او می‌دهید که احساس می‌کنید ارزش خواندن را دارند. او ممنون شماست.

بین این دو پاراگراف، یک فاصله‌ی زمانی وجود دارد. دوست شما چیزهایی را که خودتان یادش داده‌اید جلوی شما بلغور می‌کند. گاهی هم البته صدایش را توی گلویش می‌اندازد و مثلاً می‌گوید شما از این مسائل چیزی سرتان نمی‌شود. سعی می‌کند حرف‌های شما را، که البته حالا فکر می‌کند مال خودش هستند، در حضور شما جلوی بقیه هم بزند و برای خودش شخصیت درست کند. و کارهای متوسط دیگری مثل همین‌ها.

بحث سر این نیست که اصولاً کتاب و فیلم و موسیقی چیزهایی نیستند که بتوان با دوست‌داشتنشان، یا تظاهر به دوست‌داشتنشان، احساس افتخار کرد. کوتوله‌بودن این آدم‌ها موضوع این نوشته نیست. بحث سر این است که گاهی میمون‌های کوتوله، موقع یادآوری گذشته‌شان، قضیه‌ها را واقعاً طور دیگری می‌بینند. آن‌ها خودشان را در حالی تصور می‌کنند که شما را جلوی یک کتاب‌فروشی برده‌اند تا مسائل پیش‌پاافتاده‌ای را یادتان بدهند. ناگهان اژدهایی از ویترین کتاب‌فروشی بیرون می‌آید. دوست شما شمشیرش را بیرون می‌کشد و اژدها را می‌کشد. و بعد یادتان می‌دهد سلین کیست و انتشارات فلان به چه دردی می‌خورد.
نظرات (۷)