pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب موسیقی؟
حامد اوصانلوی
در این شماره بر آنم تا درباره‌ی موسیقی از منظر عقل و مناسب بودن یا نبودن آن بحث کنم. با موضوعی همچون غنا هرچند در حد قوای شنیداری اما آشناییم. موسیقی و مخالفت‌های قشری از مذهبیون با این پدیده و یا با کمی مطالعه در خواهیم یافت بودند و هستند متفکرانی نه چندان مذهبی که بر همین روند اساس و پایه‌ی زندگی و مقاله‌های خود را جریان داده‌اند. پیش از محکوم کردن موضوع از روی موضع‌گیری در برابر حمله به چیز مورد علاقه‌مندان -قاعدتاً خوانندگان این ستون به موسیقی علاقه دارند- تیاز به بررسی موضوع داریم. عاقل کسیست -به نظر نگارنده- که سخنان را ابتدا با تعمق بشنود و سپس نتیجه‌گیری کند.

شاید دلیل درگیری برخی از مذهبیون با موسیقی بارها مورد پرسش موسیقی‌دوستان واقع شده باشد، برای پاسخ به این پرسش مرا از بررسی علل استقرایی -نقلی- معاف کنید، زیرا به طور قطع مگر به صورت جسته گریخته احادیثی از بزرگان، دلایل مخالفان آن احادیث از کسانی که معتقند احادیث جعلی بوده تا کسانی که احادیثی برخلاف آن احادیث علم می‌کنند تا دوستانی که احادیث را به زمان خاص و شرایطی خاص محدود می‌دانند و البته دوستانی که کلاً مذهبی نیستند و قائل به علل استقرایی نیستند نشنیده‌ام و این فراتر از تخصص من است؛ به امید بررسی جداگانه‌ی این موضوع توسط اهل فن.

اما برای ارائه‌ی دلایل عقلی مخالفت با موسیقی چه از منظر افراد غیر مذهبی چه افراد مذهبی صحبت‌هایی وجود دارد که خالی از لطف نبود نوشته شود. تا جایی که سطح مطالعه‌ی نگارنده اجازه می‌دهد و شنیده‌های خاصی که از روی علاقه دنبال کرده‌ام -و قطعاً، قطعاً با تأکید، کامل و جامع نیست- سرچشمه‌ی این مخالفت‌ها در داخل و خارج از کشور ما به این موضوع می‌رسد که: (با اضافات شخصی)

هنر موسیقی با هدف قرار دادن احساسات و کیفیتی خاص از نظر حسی در مخاطبش ایجاد لذت می‌کند و می‌تواند مانند آهنگی شاد در هنگام غم از دست دادن عزیزی به جای لذت آزاردهنده باشد. و البته کلاً هنرها با احساسات ارتباط برقرار می‌کنند، اما چیزی که موسیقی را مخرب می‌کند غیر ملموس بودن آن است، زیرا شنیدن مثلاً صدای پرنده‌ای اگر شما را سر خوش کند سرخوشی‌ای حقیقی خواهد بود زیرا شما قطعاً از چیزی حقیقی لذت می‌برید اما با شنیدن مارش نظامی در موسیقی‌ای خاص در شرایطی که در ماشین در حال رانندگی هستید چیزی غیر واقعی را برای شما ایجاد می‌کند. این موضوع به ظاهر ساده از نظر فلسفی به نوعی اختیار شما را که گنجینه‌ی ارزشمند انسانی شماست تحت تأثیر غباری قرار می‌دهد تا حالت و تصمیم شما بر خلاف حال حقیقی شما باشد. -به مفهوم دقت کنید و از حمله‌کردن بپرهیزید- از نظر روان‌شناسی شما با مثلاً خشمگین و برانگیخته‌شدن با آهنگی خاص در شرایطی که نیازی به آدرنالین برای نمونه ندارید خون خود را مملو از این ترکیب می‌کنید که برای سلامت جسم و روان شما مخرب خواهد بود و... در تمام این صحبت‌ها چیزی مشترک وجود دارد: ایجاد چیزی غیر واقعی و پیامدهای آن با ایجاد و خلق و شبیه‌سازی غیر واقعی. مانند نوعی مخدر یا مسکرات .

منصفانه باید اعتراف کنم تحت تاثیر قرار می‌گیرد کسی که بخواهد بی‌غرض به موضوع بنگرد اما علاقه‌ام به این هنر مرا بر آن داشت تا موضوع را قدری بسط دهم. موسیقی مانند کلام که مخاطبان با قرار دادن وجود فردی یکدیگر تحت تأثیر کلام خود، برای نمونه وصف یک خاطره، چیزی را مفهومی را برای او سخن می‌گویند، احساسات فرد مخاطب خود را تحت تأثیر حسی که موسیقی‌دان ایجاد کرده و احتمالاً حس کرده قرار می‌دهد. هر چند مانند کلام که مخاطبش هر چیزی را با تجربه‌های شخصی خود محک می‌زند موسیقی هم هر حسی را از دریچه‌ی تجارب شخصی و یا آواهایی که او را به نوعی شرطی کرده به فرد منتقل می‌کند -توضیح این‌که چرا فردی با آهنگ موتزارت ارتباط برقرار می‌کند و یکی با کارهای شوپن- به طور کلی ایده‌آل‌گرایی خواهد بود اگر اراده‌ی هرکس را جدا از عوامل محیطی و یا داده‌هایی که دریافت می کند دانست. موسیقی به عنوان داده‌ای از جانب فرد خالق آن به مخاطب می‌رسد و این می‌تواند مفید باشد، مانند یادآوری حس شادی دیدار برای فردی که تحت اثر دوری از عزیزی به بحران روحی رسیده باشد، والبته مضر باشد مانند افراط در دیدن مناظر شکست لشکریان برای رییس‌جمهور کشوری در حال جنگ که کاری مشابه افراط در گوش‌دادن به موسیقی‌ای سیاه‌نما است و یا فردی که در آستانه‌ی خروج از ارتباطی انسانی‌ست مدام آهنگ‌هایی با مضمون دلتنگی و یاد خاطرات گوش کند. انسان‌ها به همدردی نیاز دارند، این چیزی‌ست که موسیقی گهگاه در خلوتْ به ما ارزانی می‌کند تا حس کنیم تنها کسی نیستیم که به آن حس رسیده است و با این از تنهایی برهیم؛ حال دید افراطی می‌گوید شما با تفکر و یاد خدا به این موضوع برسید. در پاسخ خواهیم گفت صحبت با افراد هم همین مصداق را دارد و صد البته این موسیقی چیزی خارج از حیطه‌ی الهی نیست که خلق الساعه شده باشد و ابزاری‌ست از طرف خدا در دستان ما، گرچه افراط در آن این عواقب را ایجاد خواهد کرد، اما ما در این‌جا صحبت از اعتدال خواهیم کرد و حالت سالم هر چیز.

بی‌شک ما در زندگی تجربه‌ی بسیاری از امور را نداریم، به هر دلیل، موسیقی می‌تواند به روشی بی‌خطر آن را در اختیار ما قرار دهد، مانند پای صحبت فردی خاص در زمینه‌ای نشستن. درست است که هر حسی هم ارزش تجربه‌کردن ندارد و این موضوعی‌ست مورد اعتراف عقلا، برای همین هر موسیقی‌ای برای هر فردی و هر زمانی مناسب نیست. این چیزی متفاوت است با محکوم‌کردن موسیقی بالذات و شاید علت این که برخی از علما تشخیص غنابودن یا نبودن موسیقی را به عهده‌ی مکلف گذاشته‌اند همین باشد. در کنار این تجربه و یادآوری خاطرات خوش شاید برای کسی که بر اثر کار روزانه‌ای که درگیرش است مفید باشد نه مضر؛ و در این نقطه به سود موسیقی می‌رسیم و به نظر شخصی نگارنده موسیقی از چیزی مباح وارد چیزی مفید می‌شود؛ موسیقی در واقع شمشیری دو لبه است.

گرچه موضوعاتی وجود دارد که از کنارش سخت بتوان گذشت، مانند این که موسیقی گوش دادن منجر به افراط در گوش کردن آن می‌شود و افراط در این موضوع بنا به دلایلی که رفت منجر به بی‌ثباتی عاطفی و آسیب روانی به فرد خواهد شد. اثبات این موضوع اما باید توسط متخصصین باشد.

به هر جهت این مقاله‌ی کوچک روزنه‌ای بیش نبوده است برای بررسی حقیقی موضوع. برای همین من نتیجه‌گیری خاصی نمی‌توانم انجام دهم و هر کس نظر خاص خودش را خواهد داشت و این البته نظر نگارنده بود. به امید آن که این مقوله روزی حل شود...

در پایان ماکت یا دمویی از اثری از نویسنده‌ی متن -خودم- به نام «سایه‌ی نیلو» را در معرض قضاوت می‌گذارم. لطف کنید نظر خود را در رابطه با آن در قسمت نظرات متن بنویسید. پیشاپیش تشکر.
[گوش کنید]
نظرات (۲۸)