pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
چهارراه جامعه‌ی نمایش
علیرضا صمدی
پیش‌دانشگاهی هنر بود و ما نیز دیپلمه‌ی رشته‌های هنری. با وجود اینکه سال درس‌خواندن برای کنکور بود؛ هر از گاهی پاتکی به ادبیات و تئاتر و سینما می‌زدیم. گاهی در مدرسه دوربینی می‌آوردیم و فیلم‌هایی سردستی می‌گرفتیم تا مفاهیم نماهای مختلف را تجربه کنیم. گاهی تکه‌ای از نمایشنامه‌ای را اتود می‌زنیم. گاهی هم روی میزهای مدرسه ضرب می‌گرفتیم.
در این سال دوست اهوازیی داشتم. که چون در اهواز پیش دانشگاهی هنر نبود لاجرم به تهران آمده بود. در نهایت هم توانست دانشگاه بوشهر در رشته‌ی سینما قبول شود.
دوست اهوازی ما صدای گرم و خوبی داشت. هر گاه که دوربین می‌آوردیم؛ او را جلوی دوربین می‌نشاندیم تا فی‌البداهه چیزی بگوید. او هم ذوق‌زده این کار را می‌کرد.
دوست اهوزایمان وبلاگی داشت. هر بار که که در مدرسه جلوی دوربین می‌رفت در وبلاگش می‌نوشت: «در یک پروژه‌ی سینمایی در تهران بازی کردم».
یادم هست در یکی از اتودهای تئاتریی در مدرسه به او برای صدای گرمش پیشنهاد شد که ابتدای آن اجرا تنها بگوید: یکی بود یکی نبود. او نپذیرفت و آن شب در وبلاگش نوشت: «پیشنهاد بازی در یک تئاتر در تهران را به خاطر مشغله‌ی زیاد رد کردم».
وبلاگ‌نویسی بامزه‌ی او نقل محافل ما در مدرسه شده بود. به تازگی سری به وبلاگ او زدم تا تجدید خاطره کنم. در وبلاگش نوشته بود: «در یک پروژه‌ی تلویزیونی برای صدا و سیمای بوشهر بازی کردم». حدس زدم شاید در یکی از این مصاحبه‌های تلویزیون که در خیابان با عابرین می‌کنند شرکت کرده است.
نظرات (۷)