pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
سه‌ی شب بنال بچه
حامد اوصانلوی
هنگامی که به موسیقی‌ای با سبکی خاص گوش می‌دهیم که از روی شانس ما یا هر چیزی دیگر آنی نیست که می‌خواهیم یا حتی آنیست که از آن بیزاریم آیا:
۱. سامانه‌ی پخش را خاموش کرده و ادامه‌ی داستان؟
۲. شانسی به آن هم بدهیم.
۳. از آن لذت ببریم.
۴. گزینه ی ۲ و ۳

به نظر من گزینه‌ی آخر پاسخی درخور است. اما نخست ذکر چند نکته مفید خواهد بود. در آغاز ما مجبور نیستیم زمان خود را به زور حرام کنیم، اما ممکن است با اندکی سعی چیزی متفاوت و بی‌ضرر و لذت‌بخش را تجربه کنیم -تأکید دارم هر چیز لذت‌بخش و متفاوتی جالب نخواهد بود-. پس از این باید در نظر داشت که برای لذت‌بردن از آوایی که می‌شنویم، نیاز به کلید و محوری داریم تا حول آن به موضوع دقیق شویم.
تجربه‌ی چند‌ساله‌ام در بررسی انواع سبک‌های متنوع موسیقی کمکم کرد تا دریابم همانگونه که در هر سبکی المان یا المان‌هایی شاخص هستند، از هر کدام هم می‌توان آن وجوه را برجسته کرد و لذت برد. برای شروع من شخصاً به عنوان هوادار سبک‌های متال در برقراری رابطه با موسیقی «پانک راک» با مشکل جدی روبرو بودم، تا این‌که توجه ویژه‌ای به بخش پرانرژی و هیجانی آن کردم؛ چیزی که در تعریف موسیقی «پانک» به آن بر‌می‌خوریم: «موسیقی نزدیک به هاردراک اما فاقد جنبه‌ی تکنیکی بالا که تأکید آن بر هیجان‌زایی اثر است و معمولاً با آهنگ‌هایی چند آکوردی و ساده مواجهیم با مفاهیم متناسب با هیجان اثر». از جمله‌ی این آهنگ‌سازان داریم: «sex pistols» و نمونه‌های معاصری مثل «green day»، «avril lavigne». شما نمی‌توانید از آهنگ‌سازی که ادعایی در زمینه‌ی بخش تکنیکی ماجرا ندارد توقع موسیقی پیچیده و تکنیکی داشته باشید؛ پس او را فراموش کنیم؟ می‌توان هنگامی که نیاز به شنیدن چیزی باطراوت داریم از شنیدن موسیقی پر از انرژی لذت ببریم یا توجه به انرژی اثر توجه و از هنر آهنگساز در ساخت این حجم انرژی ذوق کنیم. من در بسیاری از وضعیت‌های روحی می‌توانم از موسیقی بی‌رحم «دث متال» استفاده کنم. در حالت ناراحتی این موسیقی خشمگین برای عرضه به منی با روحیات آرام چه چیزی دارد؟ با گوش‌دادن به سبک مورد صحبت سرعت بالای اصوات و حجم صدای ضربه‌های درامز -طبل خودمان- به علاوه‌ی جیغی بنفش از طرف خواننده اعصاب هر فرد سالمی را ناسالم می‌کند، اما هنر آهنگ‌ساز دث متال در تنظیم این اصوات با چنین سرعت بالا و هماهنگی آنان است، درک چگونگی نواختن درامز -طبل سابق- توسط نوازنده و ایجاد حس احترام در خودمان برای او. یا احترام به تفاوت خوانندگی در این سبک و تجربه‌ی جسورانه و جدید او، مهم‌تر از آن ورود به دنیایی نو مانند سفری به کشوری دیگر، دنیایی پیچیده و مفاهیم عمیق؛ هر چند با آن کاملاً احساس همخوانی نکنم. حال این را به تمام سبک‌های متال بسط دهید. درک این تفاوت دنیاها برای برخی از دوستانم بسیار سخت می‌نمود. به یاد دارم با موسیقی به نظر آنان شدیداً مبتذل «بنیامین بهادری» هیچ ارتباطی نمی‌شد برقرار کرد. اما واقعاً چرا؟ در این مورد به خصوص شما باید در نظر بگیرید این فرد قصد تغییر دنیا را ندارد و موسیقی کاملاً ساده و صمیمی در حد آوازهای دسته‌جمعی را ارائه می‌دهد. عاشقانه‌های او مانند لکنت با بیت «م م م من اگه تو تو رو دو دو دو دوباره ن ن ن نبینمت می می می‌میرم» به زیبایی ترانه‌ای ادبی یا شعری فاخر نیست، اما در خلوت خود بارها از این ساده‌تر کسی را دوست داشته‌ایم. چرا خود را آزاد نکنیم و انکار کنیم؟ لحظاتی به این بخش از وجودمان اجازه بروز بدهیم از صدای نیم‌بند بنیامین و صمیمیتش احساس رضایت دوستی را تجربه کنیم که با ما راجع به احساسات ساده‌ای صحبت می‌کند؛ این توضیح عیناً در مورد موسیقی گروه‌هایی مانند «tatu» و «ricky martin» و «modern talking» و «abba» و موسیقی‌های به نظر سخیف ترک‌های پاپ‌خوان تجلی می یابد. به عنوان آهنگ‌ساز راک از این به نظر ساده‌ها نکته‌های خوبی یاد گرفتم. سبک موسیقی بی‌کلام الکترونیک نوعی حس حرکت در مسیر زمان را ایجاد می‌کند شما نمی‌توانید از تکنوها و یا امثال «scooter» انتظار ترانه‌های عمیق داشته باشید؛ آن‌ها آن‌جا هستند تا حسی را در شما به صورت مداوم ایجاد کنند، مانند حس رانندگی در کنار ساحل در طول آهنگ؛شنیدن پس زمینه ای برای لذت مصاحبت با تیم دوستیتان در ماشین در حال حرکت، آزاد کردن تخیل. چرا از آن فرار کنم؟ -من همیشه سبک محبوب خود متناسب با روانم را دارم- یا موسیقی رپ مانند همنشینی با کسی‌ست که تجربه‌ای زیاد دارد یا دوست پرحرف و جذابمان لزوماً نیازی نیست موسیقی عجیبی را برای ما بنوازد؛ ما از سبک صحبت او، انرژی و حس زمینی‌اش با واقعیات محیط ارتباط برقرار می‌کنیم. همانگونه که تجربه‌ی در جنگ بودن یا بخشی از داستان پریانی بودن و مهم‌تر از آن عضوی از یک تیم مردانه‌ی خشن و سختی‌کشیده‌ی روزگار را با موسیقی «گوثیک متال» و «هوی متال انگلیسی» در گروه‌هایی نظیر «evanescence» و «iron maiden» و «manowar» و «metallica» و «guns nroses» تجربه می‌کنیم. اکثر گروه‌های متال به مسائلی نظیر این موضوعات می‌پردازند؛ از شر و شور «gunsnroses»، مردانگی و زمختی و داشتن حس مردی تنها در دنیایی که قصد گرفتن آزادیت را داردِ «metallica» تا احساسات حماسی «manowar» و یا پریانی و رویای«evanescence». باید پذیرفت ما شانس لذت بردن از بسیاری از این موضوعات را با توجه به عواقبشان نداریم؛ پس از شنیدنش لذت می بریم. اضافه کنید دوستی زخم‌خورده را برای دردِدل در مواقع غم در مورد سبک «گرانج» یا راک‌های دهه‌ی نود تا میانه را نظایر «nirvana» و «alice in chains» یا تجربه‌ی خنده‌دار دیدن و مصاحبت با دوستان «جواد» و یا نه چندان پیچیده تا از سادگی و صداقتشان کیفور شویم. [بی نیاز از توضیح: «جواد یساری»، «عباس قادری»، «داوود مقامی»، «مهستی» و «معین»... هر چند در بین این دسته برخی بسیار فاخرند، اما در کل مفهوم بی‌شیله‌پیلگی منظور بود.] اصولاً موسیقی مانند همنشینی با کسی است، اما به جای صحبت ما احساسات او را دریافت می‌کنیم و مانند صحبت با افراد مختلف می‌توان از هر کس نکته‌ای گرفت و البته هر کسی ارزش شنیدن ندارد.
این مقاله به قدر یک کتاب جای کامل‌شدن دارد. من بنا به حوصله مطلب مطالبی نوشتم، اما نکته‌ی اساسی را از یاد نباید برد: کلید و چیزی که می‌توان از آهنگ بیرون کشید. به نظرم عموماً آهنگ‌ها ارزش یک بار شنیدن را دارند.
نظرات (۷)