Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
تابستان خود را چگونه گذراندید روز اولی را که به مدرسه رفتید شرح دهید
اديب فروتن
باید کشید... در دیاری که صندلی‌های پارک شلوار را سوراخ می‌کنند... در دیاری که زندگی مردم به تهیه‌ی پوشه می‌گذرد... در دیاری که پست‌مدرنیسم زودتر از مدرنیسم می‌آید... در دیاری که سرگرمی مردمش دیدن فیلم عروسی داریوش است... در دیاری که راه دفع مهمان نماز طولانی است... در دیاری که مردانگی به خشم خود را فروخوردن و بعد کشتن است... در دیاری که شیوه‌ی زندگی من را از کتاب آسمانی استخراج می‌کنند... در دیاری که "هنر خوار و جادویی ارجمند" شده است... در دیاری که سال‌هاست خداوند بزرگ است و خانه‌های ما کوچک... در این دیار زخم‌هایی هست که گاهی ذات انسان را کلاً از بین می‌برد...

باید کشید... وقتی کوربودن نعمتی به شمار می‌آید. حقیقت را ندیدن باید. کربودن هم نعمتی است؛ انصاف باید. فریاد که گرز گران را از یاد برده‌ایم. فریاد که خدای‌نامه را افسانه شمردیم. فریاد...
عرب آمد و ما به آتش ساختن. مغول آمد و ما به تسبیح انداختن.
و تسبیح دیگر با ما انسی دیرینه دارد که آن نپوسید و من پوسیدم. که آن نپوسید و ما پوسیدیم. که آن پوسید و ما ندانستیم.
باید کشید... درد را نمی‌گویم که ما با درد هم‌بستریم و آن وفادارتر از هم‌بستران دیگر بود و اما...
باید کشید... باید کشید... ای کاش می‌شد کشید، سیفون زندگی را.

بعد از یک مقدمه‌ی هذیان‌وار می‌پردازیم به معرفی مطالب این ستون. راجع به این ستون هیچ توضیح خاصی ندارم. هر مطلبی با هر هدفی تحت هر عنوانی ممکنه بنویسم. موفق باشید.


***

موضوع: روز اولی را که به مدرسه رفتید شرح دهید.

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم

به نام خداوندی که به من نیرو داد تا قلم در دست گیرم و انشای خود را آغاز کنم. در روز اولی که من به مدرسه رفتم چیزهای زیادی آموختم. در روز اولی که من به مدرسه رفتم با کلمه‌ی ناراحت‌کننده‌ی «تغذیه» آشنا شدم که هر زنگ برای تهیه‌ی آن به دردسر می‌افتادم. در روز اولی که من به مدرسه رفتم فهمیدم که محیط مدرسه طوری طراحی شده است که انسان را بیشتر از جاهای دیگر تشنه می‌کند. آشنایی من با کلمه‌ی آب‌خوری هم از همین‌جا شروع شد. همچنین من فهمیدم که همه‌ی معلم‌ها بدون استثنا تکه‌کلام‌هایی برای خود دارند که استفاده از آن‌ها هیچ تأثیری در یادگیری بچه‌ها ندارد. از دیگر مسائلی که من در روز اول مدرسه دیدم این بود که کله‌ی هیچ‌کدام از بچه‌ها با بدنشان تناسب نداشت و چون همه موهای خود را تراشیده بودند این مسأله بیشتر به چشم می‌آمد. در همان روز متوجه شدم که خنده به مدیر و ناظم و همچنین آزار و اذیت بابای مدرسه و خانواده‌اش کار چندان درستی نیست و آخر و عاقبتی ندارد. از دیگر موارد مهمی که در روز اول مدرسه یاد گرفتم این بود که اگر دو نفر را با یکدیگر به دعوا بیندازی، همیشه یک نفر هست که آن‌ها را جدا می‌کند، مگر اینکه آن نفر سوم را نیز با فرد دیگری به دعوا بیندازی که من موفق به انجام این مورد در همان روز اول نشدم. من یاد گرفتم که آوردن مداد، تراش و پاک‌کن کار بیهوده‌ای می‌باشد و همیشه بچه‌هایی هستند که از هرکدامْ چند عدد اضافی با خود می‌آورند. این را نیز دانستم که هیچ گچی زودتر از گچ‌های مدرسه نمی‌تواند بچه‌ها را به بیماری «سل» دچار کند. همچنین فهمیدم که فحش‌دادن به بابای مدرسه در زنگ تفریح، مثل بازی‌کردن با دم شیر می‌باشد. زیرا پسر بابای مدرسه همیشه در همان مدرسه ثبت‌نام می‌کند. در روز اولی که من به مدرسه رفتم موارد بسیار زیادی را آموختم که همه‌ی آن‌ها را نمی‌توانم در این انشا خلاصه نمایم. من با تشکر مجدد از خدایی که به من جان داد تا قلم در دست گیرم و انشای خود را آغاز کنم، انشای خود را در همین‌جا به پایان می‌رسانم.

تاریخ: پانزدهم مهرماه هفتاد و چهار
نظرات (۱۱)