Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ریخت‌شناسی المشاهدات فی فنون الاعتراضات
مصطفی اوصانلوی
ریخت شناسی نام بسیار خوبی است، از آنجا که ریخت را می‌توان به هر جنبه‌ی ظاهری هر چیزی اطلاق کرد. حتی می‌توان بدین وسیله یک استدلال منطقی را از نظر شکل و سامان بررسی کرد. این نوشته در آخرین ساعات روز شنبه ۲۳ خرداد نوشته می‌شود.
امروز صحنه‌های جالبی دیدم که مرورشان خالی از لطف نیست. پس از اعلام نتایج قطعی شمارش آرا، اعتراضات به این نتایج شکل جدی‌تری یافت و از اینترنت به خیابان‌ها سرازیر شد. شهر پر از دود شده، حتی باران کوتاهی که برای مدتی خیابان‌ها را خیس کرد، نتوانست شعله‌ی آتش‌هایی را که اکثراً با استفاده از سطل‌های زباله و مواد داخلشان درست شده بود، خاموش کند. اطراف دانشگاه تهران ازدحام زیاد است. پلیس راه‌های منتهی به وزارت کشور را مسدود کرده، گارد ویژه با لباس‌های ارتشی و بعضاً مشکی و زره‌های مشکی‌رنگ، مردم معترض را متفرق می‌کند. رفتار آن‌ها بسیار خشن و به دور از نزاکت است. بعضی از جوانان با صورت‌های پوشیده فرار می‌کنند و وقتی می‌بینند کسی دنبالشان نیست می‌خندند. آن‌ها خیلی خوشحالند. جای‌جای شهر قسمتی از خیابان را بسته‌اند و در آنجا آتش روشن کرده و شعار می‌دهند. خبر می‌رسد که میرحسین موسوی را دستگیر کرده‌اند. خبر می‌رسد میرحسین موسوی در بازداشت خانگی است. خبر می‌رسد هاشمی رفسنجانی استعفا داده است. به نظر ما همه‌ی اینها شایعاتی بیش نیستند. بسیاری از پمپ‌بنزین‌ها به خاطر خطر آتش‌سوزی کار را تعطیل کرده‌اند. لباس‌شخصی‌ها که بدن‌های بزرگی دارند و متعلق به دسته‌ی سنگین‌وزن هستند، آزادانه و بدون ترس از سد پلیس رد می‌شوند. برخی از آن‌ها ریششان قرمز است. شاید حنا گذاشته باشند. از ظهر اطراف وزارت کشور آدم‌های ریشو و هیکلی روی موتورهای بزرگ با اخم به مردم نگاه کرده‌اند. کوی دانشگاه از بالا و پایین بسته است. اتومبیل‌ها به نشانه‌ی اعتراض بوق می‌زنند و وقتی به پلیس می‌رسند با لبخند از آن‌ها پذیرایی می‌کنند. لباس‌شخصی‌های این قسمت به دسته‌ی مردمی سبک‌وزن‌ها و طرفداران اقشار کم‌درآمد متعلقند و توسط شخصی چاق با ریش طالبانی و کت و شلوار زیبای آبی‌رنگ هدایت می‌گردند. گارد ویژه به مردم می‌گوید شیشه‌ی اتومبیل‌ها را بالا بدهند تا دچار گاز اشک‌آور نشده و همچنان لبخند بزنند. اطراف میدان ونک اعتراضات بوقی ادامه دارد و جوانی لاغر‌اندام دست‌هایش را به سان رهبران ارکسترها تکان می‌دهد. یک پلیس خشن به سمت او می‌رود، اما ما نمی‌بینیم چه اتفاقی برای آن دو می‌افتد. نیروهای زحمتکش پلیس خسته گوشه‌ای نشسته‌اند و با لبخند به مردم پر‌شور نگاه می‌کنند. جوانان قرتی و سوسول بالای شهر به گارد ویژه نگاه می‌کنند و گارد ویژه به آن‌ها. هیچکدام کار خاصی انجام نمی‌دهند؛ فقط ایستاده‌اند. فضای شهر بسیار دوستانه است. روز مادر را جشن می‌گیریم.
خوش به حالمان است.
نظرات (۴)