Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
مغز فسفر وجه تسميه
آریا باقر
به نام خدا

بحثمون از اینجا شروع شد که متوجه شدیم قیمت ساندویچ مغز بیشتر از اون چیزیه که ما فکر می‌کردیم. اما واقعاً نفهمیدم چی شد که صحبت به اینجا کشید که گفتم:
-: مغزْ فسفر داره!
-: آره دیگه. همه هم می‌دونن فسفر، برای ساخت IQ تو مغزه... یا نمی‌دونم؛ شایدم IQ تو ساختن مغز تو فسفر مؤثره... ببینم اصلاً تا حالا فسفرْ مغز کردی؟
-: آره بابا... عالیه. بچه بودم مامان‌بزرگم همیشه برام فسفرْ مغز می‌کرد...
-: می‌دونی؟ فسفر وحشی حال می‌ده... این پرورشیا اصلاً به درد نمی‌خورن. معلوم نیس چی می‌ریزن توشون.
-: آدم باید خودش از این فسفرهای وحشی شکار کنه... بعد بکاره، جوونه که زد جوونه‌اش رو بکنه؛ مغزش کنه.
-: اصلاً اینایی که می‌ریزن تو این مغزا؛ تفاله فسفره... معلوم نیس چی هست اصلاً! هرچی آشغاله می‌ریزن تو اینا!
-: البته بگم، فسفر پرورشی هم می‌تونه خوب باشه. باید فرآیند تخمیرش درست طی بشه.
-:آخه درست تخمیر نمی‌کنن اینا که!
-:مامان‌بزرگم همیشه فسفر می‌انداخت، ولی من درست‌حسابی یادم نمیاد چی کار می‌کرد.
-: ببین باید جوونه‌ی فسفر رو که مغز کردی، آبشو بگیری، از یه صافی ردش کنی، بپیجی لای پارچه... روش هم آبکش بذاری که خشک نشه. بعد چند روز یه لایه چربی، که نه، یه لایه چرمی زیرش جمع میشه که اگه اونو بردارن می‌بینن زیرش هم یه لایه‌ی نازک پلاستیکه...
-: دیدی هیچ وخت هم بر نمی‌دارن؟
-: نه... نمی‌دونم چرا برنمی‌دارن... خلاصه، خیلی باید مواظب فسفرا باشی... اگه از موعدش بگذره خراب میشه همه‌اش چرم میشه... نباید از یه حدی بیشتر چرم بشن. اون وخت دیگه به درد نمی‌خورن.
-: فکر کنم به خاطر همین هم ساندویچ مغز گرونه... از بس سخته این کار...

راستش از اول تصمیم گرفتم تو این ستون یه سری نمایشنامه و فیلمنامه‌ی دنباله‌دار طنز بنویسم . مونده بودم اسم ستون رو چی بذارم که یه گفتگوی کاملاً بی‌ربط با یکی از دوستان نزدیکم شد راه حل. انقدر با این گفتگو حال کردم که فکر کردم اولین مطلبی که می‌نویسم همین گفتگو باشد (با اندکی تصرف) و اسم ستون هم از همین‌جا اومد، بدون اینکه ربطی به نمایشنامه و فیلمنامه داشته باشه. فقط انقدر با این دیالوگی که با دوستم داشتم حال کردم که بی‌خیال ارتباط اسم ستون با محتواش شدم. البته یه دلیل دیگه‌اش هم اینه که اصلاً از بچگی با اسم‌گذاشتن مشکل داشتم. حتی این که اسم ستون از کجا بیاد هم به تنهایی به ذهنم نرسید... دیگه حوصله ندارم بیشتر در این رابطه توضیح بدم (احتمالاً حوصله‌ی شما هم سر میره). از شماره‌ی بعد، شما رو به خوندن سریالی دعوت می‌کنم که موقتاً نامش هست: «ایستگاه دراکو»
نظرات (۵)