|
|||
چهارراه تبارشناسی چهارراه |
| علیرضا صمدی |
پدیدهای به نام چهارراه که زادۀ فرایند شهرنشینی و صنعتی شدن است.اما چهارراه بر خلاف این مسیر حرکت میکند.در فرایند شهرنشینی بشرسعی میکند به یک نوع زندگانی همگانی روی آورد. فرم لباسها یکدست میشود. نوع خانه بدون در نظر گرفتن شکل ساختاریشان از قاعدهای مشابه پیروی میکنند. رفتار و آداب معاشرت کمکم به سوی یکدستی میرود و شهرنشینی بر تمام امور درونی و بیرونی افراد حتی طرز کار کردن معدهشان- زیرا غذاها هم از فرایند شهری شدن در امان نمیمانند- سایه میاندازد. و نسلهایی که در پی آن میآیند پیش از عزمتشان به این جهان قوانین نانوشتهای، برایشان به وجود آمده که با پا گذاشتن به این جهان محکوم به پیروی از آنها میباشند و اینجاست ریشۀ سوال معروفی که جامعهشناسان بزرگ بر آن انگشت نهادهاند:
آیا آزادی وجود دارد؟
جوابی که بسیاری از آنها چون مارکس و وبر میدهند،جوابی است دردناک! آزادی وجود ندارد. هر فردی از بدو تولدش محکوم به اجرای قوانینی است که گذشتگان برایش نبشتهاند. از رفتارهای ریز چون طرز غذا خوردن تا رفتارهایی در سطح کلان چون زبانی، که زندگی ما را زیر سلطه دارد، که به آن تکلم میکنیم را شامل میشود.
تمام این قواعد نانوشته تلاشی است برای هرچه بیشتر شرطی کردن آدمی تا جایی که او را تا سطح حیوانی با آداب و تشریفات تبدیل میکند.حیوانی که میداند در موقعیتهای گوناگون چه حرکتی مناسب است.
اما حضور پدیدهای به نام چهارراه که از تقاطع دو راه پدید میآید ، انقلابی است بر این جریان ، چهارراه جایی است که آدمی دیگر برایش قوانین نانوشته ندارد ؛ جایی است که انسان از شرطی شدن سرباز میزند و به سمت انتخاب فردی میرود.چهارراه تا جایی پیش رفت که انسانها را مجبور کرد برای کنترلش دستگاهی را به وجود بیاورند. امروز شنیدهها حاکی بر این است که در کشورهای غربی آدمها بدون چراغ راهنمایی و رانندگی نیز میتوانند، خود نظم چهارراه را حفظ کنند و اینجاست که انسان غربی آخرین گام را به سوی حیوانی شرطی شدن برمیدارد. اما کافی است شما سری به چهارراه توحید و دیگر چهارراههای شلوغ این شهر بزنید، تمام سوارهها و پیادهها بدون رعایت هیچ قانونی تنها به دنبال خواست خود هستند و آنجاست که خواست انسان ایرانی برای سرباز زدن از شرطی شدن را میبینیم.
این شرطی شدن به دیگر پدیدههای زندگی ما نیز نفوذ کرده است . برای نمونه جهانیان برای نشان دادن اعتراض خود به ظلم، مانند آنچه که در غزه اتفاق افتاد به راهپیماییهایی دست میزنند که جز یک نمایش، نمایش حیوانهای اهلی که برای گذراندن وقت و کم کردن عذاب وجدان به خیابانها آمدند، چیزی نیست. این نیز خود نوعی شرطی شدن است. گویی سکوت در این بمباران اعتراضهای نمایشی خود بزرگترین اعتراض است؛اعتراض به فاجعه غزه ، اعتراض به بیعدالتی٬ اعتراض به شرطی شدن آدمی.
نظرات (۲)
آیا آزادی وجود دارد؟
جوابی که بسیاری از آنها چون مارکس و وبر میدهند،جوابی است دردناک! آزادی وجود ندارد. هر فردی از بدو تولدش محکوم به اجرای قوانینی است که گذشتگان برایش نبشتهاند. از رفتارهای ریز چون طرز غذا خوردن تا رفتارهایی در سطح کلان چون زبانی، که زندگی ما را زیر سلطه دارد، که به آن تکلم میکنیم را شامل میشود.
تمام این قواعد نانوشته تلاشی است برای هرچه بیشتر شرطی کردن آدمی تا جایی که او را تا سطح حیوانی با آداب و تشریفات تبدیل میکند.حیوانی که میداند در موقعیتهای گوناگون چه حرکتی مناسب است.
اما حضور پدیدهای به نام چهارراه که از تقاطع دو راه پدید میآید ، انقلابی است بر این جریان ، چهارراه جایی است که آدمی دیگر برایش قوانین نانوشته ندارد ؛ جایی است که انسان از شرطی شدن سرباز میزند و به سمت انتخاب فردی میرود.چهارراه تا جایی پیش رفت که انسانها را مجبور کرد برای کنترلش دستگاهی را به وجود بیاورند. امروز شنیدهها حاکی بر این است که در کشورهای غربی آدمها بدون چراغ راهنمایی و رانندگی نیز میتوانند، خود نظم چهارراه را حفظ کنند و اینجاست که انسان غربی آخرین گام را به سوی حیوانی شرطی شدن برمیدارد. اما کافی است شما سری به چهارراه توحید و دیگر چهارراههای شلوغ این شهر بزنید، تمام سوارهها و پیادهها بدون رعایت هیچ قانونی تنها به دنبال خواست خود هستند و آنجاست که خواست انسان ایرانی برای سرباز زدن از شرطی شدن را میبینیم.
این شرطی شدن به دیگر پدیدههای زندگی ما نیز نفوذ کرده است . برای نمونه جهانیان برای نشان دادن اعتراض خود به ظلم، مانند آنچه که در غزه اتفاق افتاد به راهپیماییهایی دست میزنند که جز یک نمایش، نمایش حیوانهای اهلی که برای گذراندن وقت و کم کردن عذاب وجدان به خیابانها آمدند، چیزی نیست. این نیز خود نوعی شرطی شدن است. گویی سکوت در این بمباران اعتراضهای نمایشی خود بزرگترین اعتراض است؛اعتراض به فاجعه غزه ، اعتراض به بیعدالتی٬ اعتراض به شرطی شدن آدمی.
نظرات (۲)



تبارشناسی چهارراه

نظر خودت چیه؟ مارکس و دار و دسته یه جوری برگشتن و حرفای اشاعره رو تکرار کردن. حالا من نفهمیدم قضاوت تو در مورد نظر اونا چیه. داری میگی اول و آخرش زندگی ما طی اون اجتماعی شدن شکل میگیره؟ حتی شکل راه رفتن؟ (اینو توی فیلم سیب دیده بودیم. یادت میاد اون دخترا حتی مثل مردم عادی راه نمیرفتن؟)
خوب بود علی...بی طرفی ات هم دوست داشتم...