pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
تیغ روی شیشه مسأله‌ی ده ۲
امیرحسین هاشمی
قبل از هر چیز، چند نکته را در مورد نوشته‌ی شماره‌ی پیش تذکر می‌دهم و بعد نکات باقی‌مانده‌ای را که به ذهنم می‌رسند می‌نویسم.

۱- «مسأله‌ی ده» پیش و بیش از آن‌که بحثی جغرافیایی باشد، یک منش و روحیه است.
۲- به عنوان نکته‌ی شماره‌ی دو، متن یکی از نظرهای «مسأله‌ی ده» را بخوانید:
«این موضوع توی حالت‌های دیگه‌ای هم اتفاق میفته. ولی فکر می‌کنم اصل قضیه همونیه که نوشتی. یعنی کسی در جمعی که احساس می‌کند از او بالاتر هستند. حالا یک تحصیل‌نکرده میان جمعی تحصیل‌کرده، گاهی زنی در میان جمع مردان و خیلی جاهای دیگه که نظام طبقاتی مشخص یا نامشخصی وجود داره.
فکر می‌کنم توی حالت‌های لایت‌تر ماجرا همه‌ی ما درگیر چنین قضیه‌ای هستیم. هر روز توی کلی جمع هستیم که از ما بالاتر و پایین‌تر هستن و کلی رفتار می‌کنیم و رفتار می‌بینیم که این قضیه هم روشون تأثیر گذاشته. و البته برای اینکه اینجا برخلاف علوم دقیقه اصل برهم‌نهی صادق نیست، روشن‌کردن قضیه خیلی سخت میشه.»

زیاده‌خواهی

یکی از زمینه‌های رفتار این افراد، اصل ریخته‌شدن پول در خیابان‌های شهر است؛ که فقط کافی است خم شد و جمع کرد. البته مسائل مالی بخش کوچکی از این رفتار را تشکیل می‌دهند و دامنه‌ی این قضیه به تمام رفتارهای فرد کشیده می‌شود. نمره‌دوستی شاید یکی از بارزترین رفتارهایی باشد که در دانشگاه از سوی این نوع افراد می‌بینیم. در این‌ها همیشه حسی وجود دارد مبنی بر این‌که افرادی حق آن‌ها را خورده‌اند و آن‌ها باید با ورود غرورآمیزشان به شهر، از تمامیت ارضیشان دفاع کنند و حقشان را پس بگیرند.

نوکیسگی فرهنگی

فهمیدیم که مسأله‌ی ده جغرافیایی و مالی نیست. حالا کسی را در نظر بگیرید که به تازگی وارد شهر شده است. امکانات مالی مناسبی هم دارد و از نظر مادی توانسته ظاهر امکاناتش را در حد یک شهرنشین متمول بالا ببرد. بعد از رسیدن به این مرحله، گونه‌های پیشرفته‌ی این افراد، متوجه نوعی خلأ در پشت سرشان می‌شوند و حس می‌کنند که پول تمام ماجرا نیست. به همین خاطر با سرعتی بیش از اندازه‌ی معمولی و البته به صورت غیرطبیعی سعی می‌کنند خودشان را از نظر فرهنگی غنی کنند. در آخرین قسمت شماره‌ی پیش اشاره‌ی گذرایی به این موضوع کردم. در این شرایط، کتاب‌خواندن بی‌رویه یکی از مواردی است که به کمک این افراد می‌آید. همان‌طور که در شماره‌ی پیش بحث «حد» و مسأله‌ی تدریجی‌بودنِ شکل‌گرفتن رفتارها مطرح شد، لاجرم کتاب‌خواندن ناگهانی و بیش‌ازاندازه نمی‌تواند کمک چندانی به این افراد کند و در نتیجه مسأله‌ی نوکیسگی فرهنگی پیش می‌آید که به مراتب از نوکیسگی مالی آزاردهنده‌تر است. البته هستند کسانی که از مرحله‌ی نوکیسگی مالی هم فراتر نمی‌روند و به همان شرایطی که دارند بسنده می‌کنند.

عناصر نچسب

[شاید می‌شد این قسمت را هم ذیل بحث «حد» گنجاند.]
در زندگی این افراد همواره چیزهایی را می‌بینیم که از حالت‌های عادی زندگی یک شهرنشین خارج‌اند. برای مثال به اسم‌گذاری‌های خارج از معیار این افراد نگاه کنید. دلم می‌خواست چند اسم را مثال می‌زدم تا بحث روشن‌تر شود، اما برای جلوگیری از سوءتفاهم این کار را نمی‌کنم. نکته‌ی جالب این است که بعضی از این افراد حس می‌کنند زندگی شهری در کشوری مثل ایران را هم گذرانده‌اند و حالا باید به فکر واردکردن عناصر از امریکا و اروپا باشند. مثال ساده‌اش این می‌شود که یکی از این افراد، دوستانش را به خوردن استیک «گوشت خوک» در یک رستوران دعوت می‌کند.

در پایان موقتِ این بحث، یادآوری می‌کنم که ستون تیغ روی شیشه تا اطلاع بعدی شرایط و فضاهایی را توصیف می‌کند که شما با خیال راحت می‌توانید در آن‌ها به روش‌های آزار خودتان بپردازید. در این مورد خاص، تحلیل رفتارهای فرد مورد نظر در پیش چشم خودش یکی از راه‌های مطمئن آزاردادن او است. اصولاً وقتی رفتار فردی را بر اساس زمینه‌های زندگیش تحلیل می‌کنید، خلع سلاح می‌شود.
نظرات (۴)