Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین ما و ادبیات- دو
معین فرّخی
[ما و ادبیات- یک]

بسیار دیده و شنیده‌ایم که نویسندگان بزرگ، فیلم‌سازان بزرگ و حتا موسیقی‌دانان بزرگ جریانی را که در زمان خودشان توده‌ی مردم را به سمت خودشان کشانده، محکوم کرده‌اند. گفته‌اند که در فلان کتاب حتا در درست‌فارسی‌نوشتن هم مانده و داستانش هم بسیار دم دستی است و شگفت‌زده شده‌اند از آن‌که این کتاب خوب می‌فروشد و زیاد خوانده می‌شود و این همه ستایش را از آن اثر ضعیف برنمی‌تابند. گاهی شده که با آدم‌هایی که این‌جور حرف زده‌اند بحث کردم. من با آن‌ها موافقم که آن کتاب یا آن فیلم اثر خوبی نیست. ولی به خالق آن احترام می‌گذارم. حرف من این است که او جامعه‌ای را که در آن زندگی می‌کند، می‌شناسد. ولی چون از آن جامعه بالاتر نیست، [یا شاید چون بر حوزه‌ای که اثرش را در آن خلق کرده، مسلط نیست.] اثری هم‌سطح جامعه تحویل می‌دهد. در واقع او سعی نمی‌کند سطح سلیقه‌ی مردم را بالا ببرد. هنر را به سطح سلیقه‌ی مردم نزدیک می‌کند.

ولی چیزی که همیشه برای من سؤال بوده این است که چرا بزرگان ما کوشش چندانی برای کشاندن مردم با اثرشان نمی‌کنند. که چرا آن‌ها آن‌قدر درگیر خود و هنرشان شده‌اند که فکر نمی‌کنند آثارشان باید مخاطب را هم جذب کند؟ چه‌چیزی باعث جدایی آن‌ها و مردم شده؟
جواب‌هایی که به ذهنم می‌رسد یکی همان بحثِ معروف هنر برای هنر است. که یعنی هنرمند با اثر هنری به هنر خدمت می‌کند. می‌خواهد چیزی به هنر اضافه کند. و نتیجه‌ی این روند مارپیچی می‌شود که باعث می‌شود مثلاً در ادبیات تلاش هنرمند معطوف به ساخت فرم یا زبانِ تازه برای داستانش می‌شود. یا مثلاً داستان‌هایی که لازمه‌ی لذت‌بردن از آن‌ها کشف لایه‌های متعدد آن است. ولی این‌جور چیزها برای مخاطب چندان جذابیتی ندارد. او کم‌حوصله است. او می‌خواهد بی‌دردِسر لذت ببرد. و رسیدن به لذتِ کشفِ اثر هنری نیازمند تلاش جدی برای کشف آن است.
دیگر جواب هم، محدودشدن هنرمند است. نویسنده‌ای که بین نوشتن کتابش تا چاپ آن فاصله می‌افتد، در طول این چند سال می‌نویسد و می‌نویسد ولی آثارش خوانده نمی‌شود. پس او اگر حواس‌جمع نباشد، با جامعه تعامل نخواهد داشت. و اثرش -اگر چاپ شود- وقتی چاپ می‌شود که او جلوتر از اثرش است. او دیگر از اثر فاصله گرفته و ذهنش درگیر آن نیست. پس احتمال آن‌که نقدها و بحث‌های احتمالی برایش راه‌گشا نباشد، بیش‌تر می‌شود. به همه‌ی این‌ها اضافه کنید سرخوردگی نویسنده را وقتی اثرش سانسور می‌شود، اصلاحیه می‌خورد و جلوی چشمان خودش سلاخی می‌شود. تازه، در نهایت معلوم نیست که چاپ می‌شود یا چند سال تلاش او می‌رود گوشه‌ای خاک می‌خورد.

نظرات (۵)