|
|||
سهی شب متخصص موسیقی داخلی: راک-متال |
| حامد اوصانلوی |
پس از شمارهی پیش که به موسیقی داخل فلات عزیزمان پرداختم -و کلی چسبید- این بار هم به موسیقی داخلی میپردازم. در این نوشته سراغ موسیقی راک-متال داخلی میرویم این که «چرا این سبک در کشور ما اقبال چندانی نداشته است». نمیخواهم تاریخچهی این سبک را باز کنم تا کلیشه نوشته باشم؛ اما این ریشهیابی بیتردید نظر شخصی نیست، من که همه نیستم.
در بررسی این سرنوشته به نامهایی چون «رضا یزدانی»، « کاوه یغمایی»، «سیروان خسروی»، «فرزاد گلپایگانی»، «فرشید اعرابی» و... بر میخوریم و اشکالات -گرچه به تعبیری، هنر نقدپذیر نیست و سلیقهای است- با ریشههای یکسان. از این جمله میتوان به گوشندادن آهنگسازان این سبک به آثار روز آن اشاره کرد؛ برای نمونه نمیتوان پذیرفت «رضا یزدانی» در ساخت آهنگی چون «کارتون» در مایهی آثار سال ۲۰۰۰ به بعد عمل کرده، ریتمها با افکتهای سادهی دههی ۷۰ و یا تکرارشوندهای مشابه آثار دوران مرحوم «بیات» همه و همه چیز نویی برای ارائهدادن به شنوندهی حرفهای موسیقی راک ندارد، شنوندهی غیر حرفهای نیز سلیقهای مطابق با زمان خود خواهد داشت -گرچه اثری کلاسیک و قوی هر شنوندهای را جلب میکند اما فاکتور توانایی خلق شاهکار ضمن اعتراف به توانایی های آهنگ ساز در این مورد مطرح نمیشود- «پنهان» «فرشید اعرابی» که شنونده را یاد آثار موزهای «Iron maiden» میاندازد. به شکلی که حتی مثلاٌ در آهنگ «اولین حرف» از آلبوم «سکوت سرد» «کاوه یغمایی» ریتم مکثدار و مقطع آهنگ که شبیه آهنگهای «آلترناتیو» و «نیو متال» در آمده هم استفاده و جنس صدا ها همچنان کهنه مینمایاند. شاید علاقهی شدید آهنگساز به آهنگسازان دوران جوانی و یا دیر مجوز گرفتن کارها بتواند توضیح این موضوع باشد اما استفاده از موسیقی سی سال پیش خارج از توجیه مینمایاند. نکتهی قابل بررسی دیگر -به طور کلی این دلایل را جدای از سنگاندازی مسئولان موسیقی کشور بررسی میکنیم- عدم ساختار آلبومگونهی این آلبومهاست. برای نمونه به آلبوم «مترسک» از «کاوه یغمایی» نگاه کنید. با این که این آلبوم به نظرم از ماندگارترین آثار تاریخ موسیقی ماست، ورژن راک، ورژن پاپ آهنگها، گویی باید جبران کمبود آهنگ در آلبوم را کنند. یا در آلبوم «کلاغپر» از «رضا یزدانی» مجموعهای که پیش روی ماست در حیطهی تکرار میافتد و شنونده از نیمه به بعد از شنیدن خسته میشود. یا به آهنگ شیش و هشت آغازین آلبوم «تو خیال کردی بری...» سیروان خسروی توجه کنید و توجیه منطقیای برای وجود آن بیابید -اگر میتوانید- از آن جایی که شمارهای به دلایلی که میآورم نسبت ندادم بیمقدمه وارد دلیل بعدی میشوم: «ساختار غیرحرفهای» آهنگها. هیچگاه متوجه نشدم چرا دکلمهی ترانهسرا در آلبوم «کلاغپر» «رضا یزدانی» گوشم را آزار داد. یا چرا صدای انفجار در پایان آهنگ «پنجههای آواز» از آلبوم «مترسک» «کاوه یغمایی» من را یاد کسانی انداخت که به تازگی با قابلیتهای کیبورد آشنا شدهاند. به تمام اینها ساختار تمام غربی -کودکستانی آلبوم «تو خیال کردی بری...» «سیروان خسروی» را اضافه کنید. این اتفاقات تنها در این ایران روی میدهد. شما در آثارموفقی چون «nevermind» ،«black album» و... شاهد این نیستید که غیرتکرارشوندهی آهنگ مانند آهنگهای «رضا یزدانی» تبدیل به قصه شوند تا شما در انتظار و امید اوج آهنگ خوابتان ببرد؛ یا جایجای آهنگ سلوهای سریع و بیشمار به سبک متال را به شکلی خودنمایانه در سبک راک بشنوید -به آلبوم «مترسک» مراجعه کنید.
آهنگها شامل دو بخش با تکرار نعل به نعل هم باشند -آلبوم (سکوت سرد» از «کاوه یغمایی»- ساختار آثار پاپ شما را از موی بلند، دستبند چرمی و گیتار الکتریک آنچنانی بشنوید - آلبوم «سکوت مرداب» «اسماعیل اسفندیاری»- گویی ما بیشتر شاهد آهنگسازان پاپی هستیم که خواستهاند این سبکها را هم تجربه کنند، و هنگامی ناراحت میشوید که بدانید با اساتید این سبک طرفید که ناشیانه ساختهاند، خودنمایی کردهاند و بیتجربگی! -تمام آهنگسازان نامبرده- مانند اصرار بر ارزشهای سبک جناب کیمیایی با سبک راک با هیبت «جیم موریسن» «رضا یزدانی» و... مشکل از جایی پیچیده خواهد شد که آن عده که خواهان رهایی از این سامانه ی کاریاند دچار خودبزرگبینی میشوند و معتقدند کلام فارسی در غالب موسیقی راک نمیگنجد و این را از اصول میدانند. مانند گروههای «کهت میان»، «تارانتیست» و... -چه کسی میتواند به آهنگسازان متال یا راک عنوان فرد قاعدهمند دهد؟ البته خارج از این مرز- دچار توهم موسیقی برتر میشوند: جز موسیقی اشباعشده از تکنیک نباید آهنگی ولو زیبا ساخت.
این مقاله بیش از یک شماره را میطلبد و این از حوصلهی من خارج است اما هنگامی که با شنیدن آثار برای نمونه «محسن چاوشی» در آلبوم «یه شاخه نیلوفر» به آثاری با المانهای راک و بعضاً هاردراک خوردم رنجیدم از آن چه کسانی با تجربهی «یغمایی» در این سبک بیتوجهی کردند و بسیار از شنیدن آلبوم «محسن چاووشی» لذت بردم و برایش احترام قائل شدم که پس از آن همه اثر به نظرم ضعیف با این آلبوم به اساتید نامبرده درس داد؛ درس خوانندگی راک، تنظیمکنندگی، صمیمیت لازم در سبک راک و... همینگونه بود برخی آثار «محسن یگانه» در آلبوم «نفسهای بیهدف». در این شماره از افراد موفق در این سبک چون «محسن نامجو»، «کیوسک» و... نامی نبردیم زیرا حق با اکثریت است!
نظرات (۷)
در بررسی این سرنوشته به نامهایی چون «رضا یزدانی»، « کاوه یغمایی»، «سیروان خسروی»، «فرزاد گلپایگانی»، «فرشید اعرابی» و... بر میخوریم و اشکالات -گرچه به تعبیری، هنر نقدپذیر نیست و سلیقهای است- با ریشههای یکسان. از این جمله میتوان به گوشندادن آهنگسازان این سبک به آثار روز آن اشاره کرد؛ برای نمونه نمیتوان پذیرفت «رضا یزدانی» در ساخت آهنگی چون «کارتون» در مایهی آثار سال ۲۰۰۰ به بعد عمل کرده، ریتمها با افکتهای سادهی دههی ۷۰ و یا تکرارشوندهای مشابه آثار دوران مرحوم «بیات» همه و همه چیز نویی برای ارائهدادن به شنوندهی حرفهای موسیقی راک ندارد، شنوندهی غیر حرفهای نیز سلیقهای مطابق با زمان خود خواهد داشت -گرچه اثری کلاسیک و قوی هر شنوندهای را جلب میکند اما فاکتور توانایی خلق شاهکار ضمن اعتراف به توانایی های آهنگ ساز در این مورد مطرح نمیشود- «پنهان» «فرشید اعرابی» که شنونده را یاد آثار موزهای «Iron maiden» میاندازد. به شکلی که حتی مثلاٌ در آهنگ «اولین حرف» از آلبوم «سکوت سرد» «کاوه یغمایی» ریتم مکثدار و مقطع آهنگ که شبیه آهنگهای «آلترناتیو» و «نیو متال» در آمده هم استفاده و جنس صدا ها همچنان کهنه مینمایاند. شاید علاقهی شدید آهنگساز به آهنگسازان دوران جوانی و یا دیر مجوز گرفتن کارها بتواند توضیح این موضوع باشد اما استفاده از موسیقی سی سال پیش خارج از توجیه مینمایاند. نکتهی قابل بررسی دیگر -به طور کلی این دلایل را جدای از سنگاندازی مسئولان موسیقی کشور بررسی میکنیم- عدم ساختار آلبومگونهی این آلبومهاست. برای نمونه به آلبوم «مترسک» از «کاوه یغمایی» نگاه کنید. با این که این آلبوم به نظرم از ماندگارترین آثار تاریخ موسیقی ماست، ورژن راک، ورژن پاپ آهنگها، گویی باید جبران کمبود آهنگ در آلبوم را کنند. یا در آلبوم «کلاغپر» از «رضا یزدانی» مجموعهای که پیش روی ماست در حیطهی تکرار میافتد و شنونده از نیمه به بعد از شنیدن خسته میشود. یا به آهنگ شیش و هشت آغازین آلبوم «تو خیال کردی بری...» سیروان خسروی توجه کنید و توجیه منطقیای برای وجود آن بیابید -اگر میتوانید- از آن جایی که شمارهای به دلایلی که میآورم نسبت ندادم بیمقدمه وارد دلیل بعدی میشوم: «ساختار غیرحرفهای» آهنگها. هیچگاه متوجه نشدم چرا دکلمهی ترانهسرا در آلبوم «کلاغپر» «رضا یزدانی» گوشم را آزار داد. یا چرا صدای انفجار در پایان آهنگ «پنجههای آواز» از آلبوم «مترسک» «کاوه یغمایی» من را یاد کسانی انداخت که به تازگی با قابلیتهای کیبورد آشنا شدهاند. به تمام اینها ساختار تمام غربی -کودکستانی آلبوم «تو خیال کردی بری...» «سیروان خسروی» را اضافه کنید. این اتفاقات تنها در این ایران روی میدهد. شما در آثارموفقی چون «nevermind» ،«black album» و... شاهد این نیستید که غیرتکرارشوندهی آهنگ مانند آهنگهای «رضا یزدانی» تبدیل به قصه شوند تا شما در انتظار و امید اوج آهنگ خوابتان ببرد؛ یا جایجای آهنگ سلوهای سریع و بیشمار به سبک متال را به شکلی خودنمایانه در سبک راک بشنوید -به آلبوم «مترسک» مراجعه کنید.
آهنگها شامل دو بخش با تکرار نعل به نعل هم باشند -آلبوم (سکوت سرد» از «کاوه یغمایی»- ساختار آثار پاپ شما را از موی بلند، دستبند چرمی و گیتار الکتریک آنچنانی بشنوید - آلبوم «سکوت مرداب» «اسماعیل اسفندیاری»- گویی ما بیشتر شاهد آهنگسازان پاپی هستیم که خواستهاند این سبکها را هم تجربه کنند، و هنگامی ناراحت میشوید که بدانید با اساتید این سبک طرفید که ناشیانه ساختهاند، خودنمایی کردهاند و بیتجربگی! -تمام آهنگسازان نامبرده- مانند اصرار بر ارزشهای سبک جناب کیمیایی با سبک راک با هیبت «جیم موریسن» «رضا یزدانی» و... مشکل از جایی پیچیده خواهد شد که آن عده که خواهان رهایی از این سامانه ی کاریاند دچار خودبزرگبینی میشوند و معتقدند کلام فارسی در غالب موسیقی راک نمیگنجد و این را از اصول میدانند. مانند گروههای «کهت میان»، «تارانتیست» و... -چه کسی میتواند به آهنگسازان متال یا راک عنوان فرد قاعدهمند دهد؟ البته خارج از این مرز- دچار توهم موسیقی برتر میشوند: جز موسیقی اشباعشده از تکنیک نباید آهنگی ولو زیبا ساخت.
این مقاله بیش از یک شماره را میطلبد و این از حوصلهی من خارج است اما هنگامی که با شنیدن آثار برای نمونه «محسن چاوشی» در آلبوم «یه شاخه نیلوفر» به آثاری با المانهای راک و بعضاً هاردراک خوردم رنجیدم از آن چه کسانی با تجربهی «یغمایی» در این سبک بیتوجهی کردند و بسیار از شنیدن آلبوم «محسن چاووشی» لذت بردم و برایش احترام قائل شدم که پس از آن همه اثر به نظرم ضعیف با این آلبوم به اساتید نامبرده درس داد؛ درس خوانندگی راک، تنظیمکنندگی، صمیمیت لازم در سبک راک و... همینگونه بود برخی آثار «محسن یگانه» در آلبوم «نفسهای بیهدف». در این شماره از افراد موفق در این سبک چون «محسن نامجو»، «کیوسک» و... نامی نبردیم زیرا حق با اکثریت است!
نظرات (۷)



متخصص موسیقی داخلی: راک-متال

از موارد تاثیرگذار در "استقلال" میتوان به تحت فشار بودن اشاره کرد. راک ایرانی مستقل نمیشود مگر اینکه آهنگساز ایرانی با گوشت و پوست و چشم و رگ و پیاش به آن احتیاج پیدا کند. نیازی همه جانبه و از هر سو. فشارهایی مثل مسئولین و قبول نداشتن اثر، فقط به لوسشدن صاحب اثر کمک میکند. آهنگساز دهه 60 میلادی فشاری داشت به وسعت مریضیهای حاصل از جنگ جهانی. راک ایرانی؟ همونطور که گفتید حوصله بیشتری میخواد. که مثلا چی شد که راک آلمانی زیبا شد. چرا مناطق سردسیر، متال خاصتری نسبت به متال منطقههای معتدلتر دارند. چرا آفریقا گوتیک ندارد؟ میان مدرنبودن یک کشور و موسیقیاش چه ارتباطی وجود دارد؟ راک ایرانی؟
آره دیگه.
بله میگفتم. رضا یزدانی گوش میکنم چون شعرش رو دوست دارم؛ آهنگ و خواننده مضخرف نیستند، ولی شعراش انگیزه اصلیمه. من نتخوندن هم به زور بلدم ولی هیچوقت انگیزه اصلیم برای آهنگهای آقای یزدانی موسیقی نبوده. کاوه یغمائی رو دوست دارم چون به درک موسیقیم به عنوان یه ایرانی کمک میکنه. به نظرم تو ایران یهجور احساس غریبهگی با همچین هنری وجود داره. راحت نیستن باهاش. یا ازش فرار میکنن یا تقلید. بعضیهام که جرات متفاوتبودن به خودش میدن، بهونهشون میشه همون ایراد زبانیِ راک! که گفتید یا شعرهای مولانا و حافظ. و از متفاوتبودنشون فقط خودشون لذت میبرن، انتقال لذت؟ هیچی. گوشت و پوستی که گفتم خیلی موثره. درباره محسن چاووشیام یه کوچولو بگم بعد یه سوال بپرسم. محسن چاووشی برای آدمهایی که حاضرن توی دیگ آبجوش برن ولی سلیقهشون رو همردیف با یه آدم آغشته به بوی جنوب شهر نکنن، شده تابو! یعنی اگه توی هند بوسیدن زن و مرد تابو حساب میشه، تابوی بعضی آدمهام فرهنگ جنوب شهریه. اون چیزی که پشت صدای چاووشی هست، یهکم داره نقش فشاری که اول گفتم رو براش بازی میکنه. این از اوناست که وضعیت شنیدنش رو باید داشته باشید. نی و گیتار آهنگ "بغض"، "افسون" (بدون ترجیعبندش) از اون چیزاییه که حزن قطعههای دستگاهیِ ایرانی رو تداعی میکنه. راک ایرانی شاید از سرزمینِ سنتیِ ایرانی ظهور کنه اصلا.
"شبح" بهنام صفاریان رو گوش کردید؟
آخه من چرا نوشتم "افسون" (بدون ترجیعبندش)،
"تو که نیستی" (بدون ترجیعبندش).
hamedjoon familitim mizadi hamed ziade
shabaho na vali hatman gosh midam. shoma khodet ahang misazi?
نه، تا حالا آهنگ نساختم. بیشتر مثل آبدارچیای میمونم که تو استدیو برای آهنگسازا چایی میبره؛ از دور نگا میکنم، از پشت شیشه :-b :دی
گوش کردید، تو همین کامنتا یه چیزی بنویسید.
hatman!
بطور تصادفی از وبلاگ دوستی سر از اینجا در آوردم و دوستی آشنا را دیدم...
مطلبت رو کامل خوندم اما کلا با این سبک موسیقی حال نمی کنم ! همین !