Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
previously on lost you bastards
محدثه
اولین کیس دکتر هاوس در سیزن ۵،‌ دستیار یک فعال مهم حقوق زنان بود که وسط جلسه‌ای رسمی دچار توهم شده بود که صدها مورچه دارند روی تنش راه می روند، و شروع کرده بود به به جیغ کشدن و درآوردن لباس‌هایش. کادی و فورمن که آمدند بیمار جدید را به هاوس معرفی کنند، هاوس ادعا کرد که آن فعال مهم را می‌شناسد.

Foreman

Just got a call from Patty Michener from Women's Majority, the women's...

Cuddy

We know who she is.

House

I dated her… Well, not really dated her, more metaphorically raped her by having a peni$. (to Forman) You did too.

Foreman

Her assistant flipped out. Ripped off her clothes in front of a room full of businessmen.

House

Well, either she cracked under the whip, or she started to realize that her evolutionary purpose is to arouse men, not to castrate them. Send her to psychiatric.

Foreman

Anemia, bradycardia, and abdominal pain aren't psychiatric symptoms.

House

Then it's the latter. Send her to my apartment.

حتی اگر اینجا یاد کارتمن نمی‌افتادی که سر خواهر ترسناک استن که همه شدیدن از او حساب می‌بردند، داد می‌زد که «خانوم محترم، برو سر جات، تو آشپزخونه» و اشکش را در می‌آورد، جملاتی که مکالمه‌ی چند دقیقه بعد هاوس به ویلسن می‌گفت حتمن این کار را می‌کرد.

My patient... Is still fighting in the feminist trenches, but the war is over. Yesterday's $luts are today's empowered women. Today's $luts are celebrities. If that isn't progress...

کارتمن کوچک را که یادتان هست، وقتی مستر گریسن (شاید در آن زمان میسیز گریسن) داشت درباره‌ی تاریخچه‌ی جنبش فمینیسم توضیح می‌داد و او حواسش نبود و گریسن خواست مچش را بگیرد چه گفت...

Garrison

Who was in charge of the feminist movement of the early '60's?
Cartman

A bunch of fat old $kanks on their periods?
Garrison

Right. But who was the fattest, oldest $kank on her period?

و بعد از آن بود که کم‌کم شروع می‌کردی به مرور خاطرات و می‌دیدی این دو موجود ظاهرن بی‌ربط، علاوه بر دیدگاه‌های مترقی‌شان درمورد زنان و جنبش‌های فمینیستی، چقدر به هم شباهت دارند...

هاوس یک شکم‌پرست تمام‌عیار است. بسیار دیده‌ایم‌اش که رفته سراغ غذاهای ملت در یخچال عمومی و دارد به آن‌ها دستبرد می‌زند. یکی از دغدغه‌های دائمی ویلسن بیچاره این است که با چه ترفندی می‌تواند مانع هاوس شود، و تازه مثلن وقتی غذای رژیمی می‌آورد فحش می‌خورد که چرا غذای مناسب نیاورده. شکمو بودن کارتمن و تأثیر دیوانه‌کننده‌اش روی دیگران، آن باری که کارتمن پوست‌های تمام مرغ‌سوخاری‌ها را خورد و بقیه‌اش را برای دوستانش گذاشت آنقدر وحشتناک بود که آن‌ها تصمیم گرفتند برای همیشه طردش کنند.

هاوس و اریک هردو شدیدن نژاد پرستند، و آنچه از اغلب نژادپرست‌ها متمایزشان می‌کند این است که کمترین تلاشی برای مخفی کردن این موضوع نمی‌کنند. هردو از یهودی‌ها متنفرند و آشویتس را مسخره یا تأیید می‌کنند. (کارتمن که رسمن و علنن هیتلر را می‌پرستد). هاوس یک سری استریوتایپ تغییر‌ناپذیر برای سیاه‌ها دارد، و کارتمن مشابه‌شان را برای عرب‌ها، آفریقایی‌ها و مکزیکی‌ها.

اریک عاشق بازی‌های کامپیوتری است. مادرش را دیوانه می‌کند که می‌خواهد اولین نفری باشد که بازی تازه به بازار آمده‌ای را داشته باشد، و اشتیاقش برای نینتندو-دی بین بیننده‌های ساوت پارک شده ضرب‌المثل برای هر کسی که بی‌تابانه در انتظار چیزی‌ست. هاوس، خیلی خونسرد، یک مریض را مدت‌ها در اتاق نگه می‌دارد که یک level از بازی دستی‌‌اش تمام شود، و از هر فرصتی استفاده می‌کند که به اتاق معروف coma guy برود و بالای سر بیمار بدبختی که از ابتدای سریال تا کنون در کماست، دور از چشم دیگران به بازی مشغول شود.

شوی ترنس و فیلیپ یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی کارتمن است. ساعت‌ها می‌نشیند و به مزخرف‌ترین طنز ممکن در جهان از ته دل می‌خندد، از آن شدیدن دفاع می‌کند و برای مادرش با حرارت توضیح می‌دهد که چطور این‌ها توانسته‌اند هر بار با خلاقیت تمام‌نشدنی‌شان داستان را غیرقابل پیش‌بینی کنند، و وقتی قرار می‌شود دیگر این برنامه پخش نشود زمین و زمان را به هم می‌آورد. هاوس عاشق soap operaهاست، سریال‌های درپیت تلویزیون را خیلی جدی و منظم دنبال می‌کند و بالاترین اولویت کاری برایش تماشای به‌موقع آن‌هاست. بیمارستان را به هم می‌ریزد، که چرا شبکه‌ای را که سریال محبوبش از آن پخش می‌شود نخریده‌اند و ندارند.

Sarcasm بخش جدایی‌ناپذیر شخصیت هاوس و کارتمن است، انگار که اصلن نمی‌توانند حتی یک جمله را ساده و سرراست و بدون طعنه و تمسخر و کنایه بیان کنند. تقریبن برای همه‌ی دوستان و آشنایان و بستگان و اطرافیان هم چندتا nickname حاضر و آماده دارند که خدای نکرده مجبور نشوند مثل آدم اسم اصلی‌شان را صدا بزنند.

با اینکه هم کارتمن و هم هاوس شدیدن موجودات غیرمحبوب و اغلب منفوری هستند، به‌طرز شگفت‌آوری می‌توانند هر زمان که اراده کنند هر چه می‌خواهند از اطرافیان بگیرند، هر تصمیمی را در ذهن‌شان بنشانند، و هر جور می‌خواهند بازی‌شان دهند. برای هیچ‌کدام‌شان هم خط قرمز معنی ندارد، برای رسیدن به چیزی که می خواهند دقیقن هر کاری مجاز است. به‌طور صریح لقب manipulative SOB برای کارتمن و لقب manipulative ba$tard برای هاوس چندین بار در طول سریال‌ها تکرار می‌شود.

باز هم هست.‌ هاوس و کارتمن هر دو از نظر ظاهری فالش هستند (هاوس می‌لنگد و کارتمن چاق است)، هر دو تقریبن هیچ دوستی ندارند، به‌شدت محبوب مادرشان هستند، خواهر و برادر ندارند،‌ شدیدن خودشیفته‌اند، باهوش و تأثیرگذارند، و از همه مهم‌تر این‌که کارتون تماشا کردن و سریال پزشکی دیدن و معما حل کردن و این‌ها بهانه‌هایی بیش نیستند؛ ساوت پارک را تماشا می‌کنیم که کارتمن دیده باشیم و هاوس می‌بینیم که هاوس دیده باشیم.
نظرات (۳)