Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
لحظات رهایی وایسّا دنیا من می‌خوام پیاده شم!
مجید منتظر مهدی
زندگی در یک برداشت کلی چیز جذابی محسوب نمی‌شود، البته طبیعتاً این برداشت من است و شما می‌توانید مخالف باشید که در این صورت بهتر است بی‌خیال خواندن این ستون شوید، چون چیز دندان‌گیری برای شما نخواهد داشت. گاهی بسیار (منظورم زندگی است) طولانی به نظر می‌رسد (تقریباً از سن ۱۵ تا ۲۵ سالگی این احساس عمومی است، اگر در این سن هستید و چنین احساسی ندارید بدون معطلی از خواندن دست بکشید و دیگر به محتویات این ستون توجه نکنید که برای شما آدم‌های شاد و خوشبخت خطرناک است) و گاهی، که بقیه‌ی بازه‌ی زمانی زندگی را در بر می‌گیرد، برعکس بسیار کوتاه به نظر می‌رسد (البته اگر در بازه سنی ۲۵ تا ۴۰ هستید و چنین احساسی ندارید، اشکالی ندارد مطالب این ستون را بخوانید، ولی بهتر است ذخیره‌شان کنید و تا وقتی احساسات مارالذکر را در وجودتان حس نکردید آن‌ها را نخوانید؛ این‌جوری مفیدتر است).
حالا که من و شما در چنین احساسات کثیف و شرم‌باری شریک هستیم می‌توانم به اصل مطلب بپردازم (بازم که داری می‌خونی گوساله... یه دفعه گفتم اینا به دردت نمی‌خوره). در تمام این لحظات گند که بخش عمده‌ای از زندگی را شامل می‌شوند می‌توان شکاف‌هایی ایجاد کرد و حداقل برای چند لحظه هم که شده از جریان گه زندگی جدا شد؛ من اسم این لحظات را گذاشته‌ام لحظات رهایی. رهاشدن از تمام فشارهای روزمره که زندگی را جهنم کرده‌اند. بعضی از این لحظات بسیار کوتاهند و بعضی کمی بلندتر. اما آن چیزی که مهم این است که در این لحظات تنها کیفیت اهمیت دارد و اصلاً نباید آن را از نظر کمیت سنجید؛ اگر روزی به سرتان زد که این کار را بکنید شما همان گوساله‌ای هستید که هنوز با سرتقی هرچه‌تمام‌تر دارید این ستون را می‌خوانید و اگر دست از این کار برندارید، دفعه‌ی بعد اسمتان را در این‌جا افشا خواهم کرد.
نظرات (۲)