Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
خون‌دماغ پارازیت
زهرا غمناک
یکی از مشکلات و پارازیت‌هایی که زمان بازی‌کردن توی کوچه یا فرقی ندارد، در خانه، روی می‌دهد نفهم‌بودن هم‌بازی‌های آدم است. کسی که لیاقت بازی‌کردن ندارد، کسی است که درک نکرده بازی برای لذت‌بردن و تفریح‌کردن در کنار یک سری آدم دیگر است. بسیاری از بچه‌هایی که بازی می‌کنند، می‌خواهند از همه ببرند و همه را ضایع کنند و پوز همه را بزنند. موقع بالابلندی بازی‌کردن، این جور آدم‌ها اگر گرگ بشوند می‌آیند می‌چسبند به آن جای بلندی که بره‌ها رویش ایستاده‌اند و به طرز کریهی می‌خندند و می‌گویند جاده‌خدا کیلویی چند. اگر بره بشوند، مدت‌های مدیدی از آن جای بلندی که رویش ایستاده‌اند تکان نمی‌خورند و همه را علافِ خودشان می‌کنند. موقع وسطی بازی‌کردن، اگر وسط باشند، هی زرت و زرت بل می‌گیرند، با چنگ و دندان هم که شده. همه‌ی پاس‌ها را هم می‌گیرند که کلی بُلِ یکهویی برایشان حساب شود. اگر وسط نباشند، آن وقت مثل وحشی‌ها توپ را پرتاب می‌کنند که عمراً هیچ‌کس نتواند بل بگیرد و اگر هم به احتمال زیاد توپ به کسی آن وسط خورد، آن چنان دردش بیاید که اشکش نیز دربیاید و جای ضربه کبودِ اساسی بشود. این آدم‌ها همیشه پوزخند روی (یا بهتر بگویم گوشه‌ی) لبشان است که حرص بقیه را در می‌آورد، اما بقیه هیچ توجیه منطقی ندارند برای اینکه حرصشان درآمده. دلشان می‌خواهد با مشت بکوبند روی صورتشان اما نمی‌دانند چرا. قربانیان این آدم‌ها از نظر ذهنی درگیر می‌شوند و این مسأله باعث ضعیف‌شدنشان در کاری است که مشغول انجام‌دادنش هستند. بدبختی اینجاست که نمی‌شود این‌ها را از بازی انداخت بیرون، چون کار خلاف قاعده‌ای انجام نمی‌دهند که بشود توبیخشان کرد.

نظر من این است که این آدم‌ها آدم‌های جالبی هستند. شاید حتی خود من هم یکی از همین‌ها باشم. و هر کدام از ما ممکن است تا درصدی هنگام بازی‌کردن به این که ببریم و روی همه را کم کنیم، فکر کرده باشیم و نیز فکر کنیم. تنها مشکل این رفتار آسیب فکری و ذهنی‌ای است که به خود شخص و بقیه وارد می‌شود. در هنگام بروز این چنین رفتارهایی بهترین کار فکر‌کردن به چیستی عمل «بازی‌کردن» است و این که اصلاً چرا آدم باید خودش را در موقعیتی قرار بدهد که نتیجه‌اش چیزی جز اعصاب درب و داغان و روابط تیره و تار نیست. وقتی برای خود آدم مشخص بشود که واقعاً هدفش از بازی‌کردن و در واقع، به طور گروهی بازی‌کردن چیست، آن وقت راحت‌تر می‌تواند رفتارش را توجیه یا حتی کنترل کند.
نظرات (۳)