pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
پلک سنگین آهان
معین فرّخی
پشت سر ما، پر از چیزهایی است که ما از خود به جا گذشته‏ایم. خاطرات کوچک و بزرگی که در ذهن اطرافیان ما، از ما مانده. در ذهن هم‏کلاسی کلاس اول، آرایشگر، دوستِ دوست، معلم راه‏نمایی یا کسی که در اتوبوس کنارمان نشسته و کمی با ما گپ زده؛ تصویری، صدایی، خاطره‏‏ای هرچند مبهم از ما مانده. و بسیاری آدم‏ها نام ما را شنیده‏اند و چیزی هم در توصیفمان. شما دارید نوشته‏ای می‏‏خوانید که اسم من پای آن است. شاید شما چند سال بعد بی‏هوا یاد «پرونده» بیفتید و نوشته‏های من را به یاد آورید و به ذهنتان فشار بیاورید که «آن پسره اسمش چی بود؟» بعد مثلاً فحشی نثارم کنید که «مزخرف می‏نوشت».
می‏دانید؛ یک بار همین چند روز پیش که حوصله‏ام سررفته بود، نشستم همه‏ی کانتکت‏های موبایل را از بالا به پایین نگاه کردم. نتیجه‏ی حیرت‏انگیزی برایم داشت. روی بعضی از اسم‏ها توقف می‏کردم تا یادم بیاید طرف کیست. هم‏کلاس دبیرستان که آن جلو می‏نشست و همیشه آخر وقت سؤال می‏پرسید؟ الآن چی می‏خوانَد؟ کجاست؟ چند وقت است ندیده‏‏ایش؟ یا این. همان پسره است که ریش داشت و لباسش را روی شلوارش می‏انداخت و چندبار به کلاس تذکر داده بود؟ خدایا؛ چقدر از دستش حرص می‏خوردیم. چطور یادم رفته بود؟ این یکی بچه‏پُررو بود. آن یکی یک بار شماره‏اش را برای کاری گرفتم. این دوستِ فلانی است. همین‏طور ادامه دادم. سعی کردم از هرکس خاطره‏ی مشترکی به یاد آورم. شاید به نظرتان مسخره بیاید. سعی کردم فکر کنم اگر هرکدام از این‏ها اسم من را بشنوند و بگویند «آهان. معین را می‏گویی؟» چه از من یادشان می‏آید. چه خاطره‏ای، چه تصویری، چه آدمی؟ اصلاً همین شد که ناگهان به فکرم رسید که چقدر در این بیست سالی که زندگی کرده‏ام، بی‏آن‏که بخواهم، پشت سرم چیزی جا گذاشته‏ام. ناخواسته آدم‏های زیادی یک جای زندگی‏شان به من ربط پیدا کرده، ربطش از بین رفته و زندگی‏شان ادامه یافته. هیچ‏کدام هم انگار نه انگار.
نظرات (۴)