pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
چهارراه GRAN TORINO
علیرضا صمدی
«من خیلی از دوستام رو از دست دادم، چون نتونستم کمکشون کنم.»
والت (ایستوود)

این‌بار قهرمان فیلم، آن مرد بر اسب نشسته شش‌لول‌بند نیست. پیرمردی بدقلق و عنق است که با هیچکس حتی فرزندانش رابطۀ خوبی ندارد. گودمنی که دیگر خوش قد و بالا و نیرومند نیست. مانند قهرمانان المپیک نمی‌دود، شنا نمی‌کند اما هنوز خوب هفت‌تیر می‌کشد. اندکی خمیده شده و موهایش سفید.
ماجرا، قصۀ خانواده‌ای شرقی است که در آمریکا زندگی می‌کنند و تنها مرد خانه‌شان جوانی پانزده، شانزده ساله است که مدام توسط اوباش اذیت می‌شود. او تن به خواستۀ اوباش نمی‌دهد و آنها نیز دمی خانوادۀ او را راحت نمیگذارند.
والت (پیرمرد) که همسایۀ آن‌هاست، تنها کسی است که می‌تواند نجاتشان دهد.
والت خود نیز روزی سرباز جنگی در شرق بوده و آنجا تعداد زیادی را کشته است. پس او این‌بار سرباز می‌شود تا خود را نجات دهد از کابوسی که لحظه‌ای او را تنها نمیگذارد؛ کابوس آن روز که جوانان کره‌ای را به رگبار بسته.

روایت ساده و بی‌پیرایۀ فیلم که به دور از هرگونه پیچیدگی به دنبال درست تعریف‌کردن قصه خود است: بدمن در یکسو و «گودمن» در سویی دیگر و جدال بی‌پایان آن‌ها.

آیا قهرمان تفنگ‌به‌دست به جنگ با گروه تبهکاران می‌رود و از خجالت آنها درمی‌آید؟ نه، دیگر قهرمان (والت) دوران جنگ و خون‌ریزی‌هایش (دوران کلاسیک) را پشت‌سر گذاشته و امروز پیرمردی خسته است؛ هر چند که هنوز خوب تفنگ به دست می‌گیرد. خوب می‌داند که دوران یکه‌تازی‌هایش به سر آمده... پس چگونه قیام می‌کند؟ او به سوی مرگ خود می‌رود و کاری می‌کند که گروه تبهکاران او را بکشند و این‌گونه آنها را رسوا می‌کند. با شاهدانی که برای کشته‌شدن خود فراهم می‌آورد مدرک مناسبی برای پلیس جمع می‌کند.

والت با مرگ خود پایان عصر کلاسیک و دوران خودسری را اعلام می‌کند و حتی حضور انتهایی پلیس نیز نشان از آغاز عصر جدیدی دارد که فاتحۀ ششلول‌بندها را می‌خواند.

تمام عناصر فیلم که در بالا اشاره شد مانند شکل و شمایل قهرمان، خبر از دوران مدرن می‌دهد. قهرمان فیلم مدرن با اسب خود صحراها را درنمی‌نوردد بلکه در گوشۀ خانه تنها نشسته و به واکاوی گذشتۀ خود می‌پردازد، گذشته‌ای که راه فراری از آن نیست و سایه‌ی سنگینش را بر روی خود احساس می‌کند و دوربین کارگردانان نیز با گذر از عصر کلاسیک و ورود به این عصر به شخصیت‌های خود نزدیک و نزدیکتر می‌شود و اکستریم لانگ‌شات‌ها و لانگ‌شات‌ها جای خود را به مدیوم‌شات‌ها و کلوزآپ‌ها می‌دهد.
نظرات (۳)