pendik escort ataşehir escort
Restbet Restbet üye ol Restbet giriş Restbet kayıt Restbet canlı bahis Restbet yeni adresi
Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
previously on lost previously on house
محدثه
بچه که بودیم، تام و جری که پخش می‌شد، یواشکی حرص می‌خوردیم از دست موش موذی و لوسی که کارش مظلوم‌نمایی بود و تظاهر به خوبی و پاکی، و تا از انظار عمومی دور می‌شد هر غلطی که دلش می‌خواست می‌کرد؛ یواشکی طرفدار گربه‌ی جنایتکار بدجنس بودیم و از صمیم قلب دلمان می‌خواست یک بار هم که شده پوزه‌ی موش را به خاک بمالد و حالش را بگیرد، آرزویی که هیچوقت محقق نمی‌شد. در همان عالم یواشکی، کلی هم عذاب وجدان داشتیم که چرا نظرمان با نویسنده یکی نیست و چرا پیام‌های اخلاقی در کتمان نمی‌رود و چرا همیشه به «آدم‌بدها» بیشتر علاقه داریم...

ظاهرن یک‌سری آدم‌ها این‌جوری هستند؛ میانه‌شان ذاتن با «آدم‌خوب‌ها» حسابی شکرآب است. همیشه پشت هر خوبی‌ای، پشت هر آدم مثبت‌ای، پشت هر مظلومیتی کلی انگیزه‌ی پنهان می‌بینند و ریاکاری و بلاهت و حماقت، و لحظات شیرین زندگی‌شان همان وقت‌هایی‌ست که پرده‌ها می‌افتد و آن‌ روی سکه‌ برای همگان ظاهر می‌شود. پارادایم ذهنی این آدم‌ها کم‌کم آنقدر تغییر می‌کند که اصلن آدم مطلوب برای‌شان می‌شود همانی که از منظر common sense از همه بدتر و عوضی‌تر و نچسب‌تر است. این مدل آدم‌ها وقتی نویسنده می‌شوند، شخصیت‌های دیوانه‌کننده‌ای خلق می‌کنند. ساویر و بن لاینس لاست که معرف حضورتان هستند. کارتمن ساوت‌پارک را هم که حتمن می‌شناسید. کشف جدید من شاید برای شما هم ناشناخته باشد؛ دکتر گریگوری هاوس را می‌گویم.

ژانر سریال پزشکی در جهان ژانر بسیار محبوب و پرطرفداری‌ست. در ایران یکی از نمونه‌های متوسط‌اش را دیده‌ایم: all saints (پرستاران) که نمونه‌ی بهترش Emergency Room (ER) است و پانزده‌ سال است دارد پخش می‌شود، نمونه‌ی نیمه طنزش می‌شود Grey’s Anatomy و کاملن طنز، Scrubs. سریال دکتر هاوس را با وجود همه‌ی شباهت‌های ظاهری به‌سختی می‌شود در این ژانر طبقه‌بندی کرد. هاوس بیشتر یک سریال کارآگاهی‌ست، و نویسنده‌های آن به‌وضوح بر این نکته تأکید داشته‌اند. یک جست‌وجوی ابتدایی در اینترنت لیست شباهت‌های پرشمار دکتر هاوس و شرلوک هلمز را برایتان ردیف می‌کند، شباهت‌هایی که بسیاری از آن‌ها با دیدن چند قسمت ابتدایی سریال حتمن به‌نظر بیننده خواهد رسید. هاوس، رییس دپارتمان Diagnostic Medicine بیمارستانی در پرینستون، نابغه‌ای‌ست تنها و مردم‌گریز، بی‌نهایت مغرور و به‌همان اندازه منفور. یکی از پاهایش به دلیل انفارکتوس دچار ضایعه شده و به دلیل همان غرور احمقانه ترجیح داده به‌جای تن دادن به قطع عضو، تا پایان عمر با عصا راه برود، درد بکشد و عملن معتاد به مسکن vicodin شود. ازدواج نکرده، رابطه‌ای عاشقانه را به دلایل احمقانه نابود کرده و تنها دوستی که در کل زندگی‌اش دارد دکتر ویلسون، رییس دپارتمان oncology است. هاوس کلن بلد نیست با آدم‌ها مثل آدم رفتار کند. همه را خیلی راحت و خونسرد و خیلی وقت‌ها بی‌دلیل مسخره می‌کند، تحقیر می‌کند، برای‌شان اسم می گذارد، نابودشان می‌کند... تیم سه‌نفره‌ای دارد مرکب از سه دکتر فوق متخصص و جوان که هر کدام را به دلایلی کاملن احمقانه استخدام کرده، مثلن یکی را چون دختر زیبایی‌ست و لابد یک مرگی داشته که به‌جای اینکه زن یک آدم پولدار یا مدل یا هنرپیشه بشود این‌همه سال زحمت کشیده و دکتر شده، یا دیگری را چون سابقه‌اش را چک کرده و دیده در نوجوانی از دیوار مردم بالا رفته و لابد این قابلیت را دارد که هر وقت لازم شد برود خانه‌ی بیمارها و تحقیق کند در زندگی‌شان چه خبر است. اعضای تیم‌اش هم مانند دیگران از او متنفرند و در عین حال می دانند تجربه‌هایی که با هاوس دارند را جای دیگری پیدا نخواهند کرد. بیمارهایی که به دپارتمان هاوس ارجاع داده می‌شوند، کیس‌هایی کاملن استثنایی و عجیب ‌و غریب هستند که تست‌های معمولی هیچ نتیجه‌ای برای تشخیص بیماری‌شان نداشته است. هاوس اگر جذب پرونده‌ای نشود آن‌ را قبول نمی‌کند، و حتمن باید مورد ویژه‌ای در یک پرونده ببیند که به اندازه‌ی کافی برایش جذاب باشد؛ ترجمه‌اش دقیقن می‌شود این که برای بیمارها تره هم خرد نمی‌کند و صرفن به دنبال حل مسئله‌های پیچیده و لذت بردن از آن‌هاست. هاوس ار بیمارها متنفر است و هیچوقت برای معاینه و دریافت سوابق پیش‌شان نمی‌رود، چون معتقد است که همه‌شان بالاخره در مواردی به او دروغ خواهند گفت. Bedside manner که عملن درمورد هاوس معنی ندارد، مریض‌ها باید ممنون باشند اگر وقتی بالای سرشان می‌رود به متلک‌گویی و دادوفریاد بسنده کند و برای کشف حقیقت اکسیژن‌شان را قطع نکند یا شروع نکند به شکنجه کردن‌شان. لقبmanipulative که بن لاینس و اریک کارتمن مفتخر به دریافت‌شان بودند، بارها و بارها درمورد هاوس هم به‌کار می‌رود. هاوس استاد کار کردن روی مغز آدم‌ها و گرفتن نتایجی است که می‌خواهد. در اینجا هم هیچوقت تلاشی نمی‌شود که هاوس آدم موجهی جلوه کند، یا برای نتایج درخشانی که می‌گیرد و منجر به نجات جان بیمارانش می‌شود، به‌جای نبوغ و لذت شخصی دلایل دیگری مثل انسان‌دوستی و شبیه آن تراشیده شود.

هاوس را هم به «پرونده»ی سریا‌ل‌های این ستون اضافه می‌کنیم. طرفداران بن لاینس و اریک کارتمن حتمن این‌یکی را هم دوست خواهند داشت.

برای نمونه، اسکریپت یکی از سکانس‌های قسمت پنجم سیزن ۱ را بخوانید. دو راهبه، راهبه‌ی دیگری را به بیمارستان آورده‌اند که دست‌هایش متورم شده و خودش فکر می‌کند که خواست خدا این است که او هم رنج‌هایی مشابه مسیح تجربه کند. یکی از راهبه‌هایی که او را به بیمارستان آورده، می‌خواهد هاوس را متقاعد کند که او تمارض می‌کند.


راهبه
Doctor? I want to thank you for your patience.
همکار هاوس
She talkin' to you?
هاوس
I don't know. She's certainly looking at me.
راهبه
Ah, it's good to get a secular diagnosis. The sisters tend to interpret their illnesses as divine intervention.
هاوس
And you don't? Then you're wearing an awfully funny hat.

کمی بعدتر...

راهبه
I need to talk with you, Dr. House. Sister Augustine believes in things that aren't real.
هاوس
I thought that was a job requirement for you people.
راهبه
She's been known to lie to get sympathy. She's a hypochondriac.
هاوس
So you're warning me that I may be treating a nonexistent ailment.
راهبه
Sore throats, joint pains. There's always something wrong, and there's never a reason for it.
Mother Superior plays right into it-- lets Augustine off work duties, treating her as fragile, special.
هاوس
That must make you angry.
راهبه
It bothers me. It's not really in Augustine's best interests.

هاوس شکلات می‌خورد، به او هم تعارف می‌کند:

You want some?
راهبه (قبول می‌کند)
I shouldn't.
هاوس
I guess you gotta be good at reading people to be a good infirmarian, huh?
راهبه
Mm. Mm-hmm.
هاوس
So, we've got pride, anger, envy, gluttony-- That's four out of seven deadly sins in under two minutes. Do you people keep records of these things? Is there a "Cathlympics"?
راهبه
They say you have a gift.
هاوس
They like to talk.
راهبه
You hide behind your intelligence.
هاوس
Yeah. That's pretty stupid.
راهبه
And you make jokes because you're afraid to take anything seriously. Because if you take things seriously, they matter.
هاوس
And if they matter-- When things go wrong, I get hurt. I'm not tough. I'm vulnerable.
راهبه
I barely know you. And I don't know if I'm right. I just hope I am. Because the alternative is...
you really are as miserable as you seem to be.
هاوس
You know, from the way you're looking at me right now, I'd say you just hit number five.
Lust.

نظرات (۱)