Permalink:    
درباره پرونده
طراح و برنامه‌نویس: امیر فکرآزاد [ای‌میل]
طراح لوگو: رضا عابدینی [سایت] [ای‌میل]

نویسندگان:
Permalink:   بازگشت به فهرست مطالب این شماره
ریخت‌شناسی و من این همه...
مصطفی اوصانلوی
این د نیم آو ال...

غیبت به درازا افتاد و سخن از سنجیدگی گذشت و رشته‌ی کلام پاره شد. (از تمام دوستانی که در این مدت از طریق شماره‌حساب‌های اعلام‌شده حامی اصلی تیم ما در بازی‌های هانکوک بودند تشکر لازم به عمل می‌آید.) سخن بدانجا رسید که کار به سیاست باز شد و صحبت از خاتمی به میان آمد. آنگونه که بود؛ اما ناگهان معرکه‌ی انتخابات شده، وی کاندید گشته از سوخته‌ی سیاسی به گوشت تازه تبدیل گشت و شائبه‌ی سیاسی‌بودن به متن ما زد. ازین‌رو از نظرها پنهان گشت به امید نقد باقی کاندیداها إن شاء ال... اگر عمری به دنیا باشد.
اما چیزی از دیده‌ها پنهان مانده و صحبتی از آن در این ستون به میان نیامده بود. همانی که در اصل با این ستون توفیری ندارد و به سوی همان هدف نشانه رفته. فقط اگر اینجا قاضی منصف که بنده‌ی حقیر باشم حجاب از رخ بندگان خدا بدرد آنجا خویش لخت به بازار آمده و من همه اینم گویند. آری مراد یاهو باشد سیصد شصت، نه آنگونه که دراویش گویند. هرچند که آورده‌اند: روح بن اسد جرجانی «من اینچنینم گویان» به دیار توس شد برهنه. او را گرفتند و پوستینی به دوشش انداخته به پیش قاضی بردند. شلاق زدند و مریدانش را تبعید کردند و وی را از دارالعلوم بیرون انداختند. آنگاه که خسته و افگار به سایه‌ای عرق از پیشانی پاک می‌کرد، محمد سدری همدانی او را دید، گفت شیخ این چه بود کردی و چگونه مردی مرید آب خویش ببرد؟ و تو را چه می‌شود؟ گفت نه از جنون عشق بود و نه مستی و سبکسری، گفتم به شام واپسین که از گور بر می‌خیزم نه بدین جامه و دستار تدریس باشم خواستم ببینم خدایم در من چگونه نظر کند؟ که این نه منم که مردم و خادمان و حاکمان احترام می‌کنند آن جامه را الاغی هم بپوشد زینگونه باشد. دیدم از آن هم کمترم.

اهل خرد ارتباط این حکایت و سیصد و شصت را بیابند هرچند از استدلال شیخ تعجب کنند که
دانه‌ی معنی بگیرد مرد عقل
و قس علی هذا
اعتراف می‌کنم که در ارائه‌ی تعریفی از سیصد و شصت به جایی نرسیدم هرچه جز همان 360 که مراد از آن کامپلیت باشد راه به جایی نمی‌برد. گله‌هایی از انسان که دور یکدیگر جمع شده بلاگ می‌نویسند و از خویشتن خویش با موبایل جلوی آینه عکس گرفته در طبق اخلاص می‌گذارند. جویای احوال می‌شوند یکدیگر را در لیست خویش اد می‌کنند و از جوانان جویای زوج دیگر اکسپت کرده آنگاه که لیستشان پر شد دیلیت آل می‌کنند. آنان که بسیار بیکار باشند عکس دخترکان جوان لباس لختی به تن را از موبایلشان قاپیده به عنوان خراب در اینترنت می‌گذارند تا با شارژ ایرانسل اصطلاحاً ارتزاق کنند. بعد از نوشتن تمام این‌ها می‌شود فهمید که 360 یک سرگرمی است که مردمان گویی جز رایانه تفریح دیگری ندارند. در آنصورت در ستون موجودات فضایی باید به آن پرداخته شود اما مراد از این بحث نه خود این یاهو که مردمان و شیوه‌ی معرفیشان در این بیغوله باشد، پس از بحثمان دور نشویم.



همانطور که ذکر آن رفت مردمان گله‌ای دور یکدیگر جمع می‌شوند و دوست دوست و فامیل دوست و همکلاسیش آشنا و در نتیجه در فرندزلیست تو جای می‌گیرند، پس بهترین شیوه در انتخاب گروهی باشد و بین گله‌ای چرخیدن مراد ما حاصل نگرداند. نفر اول اما کسی نباشد جز حسن فامیل آن کارگردان معروف و مقروض که 360ای دارد به کمال و ناب و جدید التأسیس در نگاه اول دو تصویر از خودش به چشم می‌آید هردو اکستریم کلوز آپ تصویر اول او را مردی آرام و متین جلوه‌گر می‌کند و دیگری گرایشات مالیخولیایی او را پوشش می‌دهد. مشخص نیست که این‌دو با موبایل گرفته شده و یا یک دوربین عکاسی جدی‌تر؛ ولی کیفیت این دو عکس ما را به این شک می‌اندازد. تا اینجا باید گفت که وی در معرفی خویش موفق بوده در پشت سر تمامی صفحه تصویری از پویانمایی به‌تازگی از‌مد‌افتاده‌ی هپی تری فرندز آمده که اگر اندکی زودتر از این استفاده شده بود می‌توانست حسن یا همانطور که خودش می‌گوید پرنده‌ی جنگل را به اعماق بفرستد، اما استفاده از یک چیز دمده خود بیانگر گرایشات هنری اوست. در بخش معرفی ما با یک عبارت عجیب رو‌به‌رو می‌شویم که همه‌ی فیلم‌ها جز فیلم‌های امیر نقشکار در لیست علائق او جای می‌گیرند. اگر او را بشناسیم یعنی امیر را هم می‌شناسیم، پس این حرف بیانگر درون‌گروهی و بسته‌بودن اوست. همچنین است دوستان کم تعدادش که اکثراً همدانشگاهی هستند. پیام‌های منطقی او در تضاد با دیگر عناصر این صفحه از شخصیت متعادلش خبر می‌دهند. حالا به بلاگ او می‌رسیم. شیفتگی او به لینچ با بیان دیالوگی از او و یک تصویر نه چندان غیر جنسی (مخصوصاً با زیرنویس زرد پایینش) به وضوح پیداست. متن ذهنی او و تصویر عجیبی که ضمیمه‌ی آن است به قوی‌تر‌کردن احساسی که نسبت به عکس‌های او داریم کمک زیادی می‌کند. متنِ اصطلاحاً بلست او هم یک شعر قدیمی است حاوی نوستالورژی که با همان ذهنیت گره خورده و اینچنین است که یک ترکیب عالی از فانتزی و توهم خشن از شخصیت وی به ذهن ما می‌ماند. این سیصد و شصت از موفق‌ترین‌هایی‌ست که تاکنون دیده‌ام.

والسلام
نظرات (۷)